سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نویسندگی» ثبت شده است

دارم روی  مطلبی درباره خراسان جنوبی و کرمان کار می کنم و برایم عجیب است که با اینهمه کتاب که هر سال منتشر می شود و اینهمه پایان نامه و مقاله، روی بعضی مناطق این دو استان (به خصوص کرمان) چقدر کم کار شده یا اصلا کار نشده است. خیلی از مطالب هم متعلق به سفرنامه های مسافران خارجی یا برخی از افراد در دوره قاجار است که نور به قبرشان ببارد. 

این فرهنگ مکتوب کردنِ تجربیات و از جمله سفرها، کیمیایی است که ما کمتر از آن بهره برده ایم و به نظرم هر کداممان هر جا هستیم و هر کار می کنیم یا از هر شهر و دیاری آمده ایم بهتر است شروع کنیم به مکتوب کردن هر آنچه تا کنون زندگیش کرده ایم. شاید به نظر نیاید ولی همین سال 1397 هم بعدها جز تاریخ می شود و یک نفر مثل من که دارد تحقیق می کند ممکن است به اتفاقات این روزها نیاز پیدا کند. هر چه به سمت شهرهای کوچکتر و روستاها می رویم این نیاز جدی تر می شود. آداب و رسوم، قصه ها، معماری، خوراک، پوشاک، همه چیز، همه چیز مهم است. جالب و البته تاسف آور است که برای پیدا کردن غذاهای محلی استان ها فهمیدم کتاب های خیلی خیلی کمی در این زمینه داریم. درباره پوشاک هم همین طور. برای کشوری با اینهمه تنوع غذایی و فرهنگی و قومیتی آنهم در قرن 21 به نظرم این دست کمی از فاجعه ندارد. 

پ.ن: یک مشکل دیگر هم به نظرم دسترسی به پایان نامه هاست. باید پایان نامه ها قابل خریداری باشند و بتوان از آنها استفاده کرد. چقدر پایان نامه خوب که متاسفانه دسترسی به آنها بسیار سخت یا شاید غیرممکن است.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۲۱
سورمه

از دیگران:

تلویزیون به نظر من خودش یک نهاد ذاتاً سطح پایین است. کسی که پای تلویزیون می‌نشیند ساختار ذهنی‌اش به گونه‌ای نیست که کتاب بخواند. بنابراین تنها تأثیر، مبتذل کردن آثار است. اگر در تلوزیون موسیقی واگنر پخش کنی در واقع آن اثر را تخریب کرده‌ای. رادیو و تلویزیون هیچ نقشی در فرهنگ‌سازی ندارند.

یک مسئله‌ای اینجا هست. چرا در فرانسه مردم قبل از خواب کتاب می‌خوانند؟ چرا همه در جیب و کیف‌شان کتاب دارند؟ منظورم آدم‌های فرهیخته نیست، بلکه یک کارگر ساده. کسی که کتاب می‌خواند حتی اگر چیز بدی باشد بازهم کتاب است. چرا آنجا این اتفاق می‌افتد اما در ایران نمی‌افتد. آیا به این بر‌نمی‌گردد که آن‌ها اول کتاب را می‌شناسند و بعد با پدیده‌ای مثل تلویزیون و سینما آشنا می‌شوند؟ اما ما برعکس عمل می‌کنیم در این مملکت سینما زودتر از چاپخانه در این مملکت راه افتاد. تلویزیون زودتر از سینما آمده و ما مسیرها را برعکس طی کردیم. فرهنگ تئاتر رفتن به وجود نیامده، فرهنگ کتاب خواندن به عنوان سرگرمی حتی برای ما جا نیفتاده. سرگرمی ما شده تلویزیون و امروز این تهی پرشدنی نیست.

اتفاق جالبی هم که افتاد این بود که هشت سال احمدی‌نژاد فقط هشت سال دولت بنجل بود. وقتی رإس امور یک دولت بنجل باشد تا پایین همه چیز بنجل می‌شود. روشنفکری ما بنجل شد، ناشران بنجل شدند و دانشگاه هم بنجل شد.


متن کامل این نوشته را اینجا بخوانید

پیوند مرتبط:
کمی آهسته تر زیبا!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۴ ، ۱۰:۲۰
سورمه