سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۲۱ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

نقشه کشی بلد است ولی آمده به عنوان کارگر استخدام شود. ازش می پرسم بهتر نیست جایی برود که مرتبط با مهارتش باشد، می گوید وضعیت کار خراب است. می گویم همه جا وضعیت خراب است و کارگر تولید بودن پیشرفتی برایش ندارد، اما نقشه کشی یک مهارت است و یک سابقه کار خوب. لابه لای حرف هایش می فهمم اتوکد هم بلد است. تازه این یکی دیپلم است. بعضی ها با لیسانس می آیند تا بشوند کارگر خط تولید. 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۴ ، ۱۱:۴۲
سورمه


رولد دال را احتمالن خیلی از شما می شناسید. اینطور که فهمیده ام کودکی و نوجوانی خیلی ها با او گذشته است. منتها از آنجاییکه کار دنیا برعکس است من بینوایان را در ده سالگی خوانده ام و غول بزرگ مهربان را حالا در سی سالگی.


بهتان پیشنهاد می کنم حتمن این کتاب را بخوانید. مطمئنم از آشنایی با غول بزرگ مهربان خوشحال خواهید شد، بس که بامزه و دوست داشتنی است و زبان شیرینی دارد.


غول بزرگ مهربان، رولد دال، کوئینتین بلیک، محبوبه نجف خانی، نشر افق


این کتاب از سوی نشر مرکز با ترجمه شهلا طهماسبی هم در بازار نشر موجود است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۴ ، ۰۸:۵۳
سورمه

در راستای خواندن کتاب های نوجوان دیروز کتاب «دختران علیه دختران» را خواندم. کتاب ساده و خوشخوانی بود و البته شیوه روایت جالبی داشت. کتاب سه بخش بود که هر سه بخش با یک داستان شروع می شدند اما ادامه و پایانشان با هم متفاوت بود.


نفهمیدم چرا اسم کتاب «دختران علیه دختران» بود.


دختران علیه دختران، مصطفی خرامان، نشر افق

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۴ ، ۰۸:۲۲
سورمه

شاید روزی  بیاید که زن ها یاد گرفته باشند وقتی پدر، مادر، برادر، شوهر یا خانواده شان جلوی شان را گرفت داد بزنند و به همه این را بگویند، مثل نیلوفر اردلان که نترسید و گفت که به خاطر نظر شوهرش است که نمی تواند به سفر تیم ملی برود.


بیش از ده روز نگذاشتند زنی به سرکارش برود یا پایش را از خانه بیرون بگذارد.  او از محل کارش مرخصی گرفت به این بهانه که فلان کسش تصادف کرده در شهرستان. همین تماس را هم  با هزار ترفند توانست بگیرد چون موبایلش را هم ازش گرفته بودند.


صدای ما را از ایران می شنوید. می دانید که این چیزها اینجا عادیست ولی ما دوست داریم ادای متمدن ها را دربیاوریم و از آن طرف افغانستان و عربستان  را تحقیر کنیم. 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۴ ، ۰۷:۵۹
سورمه

در مهد قانونی وجود داشته که بچه مریض را نپذیرند و حالا سعی کرده ام سختگیرانه تر از قبل اجرا شود. بدون هیچ نرمشی بچه ای که علائم سرماخوردگی داشته باشد می فرستیم درمانگاه شرکت تا از دکتر گواهی سلامت بگیرد و اگر دکتر گواهی ندهد باید برگردد خانه.


 واضح است که برای مادران شاغل وضعیت سختی است. از طرفی نمی توانند با این قانون مخالفت کنند چون خودشان هم موافقند با جلوگیری از رفت و آمد بچه های بیمار بقیه کودکان هم کمتر سرما می خورند و این به نفع مادر و کودک است و از طرف دیگر نگهداری کودک بیمار و مرخصی گرفتن کار آسانی نیست، به خصوص که بسیاری از این مادران قراردادی هستند و نمی توانند زیاد غیبت کنند. 


بعضی هاشان مادر، مادرشوهر یا خواهری دارند که کمک حالشان باشد اما بعضی هم هیچکس را ندارند و تنها راهشان ماندن در خانه است.


کودک یکیشان  آخر این ماه دوساله می شود. این مدت چند بار با حالت تب دار و سرماخورده آمده و مجبورش کردیم برود گواهی سلامت بیاورد. مشخص شده تب هایش به خاطر دندانش است و نه از سرماخوردگی. صبح با مربی مهد دعوایش شده که چرا برای دوتا سرفه صدایم زده اید و من کسی را ندارم بچه را نگه دارد.  راست می گوید. کسی را در تهران ندارد. هر بار خودش مجبور است مرخصی بگیرد. قراردادی است. سه ماه مرخصی بدون حقوق برای آذر، دی و بهمن درخواست کرده تا فصل سرما بگذرد، موافقت نکرده اند. هر وقت خواسته برای بدحالی کودکش به مهد سر بزند از رییسش غرولند شنیده است که دارد از زیر کار در می رود.


ظهر که برای دادن ناهار به کودکش آمده دیدمش. شروع کرد به تکرار حرف های صبح. بهش گفتم مربی ما وظیفه اش را انجام داده و نباید با مربی ها دعوا کند. کلی حرف زد و حرف زدم. مربی را صدا زدم تا حرف هایشان را باهم بزنند و گلایه هاشان را رو در رو بگویند. آخرش مادر زده زیر گریه. از فشار کار گفته، قراردادی بودن و رییس و همکارهایی که درکش نمی کنند. از سه ماه مرخصی بدون حقوق که ازش دریغ شده و همه کنایه هایی که هر روز باید بشنود.


این روزها خیلی این جمله را می شنوم که «خوب... بشینن خونه بچه شون رو بزرگ کنن». نقش پدرها هیچوقت به میان این بحث ها کشیده نمی شود. بحث قانون کار هم همینطور و ظلم مضاعفی که به نیروی کار زن می شود. هر وقت حرف مادران مهد زده شود در حد دعواهای زنانه و خاله زنکی پایین آورده می شود. نمی فهمم چرا دعوای مردها از نظر دیگران بر سر موضوعات حیاتی قلمداد می شود اما دعواها و دغدغه های زنان در حد پچ پچه هایی که ارزش شنیدن ندارند تقلیل داده می شود. آنچه من هر روز شاهدش هستم فشار زیادی است که به نیروی کار زن ، چه مادر شاغل و چه پرسنل مهد می آید و دست آخر هم اگر به مدیریت ارجاع پیدا کند حرف آخر این است که مهد هزینه ایست که اگر خیلی سر و صدا کنید می بندیمش.جالب است که همه اینها در سرزمینی اتفاق می افتد که گویا نگران کاهش جمعیتش است و دوست دارد جمعیت را بالا ببرد.


دنبال راه حلم.  چیزی به ذهنتان رسید دریغ نکنید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۴ ، ۱۵:۳۰
سورمه

وقتی درد می کشید باید چه کنید؟ باید بلند شوید و کاری انجام دهید برای کم کردن درد، یا می توانید خودتان را بی حس کنید مثل مسکن خوردن، مخدر مصرف کردن، هر روز سر زدن به به تلگرام و اینستا یا خرید کردن. درستش حتمن همان کار کردن است اما خوب راه سخت تری است. برای عمل کردن باید بیشتر بدانید. گاهی همین بیشتر دانستن حالتان رابهتر می کند چون می فهمید که انقدرها که دیگران بهتان می گویند، عجیب و حساس نیستید و آدم های دیگری هم در دنیا به اندازه شما همین دغدغه ها را داشته اند یا همین قدر عصبانی بوده اند.


شانزده، هفده ساله که بودم زیاد به معنای دنیا فکر می کردم، به مذهب و به دلیل آفرینش. نتیجه خوبی نداشت، غیر از اینکه گاهی حس کنم مغزم درد می گیرد و چیزی جز گیجی نصیبم نمی شود. دانشگاه که رفتم همان ترم اول باید فلسفه و منطق می خواندیم. من تا آن زمان هرگز سمت فلسفه نرفته بودم، شاید چون از دور ترسناک و پیچیده به نظر می رسید. اما درس فلسفه و استادش باعث شدند بفهمم فکر کردن به معنی زندگی کار دیوانه واری نیست. بعد از آن در کتاب های فلسفه دوستان زیادی پیدا کردم که هر کدام می خواستند به نوعی به سوال معنای زندگی پاسخ دهند. مهم نبود که هر کدام جوابش با دیگری فرق داشت، مهم تفاهمی بود که با هم داشتیم در فکر کردن به معنای زندگی.


چند وقت است مغزم از یافتن جواب برای وضعیت زنان در ایران درد گرفته است و به رسم جوانی رفته ام سراغ کتاب تا کمی خودم را تسکین بدهم و جالب است که جواب های خوبی هم گرفته ام. غیر از اینکه دورنمای  مسائل زنان در ایران خوب به نظر نمی رسد اما ما به ریسمان هایی برای بهتر کردن حالمان، امید بخشیدن به خودمان و پیدا کردن راه هایی برای ایجاد تغییرات هرچند کوچک نیاز داریم.


فکر می کنم وقتش باشد نیروی عصبانیتم را جایی ببرم و از آن راهی بسازم، حتا اگر خیلی باریک و کوتاه باشد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۲:۲۴
سورمه

از دیگران:

تلویزیون به نظر من خودش یک نهاد ذاتاً سطح پایین است. کسی که پای تلویزیون می‌نشیند ساختار ذهنی‌اش به گونه‌ای نیست که کتاب بخواند. بنابراین تنها تأثیر، مبتذل کردن آثار است. اگر در تلوزیون موسیقی واگنر پخش کنی در واقع آن اثر را تخریب کرده‌ای. رادیو و تلویزیون هیچ نقشی در فرهنگ‌سازی ندارند.

یک مسئله‌ای اینجا هست. چرا در فرانسه مردم قبل از خواب کتاب می‌خوانند؟ چرا همه در جیب و کیف‌شان کتاب دارند؟ منظورم آدم‌های فرهیخته نیست، بلکه یک کارگر ساده. کسی که کتاب می‌خواند حتی اگر چیز بدی باشد بازهم کتاب است. چرا آنجا این اتفاق می‌افتد اما در ایران نمی‌افتد. آیا به این بر‌نمی‌گردد که آن‌ها اول کتاب را می‌شناسند و بعد با پدیده‌ای مثل تلویزیون و سینما آشنا می‌شوند؟ اما ما برعکس عمل می‌کنیم در این مملکت سینما زودتر از چاپخانه در این مملکت راه افتاد. تلویزیون زودتر از سینما آمده و ما مسیرها را برعکس طی کردیم. فرهنگ تئاتر رفتن به وجود نیامده، فرهنگ کتاب خواندن به عنوان سرگرمی حتی برای ما جا نیفتاده. سرگرمی ما شده تلویزیون و امروز این تهی پرشدنی نیست.

اتفاق جالبی هم که افتاد این بود که هشت سال احمدی‌نژاد فقط هشت سال دولت بنجل بود. وقتی رإس امور یک دولت بنجل باشد تا پایین همه چیز بنجل می‌شود. روشنفکری ما بنجل شد، ناشران بنجل شدند و دانشگاه هم بنجل شد.


متن کامل این نوشته را اینجا بخوانید

پیوند مرتبط:
کمی آهسته تر زیبا!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۴ ، ۱۰:۲۰
سورمه

می خواهم شما را با یک فروشگاه جالب آشنا کنم. این فروشگاه کوچک چوبی در کنار باغ موزه سینما یا همان عمارت باغ فردوس یا کاخ محمدیه واقع شده و غیر از اینکه می توانید در آن حوالی قدم بزنید و از زیبایی عمارت و خیابان ولیعصر لذت ببرید، می توانید محصولات سالم وطبیعی، بدون سم و کود شیمیایی، که اکثرن در روستا تولید شده اند را خریداری کنید.



حبوبات بومی، بدون سم و کود شیمیایی


اگر می خواهید سبزی خشک، سرکه، ترشی، مربا، انواع دمنوش، ادویه و محصولاتی از این دست را خریداری کنید سری به کفشدوزک بزنید.




غرفه دیگر کفشدوزک در سمت دیگر عمارت، دست ساخته های روستایی و عشایر مانند انواع عروسک، سفال و بافته هایی مثل گلیم و پته را در خود جای داده که می توانید برای خودتان یا به عنوان سوغاتی و هدیه برای دوستانتان خریداری کنید. همچنین جانداران در معرض انقراض ایران نیز به صورت عروسک های دست ساخت در این فروشگاه وجود دارند، جاندارانی مثل لاکپشت پوزه عقابی، سمندر امپراطور و فک خزری.




جریان از این قرار است که گاهی جوامع محلی به دلیل سخت شدن معیشت در روستاها و عشایر برای گذران زندگی دست به تخریب محیط زیست می زنند  مثلن درخت ها را قطع می کنند یا گونه هایی از جانداران را شکار می کنند و از بین می برند. همین طور بسیاری از آنها به دنبال خارج شدن از روستاها و آمدن به شهرها هستند. به همین دلیل فروشگاهی مانند کفشدوزک یا موسسه ای مانند آوای طبیعت پایدار به دنبال توانمندسازی روستاییان با ایجاد معیشت های جایگزین هستند. این دوستان میان مردم جوامع محلی می روند و در میان آنچه آنها از قبل داشته اند به دنبال محصولات یا صنایع دستی می گردند که ارزش کاربردی و اقتصادی داشته باشد و سعی می کنند با حفظ اصالت اثر به فروشش کمک کنند.




 در واقع شما با خرید این محصولات به محیط زیست ایران، معیشت جوامع محلی و توسعه پایدار کمک می کنید و البته محصولات سالم و ارگانیک می خورید که به سلامت خودتان کمک می کند.


صفحه اینستاگرام کفشدوزک 


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۴ ، ۰۹:۵۵
سورمه

کارگر روزمزد است. کارش جا به جا کردن کیسه های شکر است. سوادش تا پنجم ابتدایی است. همسن من است.


معلوم است تا به حال پشت کامپیوتر ننشسته. به جای چپ کلیک، راست کلیک می کند. بهش طریق گرفتن موس و چطور علامت زدن سوالات را یاد می دهم و تاکید می کنم هر سوالی داشته باشد می تواند بپرسد. انقدر آرام حرف می زند که به سختی صدایش را می شنوم.


آخرش که آزمون تمام می شود تشکر می کنم و می گویم می تواند برود. دم در تعلل می کند. برمی گردد و برایم می گوید که دو فرزند دارد. یک دختر هشت ساله و یک پسر یک ساله و نگران دخترکش است که یک وقت احساس نکند به خاطر فرزند جدید بهش بی توجهی شده و می پرسد من چی پیشنهاد می کنم. می گوید بچه هایش را خیلی دوست دارد به خصوص دخترش را.


آخرش بهم می گوید: «ما نمی دونستیم یه همچین جاییم تو شرکت هست. می تونیم بیایم اگه مشکلی راجع به بچه ها داشتیم بپرسیم؟» بهش می گویم که هر وقت خواست می تواند بیاید.


یک چیزهایی انگار ربطی به تحصیلات و سطح سواد و شغل ندارد. نمی دانم به چی ربط دارد.


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۰۸:۵۶
سورمه

خوب... فکر می کنم شاید یک توضیح راجع به پست قبل لازم است.


دوستی دارم که زن موفقی است. سی و چند ساله است. در یک شرکت بزرگ کار می کند و شرکت به کار اونیاز دارد ، بس که کارمند خوبی است. با سواد است. باهوش است. تحصیلات بالایی دارد. برای رسیدن به جایگاهش خیلی تلاش کرده و از خیلی سدها عبور کرده است چون غیر از محدودیت های جامعه و محل کار یک خانواده سنتی داشته است.

حالا به یک دلیلی که از نظر من و احتمالن بسیاری از شما خیلی کوچک و خنده دار است در خانه زندانی شده و از تمام فعالیت های اجتماعی محروم شده است و متاسفانه من چون دوستش هستم و یکی از اعضای خانواده نیستم نمی توانم کمکی بهش بکنم. 

خوب از نظر من این مسخره است یا خیلی کلمات بدتر از مسخره می توانم برایش به کار ببرم. اینکه ما هیچ نهادی در این مملکت نداریم که از چنین زن هایی که تعدادشان اصلن کم نیست دفاع بکند و به جایش یک عالم نهاد داریم که مدام بخواهد به محدودیت های زنان اضافه کند. اینکه به راحتی در هر سن و موقعیت اجتماعی می شود جلوی موفقیت و مسیر یک زن را سد کرد و برایش مزخرف ترین دلایل را آورد.

این روزها حس غالبم این است که هیچ چیز هیچ وقت درست نمی شود.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۰۸:۳۹
سورمه