سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آموزش» ثبت شده است

برای آشنا شدن با سند 2030 یونسکو که اهداف توسعه پایدار را مدنظر قرار داده است می توانید سند انگلیسی و ترجمه فارسی آن را از دانلود کنید. دوره خوبی هم خواهد بود برای آشنایی با مفهوم توسعه پایدار در دنیا. 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۳۷
سورمه


آوای طبیعت پایدار شهریور 1395

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۱۳
سورمه

کودکان در سال های اولیه زندگی خود، دارای احساس بیشتر و قوه تفکر کمتری هستند. پسر کوچک صدای پرندگان را با شادی می شنود. بعد بابای خوب می آید و احساس می کند که باید در این تجربه سهیم شود و کمک کند ذهنیات پسرش توسعه یابد. می گوید: «نگاه کن، آن یک زاغچه است و آن یکی یک گنجشک معمولی». همین که به پسر کوچک بگوید کدام زاغچه و کدام گنجشک معمولی است، پسر کوچک دیگر نمی تواند خود پرندگان را ببیند یا خود صدای آنها را بشنود. اکنون مجبور است آن طور که پدر می خواهد آنها را ببیند و آوازشان را بشنود. پدر نیز به سهم خود دلایلی دارد. او معتقد است معدودند کسانی که بتوانند با شنیدن آواز پرندگان امرار معاش کنند، و پسر کوچک هر چه زودتر آموزش خود را شروع کند بهتر است. شاید وقتی بزرگ شد پرنده شناس شود.

امروزه بیشتر مردم توان نقاش، شاعر یا موسیقیدان شدن را از دست داده اند، و حتی اگر امکانش را داشته باشند، نمی توانند خیلی چیزها را به طور مستقیم و دست اول ببینند و بشنوند و باید دست دوم تحویل بگیرند. بازیافتن این توانایی همان «آگاهی» است.

انسان آگاه زنده است، چون می داند چه احساسی دارد و در چه زمان و مکانی زندگی می کند. می داند بعد از آنکه مرد و زیر خاک رفت، درخت ها هنوز باقی خواهند بود، ولی او دیگر نیست که آنها را تماشا کند. بنابراین می خواهد امروز تا آنجا که امکان دارد از آنها لذت ببرد.

قسمتی از کتاب بازی ها، نوشته اریک برن، ترجمه اسماعیل فصیح، نشر ذهن آویز


پ.ن: در آموزش کودک گفته می شود تا قبل از 7 سالگی نباید هیچ گونه آموزش مستقیمی  داده شود. همه چیز باید با بازی و غیرمستقیم باشد. همین طور این مطلب من را به یاد سخنرانی دکتر وهاب زاده موسس اولین مدرسه طبیعت ایران می اندازد که با هر آموزش مستقیم تا حدود 9 سالگی مخالف است و اعتقاد دارد اول باید ارتباط بچه ها با طبیعت برقرار شود و بعد کنجکاویشان به حدی تحریک شده است که خودشان به دنبال جواب سوال هایشان خواهند رفت.
به خصوص نباید بچه ها را در جریان مشکلات و مخاطرات محیط زیستی قرارداد و فقط باید زمینه دوستی و آشناییشان با طبیعت را برقرار کرد. این بچه ها در آینده خود محافظین قدرتمندی برای دوستانشان در طبیعت خواهند شد.

پیوندهای مرتبط:

روش مستقیم و غیرمستقیم چیست؟

قصه بهترین راه آموزش مهارت های اجتماعی

شیرینی کشف غیرمستقیم

منافع ارتباط با طبیعت برای کودکان


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۲۵
سورمه

از دیگران:


عدالت آموزشی، همچون برقراری عدالت در سایر زمینه ها به ویژه بهداشت و درمان، مسکن، حمل و نقل، فراغت... نیاز به سه شرط اساسی دارد: نخست فاصله گرفتن از نخبه گرایی به عنوان هدف اصلی و به عنوان عامل سنجش وضعیت توسعه. این در نهایت آنقدر اهمیت ندارد که چه تعداد از دانش آموزان ما  در المپیک های جهانی علمی برنده شده اند، یا در مسابقات ملی و استانی و ملی و غیره چه  افتخاراتی داشته ایم، تا اینکه وضعیت عمومی ما در هر یک از زمینه های تحصیلی چیست؟ وضعیت هر موقعیت توسعه را نه از بهترین نمونه های آن، بلکه با بررسی  بدترین نمونه های آن می سنجند: وقتی ما می خواهیم ببینیم آیا یک شهر  خوب اداره می شود یا نه، به سراغ محلات گران قیمت و شیک آن نمی رویم بلکه به سراغ فقیر ترین نقاطش می رویم.  وضعیت  هتل داری کشور را نمی توان از  این یا آن هتل بزرگ و  6 ستاره، فهمید بلکه باید از  مسافرخانه های  شهرهای کوچک رفت. بنابراین باید از این نوع تفکر که خود یک ایدئولوژی خطرناک و مخرب (نخبه گرایی) است فاصله گرفت. اینکه ما فرزندان خود را دائما  در کلاس های ویژه، کلا سهای کنکور، آموزشگاه های خاص و غیره  وارد کنیم که به اصطلاح برایشان «کیفیت» ایجاد کنیم، این کیفیت  نوعی از نخبه گرایی است که در بهترین حالت سبب خواهد شد که  کسانی بدین وسیله تربیت می شوند در اولین فرصت از کشور مهاجرت کنند. البته این مهاجرت اگر ممکن شود برای کشورهایی که به آنها صورت می گیرد مفید است چون بدون هزینه کردن نیروهای کارآمد به دست آورده اند، اما برای ما جز فقیرترشدن بیشتر فرهنگی امتیازی ندارد. رقابت برای «درخشان» و «نمونه» شدن نه در این حوزه و نه در هیچ حوزه فرهنگی هیچ تاثیری واقعی بر روی فرهنگ ندارد، مگر آنکه همه وسایل دیگر این رشد هم فراهم شده باشد.  مهم آن است که بتوانیم سطح عمومی را تا حد ممکن در سراسر کشور و به خصوص در مناطق محروم و آنها که امکان رسیدن به  تحصیلات بالا را ندارند و مشکلات زندگی شان بیشتر است، بالا ببریم.


مطلب کامل

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۴ ، ۱۱:۵۵
سورمه


اینکه کم کم داریم می فهمیم کودکان مهم اند و آموزششان چقدر می تواند در آینده مملکت تاثیر داشته باشد خیلی خوب است. البته امیدوارم آموزش پرورش هم به عنوان بزرگترین نهاد آموزش دهنده کودکان در کشور یک روز این را بفهمد ولی تا آن روز خیلی خوب است که در گوشه و کنار شهر برنامه ها و رخدادهایی در رابطه با کودکان به وجود می آید و برگزار می شود که پشت هرکدامش فکر و خلاقیت و دغدغه بوده است.

جایزه لاکپشت پرنده، گوزن زرد و سپیدار هم جز این رویدادها هستند. دیروز اختتامیه جایزه سپیدار با حضور دکتر معصومه ابتکار و شخصیت هایی مانند محمد درویش، فریدون عموزاده خلیلی، هوشنگ مرادی کرمانی، فرهاد حسن زاده و ... برگزار شد. جمع شدن همین چند اسم کنار هم حال من را خوب می کند. 

محمد درویش، معصومه ابتکار، فریدون عموزاده خلیلی و هوشنگ مرادی کرمانی


جایزه سپیدار برای آشنا کردن بیشتر خانواده ها با کتاب های محیط زیستی کودک برگزار شده است و امیدوارم مثل لاکپشت پرنده همه گیر شود و از این به بعد محیط زیست سهم بیشتری از قفسه های کتابخانه های کودکانمان و فکر و ذهن آنها داشته باشد.


فرهاد حسن زاده


احمد مسجد جامعی در کنار سایر دوستان


این خانم خبرنگار برای کسی آشنا نیست؟ :)



منصور ضابطیان و اندیشه فولادوند


عکس ها از سایت سازمان محیط زیست و ایبنا


لینک مرتبط:


گزارش ایبنا

گزارش شهروند امروز


فهرست جوایز

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۵:۴۲
سورمه

یک موسسه خیریه که در زمینه محیط زیست فعالیت می‌کند، طرح جالبی را برای جمع‌آوری ته سیگار در لندن به اجرا گذاشت.

به گزارش ایسنا به نقل از «مشرق»، این موسسه جعبه‌هایی را در سطح شهر لندن تعبیه کرده که روی آن نوشته شده «بهترین بازیکن دنیا چه کسی است؟ مسی یا رونالدو» و افراد با انداختن ته‌سیگار در بخش مربوط به گزینه مورد نظرشان، می‌توانند بهترین بازیکن را انتخاب کنند.

البته این اولین بار نیست که این موسسه با طرح سوال‌های فوتبالی، سیگاری‌ها را ترغیب به انداختن ته‌سیگارهایشان به داخل این جعبه‌های مخصوص کرده است. پیش از این، نتیجه دربی لندن بین تیم‌های کریستال پالاس و آرسنال هم به این شیوه مورد نظرسنجی قرار گرفت.

منبع ایسنا

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۵۰
سورمه

دیشب موسسه آوای طبیعت پایدار به کمک انجمن صنفی راهنمایان گردشگری تهران سمیناری با عنوان کودک و محیط زیست ترتیب داده بودند. سمینار شامل سه بخش بود: در بخش اول نیما آذری از مدیران موسسه آوای طبیعت پایدار گزارشی از بازدیدش از مدرسه سبز جاکارتای اندونزی ارائه داد که قبلن اینجا  درباره اش نوشته بودم. بخش دوم سخنرانی مهندس درویش بود که درباره طرح مدارس جامع محیط زیست صحبت کرد و بخش سوم دکتر وهاب زاده موسس مدرسه کاوی کنج درباره مدارس طبیعت و دلیل مهم بودن این مدارس حرف زد.
حرف های همه این اساتید عالی بود اما من بیشتر از همه از حرف های محمد درویش تحت تاثیر قرار گرفتم به قدری که اشکم سرازیر شد و اگه در سالن ننشسته بودم زار زار به حال خودمان گریه می کردم. گریه از این بابت که همه مملکت را با خودخواهی از بین برده ایم.
محمد درویش با ذهن و بیان فوق العاده اش آمارهایی از وضعیت محیط زیست ایران ارائه داد که عمق فاجعه را نشان می داد. گریه آور این است که با همه اینها و با بدیهی بودن اینکه محیط زیست و منابع طبیعی هر کشور منبعی است غیرقابل بازگشت و اگر از بین رفت برای همیشه از بین رفته است، اما سازمان محیط زیست در ایران یکی از ضعیف ترین سازمان هاست.
نهاد های حکومتی و مردم عادی هیچکدام ارزشی برای محیط زیست این سرزمین قائل نیستند. پر واضح است که با چنین وضعیتی این انتظار که سازمان محیط زیست بتواند همه چیز را یک تنه روبه راه کند خیالی باطل است. تلاش بسیار زیاد و یکپارچه ای لازم است تا بتوان اوضاع را بهتر کرد.
اساتید در سمینار دیروز متفق القول بودند که باید از بچه ها شروع کرد و فرهنگی را شکل داد که بر سر منابع طبیعی کشورش معامله نکند و اینطور کمر به نابودی محیط زیست کشور نبندد. نسلی که حاضر باشد برای درخت ها، حیوانات و خاک و آب سرزمینش هزینه بدهد و سکوت نکند.
اما سوال بعضی دوستان این بود که تا زمانی که این نسل شکل بگیرد چیزی برای محافظت باقی مانده است؟


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۰۹
سورمه

دو نفر از اساتید آمدند برایمان از تجربه سفرشان به اندونزی و بازدید از یک مدرسه سبز  در جاکارتا گفتند. خیلی جالب بود. مدرسه کاملن بر اساس سیستم حفاظت از محیط زیست بنا شده بود. هیچ زباله ای دور ریخته نمی شد. همه چیز یا دوباره استفاده می شد یا بازیافت می شد و یا برای ساخت کمپوست مورد استفاده قرار می گرفت. مدرسه فروشگاهی داشت که کمپوست ساخت خودش را در آن می فروخت. ساختمان مدرسه کاملن بومی و سازگار با محیط زیست منطقه بود. جالب این بود که دیوار نداشت و مثل این بود که شما در وسط جنگل یک کلبه چوبی بدون دیوار داشته باشید. بچه ها بدون کفش و با پاهای برهنه در مدرسه تردد می کردند. همه آموزش ها به شیوه کارگاهی، غیرمستقیم و با کمک تسهیلگران بود. بچه ها دور هم می نشستند با هم حرف می زدند یا تجربه می کردند و تسهیلگرانی کنار آنها حضور داشتند با حداقل مداخله. زباله ها کاملن تفکیک می شد. بچه ها خودشان گیاه می کاشتند و حتا رشد گیاه در خاک کمپوستی و غیر کمپوستی را مشاهده و مقایسه می کردند. همه درختان و گیاهان موجود در محوطه دارای تابلو راهنما بودند که شامل نام علمی و خواص و ویژگی هایشان می شد. مدرسه دوزبانه بود و تابلو های راهنما همه به زبان انگلیسی بودند و بچه ها از سنی به بعد می توانستند به راحتی انگلیسی حرف بزنند. 
جالب ترین مساله از نظر من این بود که وجود بارندگی فراوان و وجود آب کافی در اندونزی در همه جای مدرسه تلاش برای استفاده از حداقل آب مشخص بود.


پ.ن1:به نظر می رسد ایران به تلاش خیلی بیشتری نیاز دارد تا خودش را در رابطه با آب و محیط زیست سرپا نگه دارد و البته بچه ها بهترین نیروی انسانی برای سرمایه گذاری هستند. گرچه برای بزرگسالان هم حتمن باید آموزش در نظر گرفته شود. اوضاع  خوب نیست.


پ.ن2: گویا قرار است به زودی از تاجیکستان آب وارد کنیم. 

پ.ن3: چند وقت پیش اولین مدرسه طبیعت ایران در مشهد راه اندازی شد. امیدوارم هر روز خبرهای بیشتری در رابطه با احداث این مدارس در سراسر ایران بشنویم. 

پ.ن4:دکتر عبدالحسین وهاب زاده بانی مدرسه طبیعت مشهد هستند. بد نیست ایشان را بیشتر بشناسیم.

پ.ن 5: عکس ها از سایت مدرسه طبیعت کاوی کنج برداشته شده اند

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۴ ، ۰۹:۵۷
سورمه

دانش آموز که بودم از جغرافیا و تاریخ بدم می اومد. بیشتر از جغرافیا، چون تاریخ باز یه داستانی داشت و حفظ کردنش راحت تر بود اما جغرافیا پر از اسم بود و محصولاتی که باید یادمون می موند مال کدوم شهر و استانه، کدوم استان کشاورزی داره و کدوم دامپروری، و من الان یکی از اون محصولات رو هم یادم نیست. فقط وقتی جغرافیا برام جالب می شد که با کاردستی همراه بود، مثلن باید آتشفشان درست می کردیم یا با کلاژ نقشه ی اروپا و آسیا رو نشون می دادیم.
حالا از اون زمان ها خیلی می گذره و من تازه به تاریخ جغرافیای این مملکت علاقمند شدم. می دونم خیلی ها هنوز هم علاقمند نیستن. سیستم آموزشی ما بیشترین ضربه رو به این مملکت می زنه چون نه تنها نمی تونه دانش آموزها رو به درسی که می خونن علاقمند کنه بلکه حتی خنثی هم نیست، بچه ها رو زده می کنه.
 دیروز تو ماشین بودیم با مخاطب خاص و ساعت تعطیلی مدارس بود. بی مقدمه گفتم «خوشحالم که مدرسه نمی رم» و واقعن خوشحالم از این موضوع. غیر از درسی که اکثر اوقات زورکی به خاطر نمره و آبرو و کنکور می خوندیم، جو اجتماعی مدرسه رو هم دوست نداشتم. فکر می کنم ما چیزی غیر از دیکتاتوری تو مدرسه هامون یاد نگرفتیم و همین طور رقابت. فکر می کنم دلیل اینکه ایرانی ها استاد کار تک نفره و در عین حال زیر آب زنی هستن همین باشه، می خوان فقط خودشون مطرح باشن. تو مدارس روحیه همکاری و همفکری تشویق نمی شد، مشورت به معنی تقلب بود. سوال کردن تشویق نمی شد و شاگردی زرنگ تر بود که کمتر سوال می کرد و معلم رو با سوال های احمقانه خسته نمی کرد. کسی که زودتر دستش رو بالا می گرفت زرنگ تر بود، کسی که بیشتر خودی نشون می داد.
سال ها طول کشید تا بفهمم تاریخ خوندن ممکنه به درد بخوره. که تاریخ یعنی دونستن ریشه ها، که از چه وقت بودیم و چرا اینطور بودیم و چی شد که اینطور شدیم. که جغرافیا یعنی دونستن اینکه این مملکت چقدر جاهای دیدنی و قشنگ داره که یه روز می شه رفت و همه رو دید. طول کشید تا معنی اون همه اسمی که مجبور بودیم حفظ کنیم رو بفهمم که این همه شهر با محصولات مختلف، یعنی مردم مختلف و متنوع با زبون های متنوع، آداب و رسوم و لباس و رقص و غذاهای مختلف. خیلی طول کشید که بفهمم مردم کشورهای دیگه این چیزا رو سرمایه می دونن و ازش فرهنگ و تمدنشون رو می سازن و بهش افتخار می کنن، به جای اینکه فقط نفت سرمایه و ارزشو همه چیزشون باشه،چیزایی که ما زمان دانش آموزیمون بی فایده و مزخرف می دونستیم که باید به زور یادشون بگیریم و از بر کنیم.
یادمه امتحان ها که تموم می شد بعضی بچه ها انقدر از کتاب هاشون حرصی و متنفر بودن که اونا رو پاره پاره می کردن و می ریختن تو خیابون و همیشه بعد امتحان تاریخ خیابون های نزدیک مدرسه بیشتر از همیشه پر بود از ورق های پاره که تو باد پخش می شدن.
فکر می کنم مدرسه چیزی به جز تنفر برای من یکی نداشت. از مخاطب خاص پرسیدم «به نظرت چطور باید یه روزی به بچمون یاد بدیم که مدرسه جای خوبیه؟»، واقعن چطور؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۱ ، ۱۵:۳۶
سورمه

دیروز بعد از مدت ها رفتم استخر. بچه که بودم مامان اسمم رو نوشته بود کلاس شنا. می خواست حتمن جای خیلی خوبی باشه برای همین می رفتم مجموعه ورزشی حجاب. می اومدم خونه و غر می زدم که دوست ندارم برم کلاس شنا. نمی دونم مامان فهمید من مشکلم چیه یا فکر کرد من از آب می ترسم. مشکلم مربی بداخلاق کلاس شنا بود. من هم بچه ای بودم که از خودم خیلی انتظار داشتم و ایراد دیگران باعث می شد فکر کنم به اندازه کافی خوب نیستم و این مربی از این ایرادگیرها بود. خلاصه کلاس شنا به من خوش نمی گذشت، مثل خیلی کلاس های دیگه که اون موقع ها می رفتم و همه شون به جای حس لذت به من استرس و ترس می دادن. طفلک مامان چقدر ناراحت بود که این کلاس ها به درد ما نخورد.
ولی این بار که بعد از مدت ها رفتم استخر همه چیز فرق داشت. من دیگه اون دختر بچه ی کمرو و غمگین نبودم. اونجا احساس آزادی می کردم و بچگی. خیلی بهم خوش گذشت و خیلی خوشحال بودم. برای مامان هم خوشحال شدم چون کلاس هایی که ما رو فرستاد هدر نرفت. من شنا بلد بودم، فقط این بار با احساس خیلی بهتری شنا می کردم، برای خودم شنا می کردم، نه برای خوب و بی اشتباه بودن.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۱ ، ۰۰:۱۳
سورمه