سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیلم» ثبت شده است

دیشب فیلم Me & Earl & the Dying Girl رو دیدم. لذت بردم. من رو یاد فیلم The Perks of Being  a Wallflower انداخت که البته این یکی رو بیشتر دوست داشتم و اثر عمیقی روم گذاشت.

 انگار در این فیلم های کمدی درام که درباره ی بچه دبیرستانی هاست یک صداقت، سادگی و دوستی بی شیله پیله ای هست که حال من رو خوب می کنه.

اگر این ها رو دیدید و شبیهش رو سراغ داشتید بهم معرفی کنید.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۳۳
سورمه

«احتمال باران اسیدی» را ببینید. فیلم آرام و شاعرانه ایست که حال آدم را خوب می کند. شراب مانند است. شعورتان را دست کم نمی گیرد. داستان «ما بی همانِ تنهایان» است.

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۳۱
سورمه

بالاخره «در دنیای تو ساعت چند است؟» را دیدم و لذت بردم. خیلی خوب است دیدن فیلم وطنی و لذت بردن. من نه در فیلم، نه در کتاب، و نه در موسیقی ادعای شناس بودن ندارم، به نظرم اینها باید به دل آدم بنشینند و حال آدم را خوش کنند. «در دنیای تو ساعت چند است؟» حال آدم را خوش می کند به خصوص شخصیت فرهاد با بازی علی مصفا که جایی حوا خانم بهش می گوید «ملنگ خان» و چقدر ملنگ است واقعن. یک ملنگ خوبی که آدم دوست دارد چنین کسی در زندگیش باشد یا اگر هست به خودش افتخار کند.



«شهرزاد» را هم گرفتم و در این دو هفته با مخاطب خاص هشت قسمتش را پشت هم دیدیم و لذت بردیم. به نظرم حداقل تا همین حالا از تمام فیلم هایی که به شبکه خانگی آمده اند یک سر و گردن بالاتر است. حسن فتحی قصه گوی خوبی است و حضور ترانه علیدوستی و شهاب حسینی هم در فیلم عالی است. شهاب حسینی به نظرم در این فیلم خیلی متفاوت است، یکجور ملنگ خان است برای خودش! بامزه است و دوست داشتنی است. البته همه اینها به کنار، اینکه فیلم از بعد از 25 مرداد 1332 شروع می شود و روز کودتای 28 مرداد را هم در خودش جای داده است، من یکی را خیلی به دیدن ادامه فیلم وسوسه می کند. من که عاشق روایت های کودتای 28 مرداد و تاریخ آن دوره ام. همین طور لوکیشن ها و خانه های فیلم و رسم و رسوم آن دوران جذاب است. فتحی این فیلم را هرگز نمی توانست در تلویزیون ملی به این شکل بسازد و چه خوب که در شبکه نمایش خانگی ساختش. گرچه ما مردم هنوز قدر زحمت نمی دانیم و با دانلود غیرقانونی اینهمه تلاش را به راحتی می دزدیم.




اما یک کتاب خوب هم تازگی ها خوانده ام و خیلی لذت برده ام و امیدوارم شما هم بروید بخوانیدش. حجمش خیلی کم است و پرکشش و جذاب و دوست داشتنی است. خرده جنایت های زن و شوهری از اریک امانوئل اشمیت که فقط 88 صفحه است و نشر قطره منتشرش کرده.


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۴ ، ۱۰:۱۷
سورمه


اون کی فاده تی دیما / رنگ اومید و بیما 
خوانه تی فند و لیما/ کیسه؟ کیسه؟ کیسه؟
اون کسی که به گونه های تو رنگ امید و بیم می ده
راه و روش( فن و لم) تو را می خونه. کیه؟ کیه؟ کیه؟
 
اون کی دهه تی جانا/ مستی بهارانا
لسی خومارانا / کیسه؟ کیسه؟ کیسه؟
اون کسی که مستی بهاران رو
بی حسی خماری رو به جان تو می ده. کیه؟ کیه؟ کیه؟
 
هی هی تو مگو هیس / گل کیسه؟ راز چیسه؟
 گیرم بزنی تام / دانمه، خوانمه
هی هی تو نگو هیس، گل کیه؟ راز چیه؟
حتی اگر مخفی کنی می دونم و می خونم 
 

اون کی فاده تی دیما / رنگ اومید و بیما 

خوانه تی فند و لیما / کیسه؟ کیسه؟ کیسه؟
اون کسی که به گونه تو رنگ امید و بیم می ده
راه و روشتو می خونه، کیه کیه کیه؟
 
اون کی دهه تی جانا / مستی بهارانا
لسی خومارانا / کیسه؟ کیسه؟ کیسه؟
اون کسی که به جان تو مستی بهاران
بی حسی خماری رو میده کیه؟ کیه؟ کیه؟
 
پ.ن: مدام آلبوم موسیقی فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» رو گوش می دم و حسرت می خورم که چرا این فیلم رو ندیدم. مدام صدای علی مصفا تو گوشمه که می گه «اگرم حوصله نداشتین که،  خوب من صبر می کنم، صبر می کنم دیگه، نکنم چیکار کنم
 

لینک مرتبط:

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۳۵
سورمه


از احمد محمود کتابی خوانده اید؟ اصلن احمد محمود را می شناسید؟
دیروز دوستی سوالی برایم فرستاد درباره رمان همسایه های احمد محمود. گفت سوالی در یک شبکه اجتماعی مطرح شده و حرف هایی علیه احمد محمود و کتاب هایش گفته شده و خودش چون همسایه ها را نخوانده بود متوسل به من شده بود که بگویم این حرف ها درست است یا نه.
نکته جالب ماجرا این بود که نه کسی که آن حرف ها را مطرح کرده بود کتاب را خوانده بود و نه این دوستی که می خواست پاسخ حرف ها را بدهد!
من فکر کردم چه به سر ما آمده که فکر می کنیم با تجربه دیگران می توانیم جواب هم را بدهیم یا اصلن باید حتمن جواب بدهیم. از چنین گفتگوهایی چیزی هم عاید کسی می شود؟
سوالات این دوست سه مورد بود: 1. آیا کتاب همسایه ها بعد از انقلاب مجوز چاپ داشته است؟ 2.آیا کتاب همسایه ها حاوی مضامین غیراخلاقی یا پو.ر.ن است؟ 3.آیا در سراسر کتاب سیاه نمایی موج می زند؟
اینکه ما با بهترین آثار سیاسی اجتماعی مملکتمان اینطور تا می کنیم و چنین برچسب هایی بهشان می زنیم، اینکه همسایه ها و مدار صفر درجه ناشناخته می مانند یا اگر درباره شان حرف زده می شود از طرف کسانی است که لای این کتاب ها را باز نکرده اند و فقط برای هم شاخ و شانه می کشند فاجعه است.
از مجلس و وزارت ارشاد گرفته تا عموم مردم داریم مدام از فیلم ها و کتاب های ندیده و نخوانده حرف می زنیم و مدام با هم دعوا می کنیم. در واقع با هم دعوا داریم و این آثار را بهانه ی دعواهایمان کرده ایم، چه کتاب همسایه های احمد محمود باشد یا فیلم قصه های رخشان بنی اعتماد.
لازم است اینجا یادآوری کنم که آدم هستیم؟ که قرار است مغزی داشته باشیم و با آن فکر کنیم و انتقاد کنیم و به نتیجه برسیم؟ 
لازم است بگویم یکبار بیشتر زندگی نمی کنیم؟ بگویم ادبیات و فیلم و نقاشی و ... هنر هستند برای رنگین تر کردن و غنی تر کردن این زندگی تکرار نشدنی؟
پس چرا وقتمان را در این بحث ها تلف می کنیم؟ بحث بر سر چیزی که خودمان تجربه نکرده ایم و نمی دانیم چیست. انگار کسی به ما گفته باشد گل چیست بدون اینکه ما گل را دیده باشیم، بوییده باشیم از رنگش لذت برده باشیم و بدانیم چه شکلی است، بعد با یک نفر دیگر که او هم هیچ وقت گلی را ندیده و نبوییده راجع به گل بحث کنیم و توی سر و کله هم بزنیم! و البته این وسط چیزی که فراموش می شود و ما هرگز لذت تجربه اش را به دست نمی آوریم همان گل است.
لطفن هر وقت مشغول بحث راجع به هر چیزی هستید چند ثانیه دست نگه دارید و ببینید اصل بحث درست است و واقعن دعوا سر چیست. ببینید هیچ کار بهتر و مفیدتر و جالب تری نیست که انجام بدهید.
بیشتر کتاب بخوانید و بیشتر فیلم ببینید و تا خودتان نخوانده اید و ندیده اید حرف هیچکس را قبول نکنید. شما به دنیا آمده اید که خودتان بفهمید و تجربه کنید و اگر اینطور زندگی نمی کنید به خودتان و به دنیا خیلی بدهکار خواهید بود.
پیوند:

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۴۲
سورمه

دیشب با مخاطب خاص رفتیم سینما فیلم «بی خود و بی جهت» رو ببینیم. جدای از اینکه فیلم چطور بود یک فیلم موازی توی سینما در جریان بود که ما اجبارن بیشتر اون رو تماشا کردیم.
اول که فیلم شروع شد تازه عده ای از بینندگان محترم فیلم که حدود ده نفری می شدن و از قبل هم بیرون از سالن رویت شده بودن یادشون اومد که بیان و روی صندلی هاشون بشینن و چون چراغ ها خاموش شده بود با نور موبایل هاشون بالاخره سرجاشون مستقر شدن. بعد یهو یک نوری از پشت سرمون افتاد روی پرده و نصف پرده رو روشن کرد. ما هم صدامون بلند شد که آقا این چراغ رو خاموش کن! ایشون هم فرمودن که خرابه! بعد نمی دونم درست شد یا ما بهش عادت کردیم، به هر حال قابل تحمل شد اوضاع. یک مقداری که از فیلم رفت نمی دونم فیلم برای بعضی ها خسته کننده بود یا خیلی عجله داشتن که زودتر درباره ی صحنه های مختلف فیلم صحبت کنن خلاصه صدای همهمه بلند شده بود، بیشتر از همه هم صدای همون دوستانه 10 نفره به گوش می رسید همراه با خنده های بلندی که با صحنه های فیلم مطابقت نداشت. بعد هم یک نوری به این همهمه اضافه شد که روی سقف سالن و روی پرده در حرکت بود. خلاصه کار به جایی رسید که مخاطب خاص رفت از آقای مسئول سینما خواست به این دوستان تذکر بده و یه مقدار اوضاع بهتر شد و یه مدت تونستیم با آرامش بفهمیم فیلم چی شد. تا اینکه یک دختر بچه ای از روی صندلیش بلند شد و با صدای بلند به باباش گفت «بابا چی بخرم» و بعد بدو بدو از وسط سالن سینما رد شد تا یه چیزی بخره و بعد هم بدو بدو برگشت. بعد موبایل بابای دختر بچه زنگ زد و البته قابل پیش بینی بود که بابای محترم هم گوشی رو برداشت و بلند بلند مشغول جواب دادن شد. و این فیلمی بود که ما دیشب دیدیم کلن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۱ ، ۲۲:۴۱
سورمه