سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

امروز دیدم یه مامان به دختر 7 سالش می گفت که نوشابه از سوسک درست شده و به همین دلیل دخترش لب به نوشابه نمی زد. الان سوالی که ذهنم رو مشغول کرده اینه که این روش درستیه؟ البته نتیجه اش انگار خوب بود ولی به نظر درست نمیاد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۱ ، ۲۲:۳۹
سورمه

دانش نامه ویکی پدیا جایی که داره درباره بنیادهاش حرف می زنه، جمله ای داره که می گه:
«کامل بودن لازم نیست. از این نترسید که ممکن است خرابکاری شود.نسخه های قبلی مقالات محفوظ هستند، پسامکان ندارد که تصادفاً ویکی‌پدیا را خراب کنید یا محتوای مقالات را به صورت بازگشت‌ ناپذیری نابود کنید.اما به یاد داشته باشید، هر چه بنویسید شاید که برای آیندگان بماند».

چقدر احساس می کنم که این جمله ها درباره ی «زندگی کردن» گفته شده.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۰ ، ۱۸:۰۴
سورمه

اصغر فرهادی رو خیلی دوست دارم. خیلی بهش افتخار می کنم. خیلی خوشحالم. نمی تونم جلوی گریه ام رو بگیرم از خوشحالی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۰ ، ۰۷:۰۷
سورمه

همیشه ما را تشویق کرده اند که درباره «طبیعت واقعی»، «موقعیت مناسب»، «مسئولیت های مادرانه»، و «نقش زنانگی مان» سوالی نکنیم و آن چه را به ما گفته اند قبول کنیم. به جای پرسیدن این ها، آموخته ایم از خود بپرسیم: «چطور می توانم دیگران را راضی کنم؟»، «چطور می توانم عشق و توافق دیگران را به دست بیاورم؟»، «چطور می توانم صلح و آرامش را حفظ کنم؟»، البته بیش از همه از سوال «من کی هستم؟» رنج می بریم و از یافتن جواب آن مایوس می شویم.
رقص خشم/ هریت لرنر/ صفحه 115

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۰ ، ۱۹:۲۵
سورمه

اینکه قبل و بعد از عقد احساس یکسانی داشته باشی یعنی فارغ از استرس و فشاری که به خاطر مراسم یا اختلاف نظرها و مشکلات پیش می آد، نگاهت به پارتنرت و رابطه ات همون طور باشه که بود و حس کنی چیزی تغییر نکرده به نظرم حس خوبیه.
عقد از نظر من خطبه ایه که بودن و نبودنش نباید در احساساتت و واقعیت زندگیت و هویتت تغییری ایجاد کنه. تغییر باید خیلی قبل تر ایجاد شده باشه، وقتی که تو انقدر به کسی نزدیک می شی و انقدر با کسی احساس صمیمیت می کنی که دیگه می دونی اون آدم جزیی از تو و زندگی توئه. می دونی اون آدم همیشه هست و خواهد بود حتی اگه نخوای قبول کنی، حتی اگه فرسنگ ها دور باشه و حتی اگه مسیر زندگیت رو جوری کج کنی که دیگه نبینیش. آدمی که خودش رو توی زندگی تو جا می کنه، نبودنش هم مثل خوره روح تو رو می خوره و هیچوقت فراموش نمی شه و یادش درون تو زنده می مونه.
عقد چیزی نیست به جز قرار دادی که آدم ها ساختن تا عشق دوست داشتن و احساسات رو قانونمند کنن و توی چهارچوب تعریف شده و خط کشی شده جا بدن و وای به اون روزی که عشق و احساسات رو با خط کشی ها بسنجی و توی چهارچوب ها جا بدی. می تونی برای زندگی راحت تر با بعضی از قواعد جامعه کنار بیای اما همیشه باید یادت باشه کجا ایستادی و چرا با این قواعد کنار اومدی. باید مواظب باشی که حل نشی، که همرنگ جماعت نشی که همیشه یادت باشه چیزهایی وجود دارن که خیلی عمیق تر از قوانینی هستن که آدما ساختن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۰ ، ۰۰:۱۷
سورمه

امروز داشتم یه برنامه می دیدم که توش بعضی از کارای اسفندیار منفردزاده رو با خواننده های مختلف نشون می داد، فرهاد، فریدون فروغی، گوگوش، ابی. شعر ها بیشتر از شهیار قنبری بودن. تمام مدت داشتم فکر می کردم چرا ما دیگه همچین آهنگ هایی نداریم. اشکال از نسل جدیده؟ اما خیلی از اون آدما همین حالا هم زنده ان، نمی تونن باز هم یه همچین آهنگ های دوست داشتنی بسازن؟ اگه سینما مون پیشرفت کرده انگار موسیقیمون کاری از پیش نبرده. نمی دونم. شاید اون آدما یه عشق و احساس رسالتی داشتن که الان گم شده. یه چیزی مفقود شده که نمی دونم چیه.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۰ ، ۱۷:۱۸
سورمه

مترو چه جای مفرحیه. البته فکر می کنم فقط قسمت خانوما اینطوریه. مثه جمعه بازار می مونه پر از آب و رنگه. هرکی داره یه چیزی می فروشه و جنسش رو تبلیغ می کنه. شاد می شه آدم تو مترو البته به شرطی که هنوز از ازدحام جمعیت خفه نشده باشی...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۰ ، ۱۹:۵۱
سورمه
سورمه - دفترچه خاطرات
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۰ ، ۲۱:۵۲
سورمه
سورمه - دفترچه خاطرات
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۰ ، ۲۱:۵۲
سورمه


دریا دریا مهربانی‌ات را می‌خواهم
نه برای دست‌هام
نه برای موهام
نه برای تنم
برای درخت‌ها
تا بهار بیاید.
و تو فکر می‌کنی
زندگی چند بار اتفاق می‌افتد؟

و تو فکر می‌کنی
یک سیب چند بار می‌افتد
تا نیوتن به سیب گاز بزند
و بفهمد
چه شیرین می‌بود
اگر می‌توانستیم
به آسمان سقوط کنیم؟
چند بار؟
راستی
دریای دست‌هات
آبی زمینی است؟

می‌دانی
سیاه هم که باشد
روشنی زندگی من است.
و تو فکر می‌کنی
من چند بار
به دامن تو می‌افتم؟

من فکر می‌کنم
جاذبه‌ی تو از خاک نبوده
از آسمان بوده
از سیب نبوده
از دست‌‌هات بوده
از خنده‌هات
موهات
و نگاه برهنه‌ات
که بر تنم می‌ریخت…

عباس معروفی
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۸۹ ، ۱۵:۰۶
سورمه