سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهر» ثبت شده است

به بهانه روز معلولان همه دارند از شهر حرف می زنند و اینکه برای معلولان مناسب نیست و باعث حذف شدن آنها از شهرها شده است. اتفاق مبارکی است اما بسیار ناکافی است. واقعیت این است که شهر نه تنها برای معلولان که برای غیرمعلولان هم مناسب نیست و اگر مردم اینهمه در خیابان ها دیده می شوند از سر ناچاری است و نه علاقه به شهر شلوغ دودزده و پرسر و صدا. 
عابر پیاده امروز نه پیاده روهای مناسب دارد، نه فضای شهری که انتظارش را بکشد، نه وسایل حمل و نقل عمومی کافی و سر وقت و نه محیط که برایش آرامشی به همراه داشته باشد.
 بی آر تی ها هم که تازگی ها به جعبه های تبلیغاتی متجرکی تبدیل شده اند که مردم از درون آنها دنیا را مبهم و کدر می بینند، به جرم استفاده از وسیله نقلیه عمومی حتا نمی توانند شهر خودشان را درست ببینند و نور آفتاب را احساس کنند. با وجود پلیس های بسیاری که در مسیر بی آر تی ها برای جلوگیری از ورود سایر وسایل نقلبه دراین خط ها گمارده شده اند، همچنان شاهد حضور ماشین ها و به خصوص موتورها در خط های بی آر تی هستیم. موتورها، امان از موتورها...
همه چیز  آن روزی تغییر خواهد کرد که برای شهرسازان و شهرداری ها و مدیران کنترل ترافیک و همه دست اندرکاران شهر، آدم ها در الویت باشند، نه ماشین ها. هم حمل و نقلشان، هم لذت بردنشان از شهر و هم سلامت روح و جسمشان. آن روز شاید بتوان امیدی داشت، هم برای معلولان و هم برای دیگران.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۱:۱۳
سورمه

یک شاعری هست به نام نشاط اصفهانی که من تازه باهاش آشنا شده ام. شاعر دوره قاجار است و شعرهایش را دوست دارم. چطور باهاش آشنا شده ام؟ در یک مغازه فروش یراق آلات در سهروردی! این مغازه که خیلی شیک و بزرگ هم هست یک میز و چندتا صندلی برای همراهانی که احتمالن خیلی حوصله یراق آلات را ندارند یا در تخصصشان نیست که نظر بدهند یا از بالا پایین رفتن مغازه های دکوراسیون سهروردی خسته شده اند گذاشته وسط مغازه اش و رویش را پر کرده از کتاب های شعر و عکس. من هم نشستم و کن=تاب جناب نشاط اصفهانی چشمم را گرفت و مثل دیوان جافظ تفالی بهش زدم و راستش نتیجه ی کار باعث شد که حسابی از خودم بپرسم چرا من ایشان را تا آن روز نمی شناختم.
این شعری بود که اون روز برام اومد:
ای شیفته روی نکوی تو جهانی                  نیکو نتوان گفت که نیکوتر از آنی
در پیکر من روحی و در دیده من نور       نزدیکی و دوری و عیانی و نهانی
آشوب سر، آسیب خرد، آفت هوشی     آرام دل، آسایش تن، راحت جانی
در خاطر آگاه دلان معنی عقلی               در دیده صاحب نظران صورت جانی 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۱۷:۳۹
سورمه

از 137 زنگ زدن. گویا مامان تماس گرفته بوده تا درباره مدرسه ای که دارن سر کوچه می سازن شکایت کنه. کوچه بن بسته، عرض کمی داره و همین الان هم یک برج بلند آخر کوچه هست پر از آدم و دوتا ساختمون هم در حال ساخته. کوچه برای پارک ماشین ساکنینش هم دیگه به اندازه کافی جا نداره و گاهی باید ماشین رو در کوچه های دیگه پارک کنیم.  خیابون اصلی هم همیشه شلوغه. حالا قراره به این ترکیب فوق العاده یک مدرسه هم اضافه بشه، اونم سر کوچه.
خانم 137 می گه این مدرسه مجوز گرفته. می گم این کوچه همین الان هم خیلی مشکل داره و براش مشکلات کوچه رو توضیح می دم. می گه شهرداری و شورای شهر در جریانن و مجوز دادن. می گم حرف من اینه که چرا مجوز دادن؟ شهرداری نباید همینطور الکی مجوز بده. بعد خانم 137 می گه مجوزها الکی نیستن خانم، بابتشون پول خرج شده. 

بله! جواب درست هم البته همینه. شهر رو برای مردم نمی سازن، برای پول می سازن. جواب همه مشکلات شهر یا حتی کشور هم احتمالا همینه. و به قول خانم 137 همه چیز هم قانونی و مجوز داره. 

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۱۹
سورمه


این یک جایگاه پمپ بنزین در دوره پهلوی است. اینکه چرا پمپ بنزین های ما امروز این شکلی نیست و حس زیبایی شناسی ما در این سال ها کجا رفته، چیزی است که خیلی دوست دارم بدانم.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۳۴
سورمه

آگهی خانه ها در تهران پر است از آپارتمان های طبقه چهارم بدون آسانسور و آپارتمان های بدون پارکینگ. دوست دارم بدانم در شهرهای مدرن دنیا با همچین خانه هایی چه می کنند؟ به خصوص که می دانم در بسیاری از شهرهای مدرن امروز خانه های قدیمی برعکس اینجا ارزش زیادی دارند و هر سال برای نوسازی شان هزینه می شود.
اما تعجب برانگیز اینجاست که برخی خانه های بدون پارکینگ در تهران نوسازند. البته می دانم نباید توقع خاصی از سازمان های متولی داشت ولی واقعن در شهری که دارد تبدیل به یک پارکینگ بزرگ ماشین می شود، چشم پوشی از ساختن آپارتمان های بدون پارکینگ چیزی شبیه جنایت نیست؟ البته بازهم باید به خودم یادآوری کنم که در این سال ها این سازمان ها خیلی بیشتر از اینها انجام داده اند، و قانون جنگل همچنان ادامه دارد. جنگل ماشین ها و آپارتمان های زشت.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۴۰
سورمه

محمد علی نجفی شهردار تهران شد. امیدوارم این نجفی همان نجفی باشد که به آموزش و پرورش کمک ها ی بسیاری کرد. امیدوارم حال و حوصله جنگیدن داشته باشد و مثل زمانی که در معاونت میراث فرهنگی بود جا نزند. اگر واقعن نیتش بهببود اوضاع تهران است کار بسیار سخت و پرماجرا و حتا خطرناکی پیش رو دارد. 

 شهرداری تهران آنقدر در فساد فرو رفته است که برای بیرون آوردنش از این منجلاب نه تنها به همت و پشتکار زیادی نیاز است بلکه نیازمند پشتیبانی از طرف کسانی است که قدرت تقابل با این فساد را داشته باشند.
اینکه افرادی انتخاب شدند و برنامه دادند و از برنامه هایشان برای شهر تهران حرف زدند و حرف هایشان در سایت شورای تهران به صورت زنده پخش شد البته تحسین برانگیز بود اما واقعی نبودنش توی ذوق می زد. به عنوان یک شهروند از اینکه بازیم بدهند و فقط ویترین قشنگی جلوی رویم بگذارند، لذت نمی برم. برای خیلی ها مشخص بود که نجفی یک گزینه قبلا انتخاب شده است. 
از این بدتر کاندید کردن الهه کولایی برای شهرداری تهران به عنوان یک حرکت نمادین بود. امیدوارم روزی به جایی برسیم که فقط به عنوان نماد به نقش زن ها نگاه نکنیم و قبول کنیم که می توانند موثر باشند و از قابلیت هایشان استفاده کنند. به خصوص که زنان شاید هنوز کمتر به رانت و فساد گرایش آلوده شده باشند و البته نمی توان نادیده گرفت که یکی از دلایل بالا نیامدنشان در هرم قدرت همین عدم حضورشان در محافل مافیایی رانت و فساد است. شاید به همین دلیل امروز باید از زن ها استفاده کرد نه وقتی که راه بالا آمدن از هرم قدرت را با استفاده از رانتخواری و زدو بند با حلقه های قدرت یاد گرفتند.
در جلسه تشریح برنامه های الهه کولایی آنقدر مشخص بود که این زن فقط نقش یک نماد را دارد که مجبور شد با صدای بلند اعلام کند که واقعا آمده شهردار شود. البته باز هم جای امیدواری است که به جایی رسیده ایم که برای گول زدن نصف جمعیت اقدام به کاندید کردن یک زن می کنیم و می گذاریم برنامه هایش را تشریح کند! شاید از همین مسیر روزی به شهردار و وزیر زن برسیم ولی بسیار کند و بسیار سخت.
این در حالی است که در همین کشورهای دور و برمان هم شهردار زن داریم هم وزیر زن و هم سهمیه سی درصدی برای ورود زنان به مجلس. می دانید که از اروپا حرف نمی زنم، منظورم همین عراق و افغانستان و ترکیه خودمان است. 

الهه کولایی در لحظه رای گیری انصراف داد و بعد در مصاحبه اعلام کرد که راه دیگری برایش نمانده بود. فکر می کنم اشتباه بزرگی کرد و بهتر بود حداقل خودش را از این بازی «زن نمادین» بیرون بکشد و بگذارد شورای شهر تهران این نقش را به دوش بکشد که به یک زن کاندید شهرداری تهران رای نداده است و سعی کند برایش دلیل بیاورد یا به افکار عمومی جامعه پاسخگو باشد. اگر حتی هیچکس به کولایی رای نمی داد این بیشتر شکستی برای شورای شهر تهران بود و نه برای کولایی. اگر کاندید شدن کولایی نمادین بود باید حداقل یک «نه» نمادین هم از شورای شهر تهران به این زن نمادین کاندید شهرداری تهران به یادگار می ماند.


۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۴
سورمه

به نظر میاد شورای شهر تهران از میان بیشمار وظایف ریز و درشتش فقط به تغییر نام خیابان ها و میادین علاقه داره که البته در این یکی هم چندان طبق سلیقه مردم عمل نمی کنه و به این مساله می شه از تفاوت نام رسمی یا شورایی میادین و خیابان ها با نام مردمیشون پی برد.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۲۸
سورمه

این شب های اهواز دارد مرا یاد بچگی هایم در تهران می اندازد. در دهه شصت خیلی شب ها برق می رفت. آنوقت ها تهرانپارس بودیم. در آپارتمانی که بچه زیاد داشت. همسن و سال بودیم و همبازی. برق که می رفت شمع ها روشن می شدند. شب های زیادی را زیر نور شمع به یاد دارم. همسایه ها می آمدند بیرون دم در می نشستند و حرف می زدند. من یادم نیست بزرگترها چطور به این برق رفتن ها نگاه می کردند ولی به نظرم یک رویداد طبیعی شده بود. حتی خوش می گذشت شاید، آن جلوی در نشستن ها و حرف زدن ها. این جمله آخر را که نوشتم یاد زلزله رودبار افتادم. من البته بعدها فهمیدم آن تکانی که ما در خانه خوردیم و همه از خانه هامان بیرون ریختیم همان زلزله رودبار بوده. آن موقع هم همه همسایه ها آمدند بیرون. ما فلکه سوم تهرانپارس بودیم. فلکه سوم مثل یک پارک بود ومی رفتیم می نشستیم آنجا.
غرض اینکه این برق رفتن های اهواز هم دارد کم کم عادی می شود انگار. امشب هم یک نم باران زد و برق بسیاری از مناطق اهواز رفت. ما هنوز برق داریم که البته خیلی امیدی ندارم همین طور روشن بمانیم! باز خوبیش این است که تلگرام هست. توی گروه ها پیام می فرستم «هرکی برق نداره پاشه بیاد اینجا» یکی از دوستان می نویسد «مرسی، ما دیگه عادت کردیم»
کاش عادت نکنیم. امیدوارم درست شود این اوضاع. در سال 95 مثل سال 65 زندگی کردن گریه آور است آنهم در جزیره ثبات و وقتی خبری از جنگ نیست.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۱۴
سورمه



ساعت چهار و نیم صبح برق رفت. برق که می رود آب هم می رود و گاهی تلفن (مثل امروز) و تقریبا ساعت دو بعد از ظهر بود که برق آمد. جدود ده روز پیش هم این اتفاق افتاده بود و در بعضی مناطق اهواز تا 8 شب همچنان ادامه داشت. علتش خاک نشسته روی ترانس های برق عنوان شد که به دلیل باران و مه به گل تبدیل شده و در ترانس ها مشکل ایجاد کرده است.
من اما نمی توانم اینها را بپذیرم. این چندسال اخیر طوری با مشکل ریزگردها برخورد می شود که انگار مساله جدیدی است. البته در ایران تا وقتی موضوعی به پایتخت کشیده نشود جدی گرفته نمی شود. پدیده خاک هم وقتی دیده شد که پایش به تهران باز شد و گرنه من به عنوان دانشجویی که از سال 81 در اهواز سکونت داشته می توانم ادعا کنم که به چشم خاک را در همان سال ها هم دیده ام. بله خیلی کم رخ می داد اما رخ می داد و اگر برایش از همان زمان برنامه ریزی صورت می گرفت امروز به فاجعه تبدیل نمی شد.
 اما ترانس های برق، کسی نیست که در اهواز زندگی کرده باشد و به یاد نداشته باشد انفجار ترانس ها در زمان های باران های سیل آسای اهواز یا در گرمای شدید را. چیزی که نمی فهمم این است که من به عنوان یک غیر اهوازی که چندین سال در اهواز زندگی کرده و می کند این را فهمیده ام که برق اهواز مشکلی دارد. از 15 سال پیش اینطور بوده و آدم فکر می کند لابد 15 سال برای ارتقا، تعمیر یا بهینه سازی زیرساخت های برق یک شهر کافی باشد. این ها موضوعاتی نیستند که به دولت خاصی مربوط باشند. درد این است که خوزستان استان فقیر یا دور افتاده ای هم نیست. نفت ایران را تامین می کند و یکی از پر تردد ترین فرودگاه های کشور را دارد و مسئولین بارها و بارها به این استان آمده اند. حداقل می توانند مسئولین چنین استانی را از مدیران قدرتمندتر و با تدبیرتر انتخاب کنند. خوزستان همان استانی است که ما برای نجاتش از دست دشمن شهدای زیادی دادیم. آنها که جان دادند تا خاکمان را پس بگیرند از ما انتظار بیشتری برای آباد کردن این خاک دارند. کم کم به سالگرد 30 سالگی اتمام جنگ نزدیک می شویم. 30 سال زمان زیادی است، خیلی زیاد، انهم برای کشوری که فقیر نیست. آنهم برای استانی که شاید وجود نفت زیبایی های دیگرش را برای اغلب ما پنهان کرده ولی دارای طبیعت زیبا، تالاب های مهم، تنوع زیستی بسیار، خاک حاصلخیز و میراث فرهنگی با اهمیت است و البته مردم فوق العاده مهربانی هم دارد. با همه اینها به دلیل سو مدیریت ها و بی تفاوتی ها باید در شرایطی شبه جنگی به سر ببرد، بدون آب و برق و تلفن، در حالی که همه جا پوشیده از خاک است و مردم همه ماسک به صورت دارند. در سال 95 اهواز همچنان جنگ زده است.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۴۵
سورمه

خبر دادند پیکر ۴ شهروند را از موتورخانه پلاسکو بیرون کشیده اند. روز قبلش گفته بودند به موتورخانه راه یافته اند و چیزی آنجا نبوده است. می گویند این چهار نفر شهروند بوده اند. احتمالا این ها همان کارگرانی هستند که با پیامک خبر از زنده بودن خود داده بودند  ولی کسی در این باره حرفی نمی زند.


در شهر هر جا می نشینی حرف پلاسکو است. هم ناراحتند و یکجوری این ناراحتی را ابراز می کنند ولی آنچه ناراحت کننده تر است عدم اعتماد شدید و ناراحتی فزاینده نسبت به مسئولینی است که دائم در حال پاسکاری مسئولیت اند و باعث شده اند تصورات منفی و بدبینانه مردم بیش از پیش تقویت شود. امروز در تاکسی راننده می گوید خانوم من شک ندارم این بمبگذاری بوده چندتا انفجار رخ داده مگه می شه همینجوری ساختمون منفجر شه. 


این درست است که ما مردم هیچ کاری غیر از غر زدن نمی کنیم و راه را بند میاوریم برای کمک و فقط توقع داریم و همه حرف هایی که این روزها زده می شود اما وقتی اعتمادی در بین نباشد شاید خیلی هم حضور مردم برر سر صحنه حادثه عجیب به نظر نرسد. در بسیاری از شهرهای دنیا اگر چنین حادثه ای رخ دهد تلویزیون ها اخبار زنده از محل حادثه را در اختیار بینندگان می گذارند و اینهمه در دادن خبر درست به مردم تعلل و ضعف وجود ندارد. این تایید و تکذیب های عجیب و غریب و کی بود کی بود من نبودم ها حال همه مان را بدتر و خراب تر کرده است. در عصر دیجیتال و اینترنت این وضعیت خبررسانی آدم را مریض می کند. 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۵۲
سورمه