سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۵ مطلب در آبان ۱۳۹۸ ثبت شده است

اول اینکه دسترسیم به بیان از اینترنت وای فای از دیروز قطع شده.

دوم، الان فهمیدم احکام بدوی محیط زیستی ها صادر شده. لعنت بهتون که انقدر ترسویید و گذاشتید الان که شبکه های اجتماعی قطعه تا کسی بهتون اعتراض نکنه.

سوم، این زخم ها هیچوقت خوب نمیشه. 

۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۸ ، ۰۰:۰۴
سورمه

عیدها می رفتیم شهرستان خانه بابابزرگ مامان بزرگ. همه فامیل هم جمع می شدند آنجا. بازار برنامه های نوروزی هم داغ بود و خیلی وقت ها دسته جمعی می نشستیم به سریال دیدن. بعد بابابزرگ ساعت اخبار که می شد بی توجه به همه ما که میخ سریال بودیم کانال را عوض می کرد و می گذاشت روی اخباری که یکساعت قبل تر از یک شبکه دیگر همان ها را شنیده بود.

 آن وقت ها خیلی حرص این اخلاق بابابزرگ را می خوردم. در دیکتاتوریش شکی نبود و البته نمی فهمیدم در یکساعت چه خبر جدیدی ممکن است پخش شود و آنقدر مهم باشد که به خاطرش ما نتوانیم بفهمیم دختر و پسر سریال امشب تا چه مرحله ای پیش می روند.

حالا اما کاملا بابابزرگ را برای اصرارش به شنیدن همه خبرها درک می کنم. البته که هنوز به نظرم جز دیکتاتورترین آدم های روزگار بود ولی وقتی خودم دیروز مدام اخبار را چک می کردم و امشب مدام به ایسنا سر می زنم (البته که نمی شود به جای زیادی سر زد)  مگر خبری از وصل شدن اینترنت گذاشته باشد، و همه اتفاقات دیروز تا حالا،  بهم می گویند که ما در سرزمینی زندگی می کنیم که هر دقیقه ممکن است همه چیز در آن زیر و رو شود. این نه تنها برای نسل ما که برای نسل پدربزرگ های ما و پدران آنها هم صادق بوده است

۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۸ ، ۲۳:۱۱
سورمه

این روزها بحث چند همسری داغ شده. خیلی ها عصبانیند و خیلی ها هم انگار اصرار دارند عصبانی ها را عصبانی تر کنند. کوچک زاده نماینده سابق مجلس که خدا می داند چرا همچین کسی باید نماینده مردم باشد عکس برخی از زنان سرشناس را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرده و گفته اینها چون زشتند با چند همسری مخالفند. علی مطهری گفته چند همسری به حل یک معضل اجتماعی می پردازد و اضافه کرده اگر چند همسری  را قبول نکنیم به معنای این است که عده ای از بانوان حق تاهل محروم می شوند چون تعداد بانوان بیشتر از آقایان است.  اینکه عده ای مثل او فکر می کنند که می شود با این توجیهات چند همسری را توجیه کرد نشان از این دارد که دید روشنی از مردم ندارند یا فکر می کنند مردم فقط عده ی خاصی از مردها هستند. علی مطهری همین طور گفته اتفاقاً بشر امروز بیشتر از بشر دیروز به این حکم نیازمند است و  این سوال را در ذهن ایجاد می کند که منظورش از بشر زن ها هم هستند یا نه، و اگر ماجرا برعکس بود و مردها بیشتر از زنان بودند چه راهکاری پیشنهاد می کرد.

 در قرن بیست و یک پیشکش کردن ته مانده ی یک مرد به زن ها با عبارت «محروم شدن از حق تاهل» زننده است. زن ها انتخابگرند و خیلی هاشان ممکن است با اراده و اختیار خودشان نخواهند متاهل باشند و اصلا قرار نیست کسی به هر قیمتی متاهل شود تا سطح تسترون جامعه ذکور را پایین بیاورد. اما زننده تر از آن مردهای معمولی دور و برمان هستند که با شوخی های سخیف و احمقانه به این وضعیت دامن می زنند. مردهایی که مطمئنا هیچگاه قرار نیست زن دوم اختیار کنند اما فکر می کنند باید درباره اش شوخی کنند یا مثل یک خروس سینه جلو دهند و این را یک حق مردانه بدانند.

یک گروه خانوادگی داریم با آدم های معمولی قشر متوسط که فکر نمی کنم مردهایش هیچوقت بخواهند همسر دوم داشته باشند یا شاید هم می خواهند و جرات ابرازش را به صورت جدی ندارند. چند روز پیش  این گروه پر شده بود از همین شوخی های احمقانه. شوخی هایی کاملا زن ستیزانه و آزار دهنده که جرمش به اندازه همان نماینده ایست که علنا از چند همسری با هزار توجیه دفاع می کند.

فکر می کنم باید شروع کنیم و اول از همه تکلیفمان را با همین مردهای معمولی دور و برمان روشن کنیم. بعد هم ببینیم چطور به نمایندگانی رای داده ایم که نه تنها نیمی از جمعیت را جز «بشر» نمی دانند بلکه با آنها سر عناد و ستیز دارند.

۲ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۲ ۲۰ آبان ۹۸ ، ۲۲:۳۸
سورمه

دیشب بعد از مدت ها یاد وبلاگ هایی کردم که خیلی سال پیش می خواندمشان و همین طور وبلاگ های سابق خودم. خیلی عجیب است که انسان در برابر گذشته اش قرار بگیرد. یک زمانی به ما می گفتند آن دنیا که رفتید اعمالتان مثل فیلم برایتان پخش می شود و کارهای بدتان را بهتان نشان می دهند. آن وقت ها کمی غریب بود، حالا اما با وجود اینترنت خیلی هم عجیب نیست به خصوص وقتی اینهمه ردپا از خودت باقی گذاشته باشی، افکار و طرز فکر و عواطفت را می توانی در چندین سال پیش ببینی. می بینی برعکس آنچه فکر می کنی خیلی هم عوض نشده ای و برخی اعتقادات و حرفهایت همان هاست که قبلا هم داشته ای یا از پختگی و درستی برخی حرف هایی که در جوانی و خامی زدی تعجب می کنی و چقدر به دلت مینشیند.

دنیای وبلاگستان قبلا دوست داشتنی تر و عجیب تر بود. الان خیلی ها به اینستاگرام و تلگرام کوچ کرده اند. قبلا یک رازآلودگی در این دنیا بود و یک عمق بیشتر. آدم ها از زوایای پنهان زندگی هاشان یا عقایدشان بیشتر می نوشتند. نوشته ها بلندتر و جذاب تر و پخته تر بود، تحلیل های بیشتری داشت و برایش وقت بیشتری گذاشته شده بود.

دیشب به  وبلاگ 35 درجه سر زدم. آن وقت ها از روابط عاطفی و جنسی اش می نوشت و چقدر خوب می نوشت.  تعجب کردم که هنوز همانجاست. یک مثلی درباره رفقای خوب هست که مثل ستاره توی آسمان هستند حتی اگر ما آنها را نبینیم. آنها همانجایند و هر وقت لازمشان داشته باشیم به کمکمان می آیند. داستان بعضی وبلاگ ها هم انگار اینطوری است برای منی که یک زمانی تفریحم خواندن وبلاگ های مختلف بود. خوابگرد هنوز هم هست خدا رو شکر. آن وقت ها غیر از مطالب خودش از لینک هایی که می گذاشت چقدر مطالب خوب می خواندم. آق بهمن رفت به اینستاگرام با اسم واقعیش. یادش بخیر توی ماجراهای 88 خبرها را از وبلاگش می گرفتیم وقتی هنوز هیچکدام از این شبکه های اجتماعی نبودند و ما در استرس دانستن با بسته شدن همه راه های خبر به غیر از وبلاگ او جای دیگری نداشتیم برویم. به گیس طلا هم سر زدم یک سال است چیزی ننوشته لابد جای دیگری دارد می نویسد. از نوشتنش مطمئنم، آدمی که به نوشتن معتاد است نمی تواند کلا ننویسد.  خیلی وبلاگ ها هم یا نیست و نابود شدند یا مثل خانه ارواح آخرین تاریخ به روز رسانی شان متعلق است به چند سال قبل. از تاریخ به روزرسانیشان یک ترس مبهم من را فرا می گیرد. گاهی فکر می کنم اگر صاحب یک وبلاگ بمیرد هیچوقت از مرگش با خبر نمی شویم ،مگر اینکه معروف باشد و با اسم خودش بنویسد.

خیلی سال پیش یک وبلاگ هم بود به نام من پیامبرم، فکر کنم همین بود. دانیال نامی می نوشتش. دلنشین و شاعرانه بود. اصلا آدرس ویلاگش یادم نیست که بدانم هنوز هست یا نه. آدم فکر نمی کند سال ها بعد ممکن است روزی دنبال وبلاگی که دوستش داشته بگردد. اصلا آدم به تغییرات زمانه فکر نمی کند. مثل ماجرای نوار کاست و سی دی و دی وی دی و فلش و پادکست است. کی ممکن است از قبل به اینهمه تغییر فکر کرده باشد. اما اتفاق می افتد و ما هم کم کم با آن سازگار می‌شویم. دنیای اینترنت هم همینطور است. اینترنت دایال آپ با آن صدای عجیب وصل شدنش و سرعتی که آن وقت ها خیلی نمی فهمیدیم کم است و خیلی سایت ها که فیلتر نبود و بعدتر فیلتر شد و شبکه های اجتماعی جورواجور از یاهو سیصد و شصت و اورکات تا حالا که رسیده ایم به واتس اپ و اینستاگرام. یک چیز دیگری هم بود به نام گوگل رید که فید وبلاگ هایی که دوست داشتیم می ریختیم آنجا و در زمان فیلتر شدن بلاگر و وردپرس خیلی به دادمان رسید و هیچوقت نفهمیدم گوگل چه مشکلی باهاش پیدا کرد که حذفش کرد. آن وقت ها در یاهو چقدر چت می کردیم و حیفم می آید از خیلی از مکالمه هایی که نمی دانستم باید نگهشان داشت و در فضای بی در و پیکر اینترنت ناپدید شدند.

یک نفر باید بنشیند تاریخ اینترنت در ایران را بنویسد و تاریخ روابط عاطفی داخل چت ها را. برعکس خیلی ها من فکر نمی‌کنم ارزشش از نامه های عاشقانه ی پدران و مادرانمان کمتر باشد. یک نفر باید بنشیند زبان چت هایمان را هم توضیح بدهد و آن فینگیلیش نوشتن ها با خلاصه های خاص خودمان. تاریخی که حالا اثری هم شاید ازش نمانده باشد و در قرن بیست و یک جایی در فضای عجیب اینترنت گم شده یا نیست و نابود شده باشد. یک نفر باید بنشیند تاریخ فیلترینگ در ایران را بنویسد. چقدر فراز و فرود که نه، فقط فرود داشت این یکی. آن وقت ها که فیس بوک هنوز فیلتر نبود یا ما در بلاگر و وردپرس می نوشتیم و بعد همه یکی یکی فیلتر شدند. یک سایتی هم بود به نام بالاترین. شاید هنوز هم باشد. به مطالب نمره می دادند و مطالب محبوب تر می آمد بالا و بیشتر خوانده می شد و آنهم فیلتر شد بعدها.

 

توی وبلاگستان پر از آدم های عمیق بود که با مطالبشان دنیا را بهتر شناختم و به خصوص از زن بودن بیشتر خواندم. وبلاگستان دنیایی بود که زن ها می توانستند درباره خودشان بیشتر بگویند کاری که قبلا خیلی کمتر می شد انجام داد. از عشق ها، بوسه ها، ترس ها، محدودیت ها، خشونت های پشت درهای بسته خانه ها، و همه چیزهایی که نمی شد درباره اش راحت حرف زد.

وبلاگستان قسمتی از خاطرات من است و شاید قسمتی از شخصیت مرا هم شکل داده باشد. من واقعا یک عاشق اینترنت هستم به خاطر همین فضای چند صدایی و چند بعدی که به ما داد برای ثبت آنچه نمی شد گفت. برای دادن تریبون به آدم های معمولی. برای پراکندن انواع نظرها و عقاید.

 

بعضی وبلاگ هایی که می خواندم و هنوز هستند یا آدرس جدیدشان را به خاطر همین خاطره بازی پیدا کردم اینجا می گذارم و شاید به تدریج این لیست را کاملتر کنم.

شما هم می توانید از وبلاگ هایی که باهاشان خاطره دارید بگویید و حالشان را بپرسید و ببینید هنوز زنده  اند یا نه.

 

خوابگرد

35درجه

گیس طلا

یک پزشک 

کمانگیر

ناتور

خواب بزرگ

تجربه های آزاد

آهو نمی شوی بدین جست و خیز گوسپند

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۸ ، ۱۵:۴۲
سورمه

این مطلب را یادتان هست که نظرتان را پرسیدم؟ خوب من بالاخره تصمیمم را گرفتم و گفتن را انتخاب کردم. خواستم شما را هم از نتیجه مطلع کنم. دست آخر بعد از فکر و مشورت، آن پند «هرچه بر خود نمی پسندی بر دیگران نپسند» را انتخاب کردم. فکر کردم اگر جای دوستم بودم می خواستم همه چیز را به من بگوید، دلم نمی خواست در یک آرامش دروغین بمانم. پس همین راه را رفتم  و نتیجه خیلی بهتر از نتظار من بود.

اینطور انتخاب ها البته با همه مشورت ها و رایزنی ها در نهایت کاملا فردی است. اغلب اوقات ما برای بسیاری از تصمیم گیری هایمان کاملا تنها هستیم و در تصمیم گیری های اخلاقی شاید از همیشه تنهاتر. و می دانید، فکر می کنم جواب، خیلی وقت ها در عمق ذهنمان حاضر و آماده است اما شجاعت کافی را برای پذیرفتنش نداریم. در واقع می پرسیم و مشورت می کنیم و فکر می کنیم برای جمع کردن شجاعتمان و آخر سر برمی گردیم به همان جواب ته ذهنمان که رو در رو شدن در برابرش ابتدا برایمان سخت بوده است.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۸ ، ۲۳:۳۶
سورمه