سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

۳۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محیط زیست» ثبت شده است

سال ها بعد از مردمانی سخن خواهند گفت که یکی از دلایل انقراضشان ترسیدن از آبروریزی بود. کشوری که دوست نداشت از آسیب های اجتماعیش آماری منتشر کند، مبادا که دشمن بفهمد. و همین شد که در دریایی از اعتیاد، فحشا، ایدز و.. غرق شد و خودش هم نفهمید چطور.

سال ها بعد از مردمانی سخن خواهند گفت که منقرض شدند از بی آبی. در تاریخچه شان نوشته خواهد شد: «با اینکه سال های زیادی از خشک بودن سرزمینشان و در حال اتمام بودن منابع آبی شان خبر داشتند اما مانند یکی از پرآب ترین کشورهای جهان آب مصرف می کردند. مردم این سرزمین حساسیت ویژه ای روی میکروب و تمیزی داشتند و چند برابر مردمان دیگرسرزمین ها برای شستشو از آب استفاده می کردند. ساعت ها در حمام می ماندند و از آب به عنوان جارویی برای برگ ها استفاده می کردند. این مردمان عجیب با وجود اینکه می دانستند خورشید میزان زیادی از آب های سطحیشان را تبخیر می کند و دریاچه ها و رودخانه هایشان در حال از بین رفتن است، مدام سد می ساختند و با وجود اینکه می دانستند پایتختشان در حال نشست است و حتی روی گسل های مرگبار قرار دارد از ساخت و سازهای بزرگ و خالی کردن سفره های زیرزمینی دست نمی کشیدند. آنها واقعن مردمان عجیبی بودند. هنوز علم ما آنقدر پیشرفت نکرده است که از انگیزه های آنان با خبر شویم و بفهمیم چرا با دست خود، خود را از بین بردند.»



۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۵ ، ۰۷:۵۴
سورمه

دارم بخش هایی از کتاب Women and The Environment را می خوانم. کتاب متعلق به سال 1994 و از سری کتاب های Human Behavior and Environment است.

در روان شناسی مبحثی هست به نام روان شناسی محیط که به بررسی تاثیر محیط بر انسان و بالعکس می پردازد. در واقع مدعی است که ما و محیط بر هم تاثیر می گذاریم. معماری فضاهای مختلف، طبیعت، صدا، نور و تغییرات محیط همه بر ما و روانمان موثرند. اما این کتاب انحصارن به محیط و زن پرداخته است. چیزی که در کتاب برایم جالب است تاریخچه هاست. اینکه زن ها در تاریخ تا چه حد می توانسته اند از محیط استفاده کنند و این توانایی یا عدم توانایی در استفاده از محیط چه تاثیری بر زندگی شان داشته است، تاثیراتی که گاه تا امروز ادامه دارد.

در واقع وقتی کتاب را می خوانید به مسائلی پی می برید که ممکن است تا به حال به آنها فکر نکرده باشید یا به نظرتان مهم نیامده باشند. مثلن آیا قوی بودن هوش فضایی در مردان نسبت به زنان ممکن است ارتباطی به استفاده وسیع تر آنها از محیط اطراف و آزادی بیشترشان برای دوری از خانه داشته باشد؟ یا چه شد که غربیان روزگاری به این نتیجه رسیدند که مدارسشان مختلط باشد در حالیکه زمانی پیش از آن آموزش دختران برایش اهمیتی نداشت.

این مقدار باریک بینی اروپاییان در تاریخشان، مکتوب کردن چیزهای کوچک، و تحقیقشان نسبت به همه چیز باعث می شود تا حد زیادی بفهمم چرا ما انقدر عقب هستیم. واقعیت این است که ما هیچوقت تا این حد به شناخت خود نزدیک نشده ایم یا برایش تلاش نکرده ایم که بعد بخواهیم تغییری ایجاد کنیم. حتی بسیاری از اثار مکتوبی که ما را با گذشته خودمان آشنا می کند به دست غیرایرانیان نوشته شده است. ما به طور کلی ملت نویسایی نبوده ایم.  در واقع بسیاری از تغییراتی هم که در دوران مختلف ایجاد کرده ایم صرفا کپی برداری و بدون هیچگونه پشتوانه تحقیقاتی و بررسی تاریخی و کاملا سلیقه ای بوده است.

بخش کوچکی را که ترجمه اش را در اینجا می گذارم راجع به تاریخچه استفاده پسران و دختران از محیط و مدل تربیتی آنان است که بیشتر  آن به قرون وسطا باز می گردد.


مدل محیطی پسران: دوری از خانه

پس از اتمام مدرسه، پسران شهری به مدرسه هایی دور از خانواده هایشان فرستاده می شدند. در رم پسران شانزده ساله به خانواده دیگری برای آموزش نهایی رفتار اجتماعی سپرده می شدند. طبقه نجیب زادگان در قرون وسطا آن دسته از پسرانی را که برای زندگی در ارتش انتخاب شده بودند در هفت سالگی به  خانواده های دیگر می سپردند. پسرانی که برایشان زندگی در صومعه مقدر شده بود حتی زودتر از این سن به کلیسا سپرده می شدند.. خانواده های مرفه حداقل تا آخر قرن نوزدهم پسرانشان را به مدارس شبانه روزی دور از خود می فرستادند. تجار و صنعتگران پسران خود را برای شاگردی کردن به کارگاه صنعتگران دیگر می فرستادند.

ترک کردن خانه تقریبا همیشه با بحران همراه بود، احساس غربت و تنهایی. مک لاگلن (1974) هنگامی که به جدایی زودرس کودکان از خانواده هایشان در جامعه قرون وسطا اشاره می کند خاطراتی از اوردیک ویتالیس نقل می کند که به وسیله پدرش به صومعه ی نرماندی سپرده شده بود:

«پس پسری ده ساله ، من، از کانال انگلیس گذشتم و به نرماندی تبعید شدم، کاملا ناآشنا، هیچ کس را نمی شناختم... مانند یوسف در مصر زبانی را می شنیدم که هیچ چیز از آن را نمی توانستم بفهمم.»

 در حقیقت یوسف که به آن اشاره شده آشکار می کند که در قرون وسطا رسم فرستادن پسر به بیرون خانه دارای جایگاهی اسطوره ایست. نه تنها یوسف، بلکه بیشتر شخصیت های انجیل که باعث وقوع تغییرات تاریخی شدند (مانند ابراهیم، یعقوب، موسی، ییفتاح، ساموئل، سائول و داوود) در کودکی و نوجوانی مجبور به ترک خانه پدریشان شدند.

ریشه های این اسطوره ها در پس احتیاجات اولیه روان شناختی یافت می شوند. بتلهم (1976) وقتی به بازتاب جدا کردن پسران از خانه در قصه های پریان و  افسانه ها اشاره می کند، به ما می گوید:

در بیشتر داستان هایی که دو برادر در آن حضور دارند، یکی به دنیای بیرون می رود و با خطر دست و پنجه نرم می کند در حالیکه دیگری... به سادگی در خانه می ماند. در بسیاری از قصه  های اروپایی برادری که خانه را ترک کرده است به زودی خود را در جنگلی تاریک و عمیق می یابد که حس می کند در آن گم شده است و از چهارچوبی که در خانه والدینش به دست آورده، دست می کشد در حالی که هنوز ساختاری درونی را برای خود نساخته است، ساختاری که تنها می توان تحت تاثیر تجربه های زندگی بدان دست یافت. اینجا مانند بسیاری از قصه های پریان بیرون رانده شدن از خانه برای «کسی شدن» است. پیدا کردن خود نیاز به دور شدن از حصار خانه دارد، تجربه ی دردناکی که دارای خطرات روان شناختی بسیار است. این فرایند رشد، غیرقابل فرار است، دردی که با کودک ناشاد از مجبور شدن به ترک خانه به نماد تبدیل شده است.

 لزوم ترک خانه برای رسیدن به معیار مرد شدن است که در بسیاری از فرهنگ های دیگر هم یافت می شود. بفو (1986) به پس زمینه اجتماعی فرهنگی رشد کودک در ژاپن اشاره می کند: «آنها می گویند برای یک انسان بالغ شدن، باید از برنج دیگری خورد، یعنی باید از خانه دور شد. جایی زندگی کرد که احترام به دیگران و تحمل سختی های مادی و روانشناختی ضروری باشد»

 دور از خانه و دور از همدردی والدین، پسر نه تنها ساختار رفتاری مستقل و تفکر واقعی  را می آموزد بلکه استقامت و تحمل را فرا می گیرد.

مردم شناسانی که به تحقیق مردانگی در جامعه های نانویسا پرداخته اند دریافتند که پسرها برای رسیدن به مرحله بلوغ آدابی داشته اند که حداقل دارای یکی از فاکتورهای زیر را بوده است:

تحقیر دردناک به وسیله مردان بزرگسال در جامعه، آزمودن تحمل و مردانگی، جدا شدن از زنان، عمل جنسی، یا تغییر محل اقامت  که پسر را از مادر و خواهرانش جدا کند.

پسر در فرهنگ غربی برای مدت کوتاه از خانه دور نمی شد بلکه برای چند سال طولانی چنین اتفاقی می افتاد.همین طور او به حاشیه شهر نمی رفت بلکه به موسسه یا خانه ای می رفت که در سطح بالاتری نسبت به خانه یا شهر خودش قرار داشت. تا در آنجا در معرض جامعه ای متفاوت با سنت ها، ایده ها، سبک زندگی و رفتار متفاوت قرار گیرد. عموما پسری که از خانه جدا می شد در سن تفکر انتزاعی قرار داشت. در این سن او مجبور بود خود را با محیط جدید منطبق کند،  تا با ارزش ها و مفاهیم فرهنگ دیگر همانندسازی کند و آنها را با آنچه در گذشته درونی کرده است یکپارچه کند. بعد از این یکپارچه سازی مفاهیم و ارزش ها، پسر بر اساس قوانین سنت های پدری  به خانه برمی گردد، نه تنها به عنوان یک فرد بلکه به عنوان یک انتقال دهنده فرهنگ. او حالا مردی است در اواخر بیست سالگی یا اوایل سی سالگی که با دختری نوجوان ازدواج می کند آن هم تنها بعد از آنکه خود را از نظر حرفه و درآمد تثبیت کرده باشد.

پیوند مرتبط:

قسمت دوم این مطلب



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۱۴:۴۶
سورمه

حتمن تا حالا به گوشتان رسیده که ۱۹ سرباز در تصادف اتوبوس از بین رفتند و ۳ محیط بان در درگیری با شکارچیان کشته شدند. این اتفاقات دل آدم را تا اعماق جان می سوزاند. نه فقط به خاطر ۲۲ نفری که در این سه روز از بین ما رفته اند بلکه به این خاطر که می دانم باز هم این اتفاقات تکرار خواهند شد. یک چیزهایی در مملکت ما دیگر «اتفاق» یا «حادثه» نیست، بلکه رنگ روزمرگی به خود گرفته است. چیزهایی هم جنس مرگ.
برای این مردان وطن که از دستشان داده ایم واژه شهید را به کار می برند. من حس می کنم در این به کار بردن  رنگی از تزویر و دروغ نهفته است چرا که همان هایی که این واژه را به کارمی برند شاید از همه مقصرترند.
چرا مردان جوان ما باید درست وقتی که از دانشگاه فارغ التحصیل می شوند و پر از امید و آرزو برای آینده اند به بیگاری دوساله کشیده شوند. دوسالی که قرار است ته مانده ی عزت نفسی را که در مدارس تا حد زیادی ازشان گرفته شده به طور کامل ازشان بگیرد. کار بهتری نیست که در این دوسال به اینهمه مرد جوان سپرده شود؟ ما در خیلی از ارگان ها مثل همین محیط زیست کمبود نیرو داریم ولی دریغ. دوسال کار بی مزد، دوسال وقت گذرانی آلوده به تحقیر.
بماند که فرهنگ ما هم انگار اعتراضی به همه اینها ندارد. هنوز این جمله را می شنویم که «باید بروی سربازی تا مرد شوی» انگار آنها که سربازی رفته اند خیلی مرد شده اند و کسی نیست بپرسد که اصلن «مرد شدن» یعنی چه.
در کنار همه اینها و شاید مهمتر از همه فرهنگ رانندگی مان است و همه کلیشه هایی که از «دست فرمون خوب» در ذهن هایمان وجود دارد. در این دیار هر که تندتر برود، لایی بکشد، بیشتر خلاف کند، بیشتر جلوی دیگران بپیچد، دست فرمان بهتری دارد و آنکه با احتیاط تر و قانونمندتر رانندگی می کند راننده خنگ تری است و باعث تصادف! شاید ما امروز دلهایمان سوخته باشد و واقعن ناراحت سربازهای جوانمرگمان باشیم اما در واقع ما همه در این واقعه مقصریم. به دلیل همه اعتراض هایی که به رانندگی های بد نکرده ایم و همه قانون شکنی هایمان. واقعیت این است که استفاده از اتوبوس شخصی برای سربازهای وطن یک عرف است و نه یک اتفاق  یا قانون شکنی که فقط اینبار افتاده باشد. واقعیت این است که اگر حتی یکبار اتوبوس های تعاونی ها را سوار شده باشید، سوار کردن مسافرین بین راهی، چرت های راننده، سبقت های غیرمجاز و سرعت های عجیبشان را دیده اید. اینها جدید نیستند، واقعیت های هر روزه اند، آنقدر عادی که حتی بهشان اعتراض نداریم، پس به خودمان دروغ نگوییم.
درباره محیط بان های مظلوم سرزمینم هم همین ماجرا جور دیگری رخ داده است. سال هاست که خلا قانونی واضحی در اینباره وجود دارد و داعیه داران قانون و عدالت که برای بسیار کوچکتر از این اتفاقات گریبان ها چاک داده اند در این سال ها سکوت اختیار کرده اند. در این سال ها محیط بان های زیادی  نه تنها قربانی شکارچیان که قربانی  قانون و قانونگذاری این مملکت شده اند. محیط بانان اگر به شکارچیان شلیک کنند باید راهی زندان و اعدام شوند و اگر شلیک نکنند خودشان خواهند مرد. این بازی دوسر باخت را فقط شکارچیان برای آنها تدارک ندیده اند، قانون هم شریک جرم بوده است و مایی که سکوت کرده ایم. 
امیدوارم اینهمه تلفات حداقل باعث ایجاد جنبشی «دائمی» تا زمان برطرف شدن خلاهای قانونی  وضعیت محیط بانان و نظارت و رسیدگی بیشتر بر وضعیت سربازان شود. کاش حالا که از جان مردممان هزینه می شود حداقل کمی آگاه شویم. 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۳:۴۵
سورمه

چند وقتی است نوارهای نارنجی و سیاه شهر تهران که حصار محوطه های کارگاهی ساختمانی بود جایشان را به رنگ های آبی و سفید داده اند و مزین شده اند به جمله «آسمان آبی، زمین پاک». رنگ آبی و سفید البته آرامش بخش تر از نارنجی و سیاه است. نارنجی و سیاه هشداری در خود داشت انگار. بله آبی وسفید آرامش می آورد، آرامش خوب کاذب.

تناقض جالبی است که درخت ها را می خشکانیم و از بین می بریم و برای ساختن آپارتمان ها و برج ها و پاساژها، روی حصارهای کارگاهایمان می نویسیم آسمان آبی، زمین پاک.

یک پدیده ی جدید این سال ها «جریمه» است. شما هر کاری می توانید بکنید به شرط آنکه جریمه اش را بدهید. رشوه و زیر میزی لازم نیست، اسمش الان شده است «جریمه». درخت ها را قطع کنید، در خیابان های باریک و تنگ برج بسازید، ساختمان های قدیمی را تبدیل به پاساژ کنید، پاساژها را بدون پارکینگ بسازید، فقط یادتان نرود جریمه اش را بدهید . می شود یک تیر و چند نشان برای شهرداری!نه؟ ما هم البته به کارمان می رسیم، مثلن وارد محدوده طرح ترافیک می شویم، خانه مان را می سازیم، از همه مهمتر پول روی پول می گذاریم و سود می بریم. یک بازی برد_برد واقعی!

ما آنقدر برج خواهیم ساخت تا از آسمان چیزی باقی نماند و بعد سقف آسمان را هم حصار می کشیم و رویش می نویسیم «آسمان آبی، زمین پاک». آبیش می کنیم، به یاد آسمانی که روزی می شناختیم.


پیوندهای مرتبط:

داستان سکوت درختان

حصارهای کارگاهی، آسمان آبی زمین پاک

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۷:۵۲
سورمه

دیروز دکتر کاوه مدنی استاد امپریال کالج لندن در اهواز به سخنرانی درباره مساله آب در ایران پرداخته است. خواهشم این است که این دو لینکی که می گذارم بخوانید. فکر می کنم همه مان موظفیم آگاهیمان را در رابطه با آب و مسائل محیط زیستی ارتقا دهیم تا باهم بر وضعیت فعلی فائق آییم. اما بدون آگاهی حرکت کردن می تواند اوضاع را بدتر و پیچیده تر کند.


بحران آب در کشور با تفکر سازه ای حل نمی شود


اعتراض به مادرکشی در کارون

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۰۸
سورمه

برای اینکه از نگرانی درباره این پست درتان بیاورم باید اطلاع بدهم که بالاخره توانستیم بچه گربه ها را با هزار ترفند به مادرشان برگردانیم. البته سه روز طول کشید که سه روزش دقیقا افتاده بود توی تعطیلات شرکت ولی راننده آمبولانس های شرکت که در تعطیلات هم به صورت شیفتی کار می کنند، با هم هماهنگ کرده بودند که هر کدام سر شیفتشان دوبار به بچه گربه ها شیر بدهند تا زنده نگهشان دارند. خدا را شکر که حاصل این تلاش جمعی ختم به خیر شد و این حس خوب هم با من ماند که به اندازه ی آدم های بی فکر و بی عاطفه، آدم های حساس و خوش قلب هم یافت می شود.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۵۲
سورمه

توی یکی از کارگاه های گربه پیدا شده. زنگ زده اند واحد ایمنی بهداشت که گربه را از کارگاه بیرون کند. واحد ایمنی بهداشت هم گفته ممکن است زمان ببرد و تا وقتی گربه را بگیرند کسی کاریش نداشته باشد. حدود 6 نفر از کارگرها دیده اند گربه رفته داخل یک کارتون و فهمیده اند تازه بچه دار شده و بچه هایش آنجا هستند. رفتند سر وقت گربه و طی عملیاتی که لابد به نظرشان باشکوه بوده گربه مادر را گرفته اند انداخته اند داخل یک کیسه و شش تایی کتکش زده اند.

گربه مادر پایش آسیب دیده، ترسیده و فرار کرده و حالا چهار بچه گربه مانده اند بدون مادر. مسئول ایمنی بهداشت رفته بچه گربه ها را آورده و فعلن داریم سعی می کنیم زنده نگهشان داریم یا یکجوری مادر را گیر بیندازیم تا به بچه هایش برسانیم.

آدم متحیر می شود از اینهمه تنفر نسبت به حیوانات و رفتارهای دیوانه وار موجوداتی که اسم خودشان را گذاشته اند آدم.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۳۰
سورمه

قسمتی از مقاله محمد فاضلی به نام «باید خشمگین باشیم» در نشریه اندیشه پویا:


به واقع اگر رانت محیط زیست نبود، نظام اجتماعی و سیاسی ایران پیش تز این مجبور به پاسخ گویی و چاره اندیشی درباره ناکارآمدی های حوزه محیط زیست می شدهمان گونه که رانت نفت به دولت ها اجازه می دهد که بوروکراسی ای با پنج میلیون نفر کارمند حقوق بگیر داشته باشد، رانت محیط زیست نیز به دولت و ملت اجازه می دهد تا به قیمت اضافه کشت و اضافه برداشت از آبخوان ها و البته با میانگین عملکرد زیر سه تن گندم، به نیازهای کشور در کوتاه مدت و به گونه ای ناپایدار پاسخ دهند.

 اگر رانت محیط زیست-از جمله رانت آب و انرژی نبود- نظام کشاورزی باید پیش از این پاسخگوی این عملکرد خود می بود و توضیح می داد که چرا در حالی که در مصر و فرانسه به ترتیب در هر هکتار 6.8 و 7.4 تن محصول برداشت می شود، در ایران در هر هکتار به طور متوسط زیر سه تن محصول برداشت می شود؟

زمانی که جشن خودکفایی گندم برگزار می شد باید پاسخ داده می شد که آیا این خودکفایی به صورت پایدار و با افزایش بهره وری کسب شده یا با افزایش برداشت از آب های زیرزمینی، افزایش مصرف کودشیمیایی و زیرکشت بردن اراضی بیشتر به قیمت بالا بردن میزان مصرف آب های تجدید ناپذیر؟

در حالی که به پشتوانه درآمدهای نفتی سالانه حداقل 2-4 میلیارد دلار صرف ساخت سدهایی شده است که پشت برخی از آنها آبی جمع نشده، یا در برخی موارد این سدسازی ها منجر بخ نابودی تالاب ها و پاک تراشی جنگل ها شده اند، یا به پشتوانه همین درآمدهای نفتی از وسط جنگل ابر جاده کشیده شده است؛ باید نشان داده می شد که استفاده از رانت محیط زیست چرحه ای پدید آورده که چرخه رذیلت است.

واقعیت آن است که قیمت نداشتن نهاده های محیط زیستی، چرخه ای از ناکارآمدی را در ایران رقم زده و سهم محیط زیست در توسعه اقتصادی،نرخ های رشد و شاخص های عملکرد ارزیابی نشده است.


باید خشمگین باشیم، محمد فاضلی عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی، دوماهنامه اندیشه پویا، آذر و دی 94

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۳۰
سورمه

از فردا نمایشگاه محیط زیست در محل دائمی نمایشگاه های تهران آغاز به کار می کنه.




همین طور مراسم گشایش پنل های تخصصی_بین المللی عروسک های بومی و نوروزی،  پنجشنبه ۱۳ اسفند در سالن همایش های موزه ملی برگزار می شه که عروسک های بومی هم درگالری موزه دوران اسلامی نمایش داده خواهد شد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۳۱
سورمه


عروسک نوروزی



کفشدوزک


اگر می خواهید با عیدی دادن فرهنگ ایران را هم ترویج کنید و همین طور به محیط زیست ایران یاری رسانده باشید می توانید به موسسه آوای طبیعت پایدار در یوسف آباد و همین طور فروشگاه کفشدوزک در باغ فردوس مراجعه کنید و دست ساخته های مردم محلی مناطق مختلف ایران را خریداری کنید و هدیه بدهید.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۱۰
سورمه