سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دیگران» ثبت شده است



اگر کسی گرسنه باشد، دیدن غذا  باعث می شود مغزش با تحریک اسید معده پاسخ دهد. اگر تصویری سکسی ببینیم این سیگنال مغزمان را تحریک می کند و باعث برانگیختگیمان می شود. اما مغز ما به تصاویری که در درونمان درباره غذا یا سکس تولید می کنیم هم پاسخ می دهد. ما می توانیم فقط به غذا یا چیزی سکسی فکر کنیم و متوجه تاثیر این فکر بر بدنمان شویم.
همین طور اگر کسی از ما انتقاد کند باعث تحریک سیستم استرس در ما خواهد شد و اگر این انتقاد در درون خودمان تولید شده باشد این صداهای انتقادی درونی می توانند باعث تحریک استرس و احساس کتک خوردگی در ما شوند. 
همین طور اگر مردم با ما مهربان باشند، ما را درک و حمایت کنند و بپذیرندمان این می تواند سیستم تسکین دهنده ما را فعال کند. به این ترتیب می توانیم نتیجه بگیریم که اگر یادبگیریم تصاویر و تجربه های تسکین دهنده ای در درون خود خلق کنیم شاید بتوانیم در زمان های استرس خودمان این سیستم تسکین دهنده را فعال کنیم.


منبع

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۴۴
سورمه

شهردار شهر که معلم ورزش بوده و تازه دو ماه هم نیست به این سمت رسیده، اقدام به تخریب این بنا کرده است. او حاضر به پاسخ گویی به رسانه ها درباره چرایی این اقدام نمی شود. شاوردی، شورای شهر دارخوین از اصلی ترین مسببان این اتفاق اما از آن دفاع می کند:«اینجا اصلا ثبت میراث فرهنگی نبوده. ما استعلام کردیم جوابی به ما ندادند. بنابراین ما اقدام به تخریب این بنا کردیم چون بارها تصادف اینجا رخ داده بود و چندین کشته داشته و من خودم را ملزم می دانم که جلوی این حوادث را بگیرم.»
این اقدام در روز جمعه اتفاق افتاده در حالی که همان خانواده پنج نفره داخل خانه بودند. هر چند که حرف اعضای این خانواده را شاوردی نمی پذیرد:«هیچ کس داخل خانه نبوده و گرنه ما خانه را خراب نمی کردیم. این ها همه دروغ می گویند. تازه مجوز را ما از سپاه گرفتیم.»
رییس سپاه دارخوین اما می گوید که ما مجوز ندادیم. می خواهیم که مجوز را بیاورد. شاوردی می گوید که این مجوز شفاهی بوده.در حالی که رییس سپاه همانجا ایستاده است.
چرا از وزارت نفت که مالک بناست مجوز نگرفتید؟ باز تکرار می کند که ما از سپاه مجوز گرفتیم.
مسوول میراث فرهنگی هم می گوید که از ما سال 92 برای تخریب این بنای تاریخی استعلام کردند که ما اعلام کردیم که حق ندارید این بنا را تخریب کنید و دیگر استعلامی از ما صورت نگرفته. او درباره چگونگی انتشار خبر تخریب سینما به جای تخریب تعمیرگاه پاسخی نمی دهد.
بنابراین به اهواز می رویم و از مرجان شوشتری، معاون میراث فرهنگی خوزستان درباره این اتفاق می پرسیم؛ در حالی که هنوز خبر اشتباه تخریب سینما دارخوین روی سایت هاست. چرا شما پاسخگو به رسانه ها نبودید که این خبر اشتباه منتشر شود؟ « من مدام در جلسه هستم و وقت نمی کنم به رسانه ها پاسخ دهم. تازه بعضی وقت ها ناهارم یادم می رود بخورم.»
از او می پرسیم که چرا رییس میراث فرهنگی دارخوین از بنای تخریب شده گزارش به موقع و صحیحی نداد، پاسخ می دهد که ریس میراث دارخوین که کارشناس نیست. مسوول یگان حفاظت دارخوین بوده برای او حکم زدیم چون ما نیرو نداریم. بنابراین باید خودمان کارشناس از اهواز بفرستیم.
چرا نفرستادید؟ «فرستادیم.»
چه موقع؟ «دقیق نمی دانم. فکر می کنم که پنج روز از ماجرا گذشته بوده.»
شوشتری می گوید که خوزستان بیش از سه هزار بنای ثبتی دارد با وجود سه اثر ثبت جهانی اما ما اینجا اعتبار نداریم. نیرو نداریم. هیچ کاری از دستمان بر نمی آید.
خسرو نشان، رییس اداره میراث فرهنگی خوزستان هم در جلسه پرسش و پاسخ ما حضور دارد و حرف های معاونش را تایید می کند: ما از مسببان این تخریب شکایت می کنیم و او باید دوباره بنا را به شکل اول بازسازی کند.»
باید دید که در روزهای آتی با وجود موج تخریب های خوزستان آیا او همچنان بر جایگاه مدیریت خود باقی می ماند که بخواهد پیگیر ماجرا باشد یا نه. آیا مسببان این ماجرا به دادگاه کشیده می شوند؟ آیا مسوولان شهر دارخوین به خودشان آمده و برای صیانت از تاریخ و هویت و رونق گردشگری این شهر رویکرد خود را تغییر می دهند؟ زمان تنها پاسخگوی صادق ماست.


مطلب کامل در اینجا

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۳۸
سورمه

از دیگران:

مصاحبه مجله چلچراغ با هوشنگ ابتهاج/سایه

- الان من را خیلی‌ها می‌شناسند. در کوچه به من سلام می‌کنند، سر کرایه تاکسی یا پول سبزی با من تعارف می‌کنند که فلانی شاعر است و فلان است. اما آیا این‌ها امتیاز است؟ این‌ها که فضیلت نیست. بین آدم‌های تحصیل‌نکرده دور و بر ما انسان‌های فوق‌العاده‌ای هستند. حیف که ما یاد نگرفته‌ایم دنبال آدم بگردیم. داریم دنبال مدرک دانشگاهی یا شغل فلان می‌گردیم. دوستی داشتیم که از ابتدایی با هم همکلاس بودیم. در کنکور در سراسر ایران نفر ششم شد، بعد هم شد کارمند عالی‌رتبه شرکت نفت. خب مثل بقیه آدم‌ها مرد. در بهشت زهرا یک نفر آمد بر جنازه‌اش نماز میت خواند و رفت. اصلا کسی نبود جنازه‌اش را از زمین بلند کند، بگذارد داخل آمبولانس. من مطمئنم دیگر هیچکس سر خاکش نرفته است. دو هفته بعدش داشتم از در خانه‌اش رد می‌شدم، دیدم چراغش روشن است. یعنی وارث بلافاصله رسیده بود! این رفتاری است که دارد با آدمیزاد می‌شود. این آدم فوق‌العاده بود. بی‌نظیر بود. اما اصلا کسی دنبال آدم نمی‌گردد. همه ما این‌طوریم. آدم‌ها غریب و بی‌پناه مانده‌اند. دارند در خودشان می‌پوسند.

- چند نفر از این آدم‌ها که به من می‌گویند آرمان‌گرا، خودشان پی آرمانی هستند؟ نه آرمان من؛ که هر آرمانی. انگار ماجرا این است که مثلا می‌گویند یک همچین آدمی هست! ببینید چقدر سماجت دارد سر آرمانش. هنوز می‌گوید مرغ یک پا دارد! این برایشان همان‌ قدر که ستودنی است، مسخره کردنی هم هست. می‌شود این‌طور درباره‌اش فکر کرد که فلانی هنوز هم در جهل مرکب است . هنوز خیال می‌کند می‌شود دنیا را درست کرد.

- خانم لوینسون آمریکایی که برنامه گل‌ها را جمع‌آوری کرده و روی اینترنت آرشیو کرده است، آمده‌ بود این‌جا که یکی از برنامه‌های بنان را که خودش نداشت، از من بگیرد. گفت: «ئه! شما با کامپیوتر کار می‌کنید؟» اصلا انتظار نداشت یک پیرمرد با کامپیوتر کار کند ولی شما ببینید، مثلا به واسطه وجود کامپیوتر، خواسته یا ناخواسته، زبان انگلیسی دارد در همه جا گسترده می‌شود. البته قابلیت‌های خود زبان هم هست اما همین الان نگاه کنید ببینید در زبان من و شما واژه‌های انگلیسی مربوط به کامپیوتر دارند چه می‌کنند. من نگرانی‌ام این است که ۱۰۰ سال دیگر مثلا فقط یک‌ سری متخصص باشند که زبان فارسی را بلد باشند. اصلا این زبان دیگر وجود نداشته باشد. یک چندتایی متخصص باشند که ما مثلا یک کتاب ببریم پیششان بگویند بله، این کتابی است مال خواجه حافظ شیرازی که قبلا شب چله از تویش فال می‌گرفتند. آن متخصص کتاب را بخواند و با زبان آن زمان برای ما تعریف کند. یا مثلا چیز خطرناک دیگر این زیرنویس‌ فیلم‌هاست که به زبان عامیانه انجام می‌شود. این دارد پدر زبان فارسی را درمی‌آورد. آرام‌آرام دارد اصلا شکل کلمه‌ها عوض می‌شود. من اصلا گاهی نمی‌توانم این‌ها را دنبال کنم. خیلی از آنها را تا می‌خواهم متوجه شوم، گذشته است. نوشته بودند «میان»، من باید با خودم فکر می‌کردم این میان یعنی وسط یا یعنی می‌آیند. من آدم بدبینی نیستم اما گاهی فکر می‌کنم این حساب‌شده است. یعنی یک هدفی پشتش است. این‌ طور هم که نباشد، به‌ هر حال نتیجه همان است، فرقی ندارد.

- در یک مراسم رسمی یک مقام رسمی خیلی مفصل حرف‌هایش را زد و خیلی درباره شعر من تعریف کرد. من گفتم من باید امروز حرف بزنم. دوستان می‌دانند من پروا نمی‌کنم. این واقعا یک کار حداقلی است. رفتم پشت تریبون و بلاهایی را که به سر خود من آورده بودند، به کنایه گفتم. حالا بعدش من کار دیگری هم کردم. رفتم کنارش گفتم شما عامل اصلی توقیف فلان کتاب من هستید. من در آن کتاب فقط کارهایی را که شما کرده‌اید، توصیف کرده‌ام. یک کلمه غیر از توصیف کارهای شما در آن نیست. اگر بد است، معنی‌اش این است که کارهایی که شده، بد است. گفتم لازم نیست شما بروید در رادیو و تلویزیون استغفار کنید. همین‌جا که ایستاده‌اید، بین همین آدم‌های دوروبرتان بگویید ببینم من اشتباه می‌کنم؟ مثلا شما با موسیقی مخالفت نکردید؟ من در آن کتاب گفته‌ام: به محض آمدن «گیسوی چنگ و گلوی نی برید»ند. شما جلوی موسیقی را نگرفتید؟ شما جوانانی را که ساز حمل می‌کردند، دستگیر نکردید؟ اگر نکردید، جلوی همین جمع بگویید، تا من هم بگویم غلط کردم آن شعرها را گفتم. گفتند که بالاخره کنسرت که هست در کشور. گفتم بله هست اما شما می‌خواهید که باشد؟ مردم می‌خواهند باشد، به شما فشار می‌آورند تا بالاخره از هر ۱۰ تا یکی را به حال خودش می‌گذارید. این حرف‌ها چیزی نیست. گفتنش افتخاری نیست. این‌ها را باید گفت! مگر من را چه‌ کار می‌توانند بکنند؟

- شما با خواجه حافظ شیرازی درددل می‌کنید. قسمش می‌دهید به شاخ نباتش. هم‌دم تنهایی‌های شماست. اما با او چه کردید؟ حافظ می‌سراید «بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب/ که رفت موسم و حافظ هنوز می‌ نچشید». این دادگسترا را دارد به کسی می‌‌گوید که گردن چند هزار نفر را زده است. خب چه‌ کسی قرار است این رنج حافظ را جواب بدهد؟ حکیم ابوالقاسم فردوسی یک نسخه از شاهنامه را زیر بغل گرفت و از طوس فرار کرد. امروز ما یادمان رفته با فردوسی چه کردیم. هی از این می‌گوییم که فردوسی فرهنگ ما را نجات داد و چنین کرد و چنان. این‌هایی که این کار را با فردوسی کردند، پدران و اجداد ما بودند. این خط را بگیرید و بیایید تا امروز.


بیشترش را اینجا می توانید بخوانید.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۶ ، ۲۲:۲۶
سورمه

تا ٣٨‌درصد مرگ‌و‌میرها در کشور ناشی از بیماری‌های قلبی و عروقی است، به‌طوری که ایران رکورددار بالاترین آمار مرگ قلبی در جهان  شده است.

روزانه ٣٠٠ نفر در کشور بر اثر عوارض قلبی جانشان را از دست می‌دهند.

حدود ۱۰‌درصد مردم ایران دیابت دارند و ۲۵‌درصد نیز در ۱۰‌سال آینده دچار دیابت می‌شوند.

 نزدیک به ٥٠‌درصد  جمعیت بالای ٥٥‌سال کشور، دارای فشار خون هستند و حدود ٤٠‌درصد هم چربی خون دارند.

۶۷‌درصد ایرانی‌ها دچار اضافه وزن هستند.

طبق آمار مصرف نمک در ایرانی‌ها بالا است و در حالی‌که باید میزان مصرف مجاز نمک برای هر فرد ٢,٥ گرم در روز باشد، ۹ گرم نمک مصرف می‌کنیم.

آمار سنی بروز سکته‌های قلبی و مغزی در ایران حدود ۱۰‌سال پایین‌تر از معیار جهانی است.

بیشتر مواد غذایی ایرانیان  نان و برنج است، در حالیکه مهم‌ترین علت بیماری‌های مزمن و در رأس آنها سکته قلبی و مغزی رژیم غذایی است و رژیم غذایی در ایران به گونه‌ای است که مردم بیش از نیاز بدن‌شان مصرف می‌کنند.

منبع روزنامه شهروند


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۵ ، ۰۶:۴۷
سورمه

عامل دیگر را شاید نگاه ویژه ایرانیان به برخی پدیده‌ها دانست که همواره در تاریخ، خود را نمایانده و در دوره قاجار، نگاه ادوارد پولاک، پزشک اروپایی دارالفنون را به خود کشانده است. او خودداری کلانتر شهر را از ارایه آمار ساکنان شهر، به اندیشه سنتی و تااندازه‌ای خرافه‌دوست ایرانیان نسبت می‌دهد که «به دلیل ترس از چشم‌زخم ... در مقابل چنین پرسش‌هائی از خود مقاومت نشان می‌دهند و به همین دلیل با سرشماری ١٨٥٩ که به فرمان شاه برگزار شد، سرسختانه مخالفت ورزیدند. همین سبق ذهن باعث شده است که ایرانی سن خود را مخفی نگاهدارد. هرگاه در این باره از او چیزی بپرسید بدون هیچ دقتی می‌گوید: «ای، سی چهل سال دارم» یا «پیرمردم». علت آن است که یا سن واقعی خود را مخفی نگاه می‌دارد و یا چون تاریخ تولدش ثبت نشده نمی‌تواند آن را به صورت دقیق ذکر کند».  آنگونه که بررسی روند دگرگونی آمار در ایران از یک‌صد و پنجاه سال پیش بدین‌سو نشان می‌دهد، دستیابی به آمار دقیق و درست از وضعیت جمعیت در ایران هنگامی که محقق می‌شود که بسترهای تاریخی مورد اشاره اصلاح شوند.


قسمتی از مطلب «قهر تاریخی ایرانیان با علم نوین آمار چرا به آشتی نمی‌انجامد»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۵ ، ۰۹:۳۱
سورمه

برای تهیه این گزارش‌ها حدود ۵۰۰ کتاب، مقاله و گزارش را مطالعه و بررسی کردیم. بر این اساس، کل خلقیات منفی ایرانیان حدود یک میلیون و ۴۰۰ کلمه که البته بعضی از آن‌ها تکراری و بیش‌ترین تعداد خلقیات منفی هم مربوط به جبر و استبداد بوده است. پس از آن موضوع‌هایی دیگر چون تعصب نسبت به بیگانگان، تعصب نسبت به اقلیت‌های دینی، فساد دولتی، دزدی و غارت، خرافه‌پرستی و رعایت نکردن حقوق زنان مطرح شده است.

منبع

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۲۴
سورمه

ادوارد براون که در دوره قاجار به ایران سفر کرد، در کتاب «یک سال در میان ایرانیان» درباره یک شیوه ویژه آگاهی‌یابی در جامعه ایران سخن می‌راند که می‌تواند به شیفتگی تاریخی ایرانیان در زمینه دست‌یابی به آگاهی بازگردد «در ایران شایعات خیلی سریع منتشر می‌شوند، برای اینکه در این کشور روزنامه زیاد وجود ندارد که مردم اخبار و حوادث را از مطالعه جراید به دست آورند و یگانه وسیله کسب خبر، و انتشار وقایع، شایعه است و چون ایرانی‌ها و مخصوصا سکنه تهران و اصفهان و شیراز و غیره خوش‌مشرب و اجتماعی هستند و صحبت و معاشرت را دوست می‌دارند، لذا شایعات به سرعت منتشر می‌گردند».

کارلا سرنا، بانوی ایتالیایی که در زمان ناصرالدین شاه قاجار به ایران آمده است، در سفرنامه‌اش، نخست تاکید می‌ورزد «در ایران سند کتبی ارزش زیادی ندارد». اشاره او به رفتار منشی وزیر خارجه ایران درباره یک شکایت‌نامه است که وزیر بدون اعتنا به نوشته متن، آن را به گوشه‌ای پرتاب کرده است «منشی که عمل رئیس خود را می‌بیند و کاغذ را بیهوده می‌پندارد، برای جلوگیری از بادی که از شیشه شکسته می‌وزید، آن را به پنجره می‌چسباند».

مطلب کامل در روزنامه شهروند


پ.ن: خاطره کارلا سرنا شما را یاد چیزی یا کسی نمی اندازد؟


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۳۶
سورمه

چقدر با محبت حرف می زند. تمام جانم بنا می کند به لرزیدن. انگار چیزی تو دلم خراب می شود. انگار چهار ستون بدنم سست می شود. بغض چنان راه بر گلویم بسته است که حتی یک کلمه نمی توان بگویم. باز صدایش را می شنوم

 -- تو حالا دیگه مرد شدی

می بینم که قطره های اشک، بن مژه هایش می درخشد. آنچنان نرم حرف می زند و آنچنان خون دلش با حرف زدنش قاطی شده است که دلم می خواهد خیز بردارم و بیفتم رو پاهایش و هزاربار پاهایش را و دستهایش را ببوسم. هرگز انتظار نداشتم با اینهمه مهربانی بام روبرو شود. صدای پدرم گرفته است. سنگین است. غصه دار است.

 -     - غصه نخور پسرم

تو دلم غوغا به پا شده است. از شوق دارم می سوزم. از محبت دارم شعله می کشم. جرات نمی کنم لب باز کنم. می ترسم با حرف زدن عقده ام سرباز کند و تمام پهنه صورتم از اشک خیس شود. آب دهانم را قورت می دهم. صدای پدرم تکانم می دهد

-      -   غصه نخور پسرم... امام جعفر صادق م زندونی کشید

این همه اعتقاد؟!... دارم خرد می شوم. احساس زبونی می کنم. احساس می کنم هیچم. هیچ هیچ...

 ...

عقلم نمی رسد چطور خداحافظی کنم. دلم می خواهد چیزی بگویم که تمام محبتم را یکجا به دل پدرم بنشاند. هنوز لب باز نکرده ام که صدایش را می شنوم

    -  عیدت مبارک پسرم

دلم می لرزد و یکهو چشمانم مثل چشمه می جوشد

ع - عیدت مبارک پدر.


 از کتاب همسایه ها، نوشته احمد محمود

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۲۰
سورمه

تکثر فرهنگی به معنای تشخص دادن به فرهنگ‌های مختلف، آیا در عمل به تزاحم و تخاصم اقوام و مذاهب نخواهد انجامید؟

به خودی خود نمی‌توان دربارة این مسئله نظر داد؛ چون بستگی به این دارد که ما چگونه از این تکثر استفاده بکنیم. مثالی از کشورهای غیر از ایران می‌زنم. در چند دهة اخیر، بریتانیا و فرانسه، هر دو از روش تکثر فرهنگی برای مدیریت گوناگونی جوامع خود استفاده کرده‌اند؛ اما هر اندازه مدیریت بریتانیا در این  زمینه بهتر بوده است، در فرانسه تقریباً شکست مطلق را می‌بینیم. به دیگرسخن، در حالی‌که در بریتانیا تنش میان‌قومی کاهش یافته، در فرانسه دائماً رو به افزایش بوده و افزون بر این، بالا رفتن نفوذ احزاب فاشیستی و ضد خارجی در فرانسه، گویای شکست سیاست تکثر فرهنگی در این کشور است. بنابراین، مدیریت و استفادة درست از یک سیاست، بسیار اهمیت دارد. این‌که ما با روشی صوری، قومیت‌ها و زبان‌ها و سبک زندگی آنها را به رسمیت بشناسیم و همه‌جا در سخنرانی‌های رسمی از آنها دفاع کنیم، ولی مردم در عمل حق نداشته باشند از هیچ‌یک از این موارد استفاده کنند، به معنی یک سیاست تکثر قومی نادرست و آسیب‌زا است. اگر ما لباس‌های محلی را می‌ستاییم و آن را نشانة فرهنگ غنی خود می‌دانیم، باید حق استفاده از آن را هم در عمل ایجاد کنیم. همین امر در باب زبان‌های محلی صادق است و نباید از تشتّت و درگیری و تنش ترسید. همیشه آنچه این آسیب‌ها را ایجاد می‌کند، سخت‌گیری و محرومیت است، نه آزادی و تقویت هویت‌های محلی و کوچک در برابر هویت‌های مرکزی و قوی.

به نظر می‌رسد سیاست نانوشته پیش یا پس از انقلاب، هم‌سان‌سازی فرهنگی بوده است؛ نسبت هم‌سان‌سازی و وحدت بین اقوام و مذاهب چگونه باید باشد؟ آیا راه وحدت از هم‌سان‌سازی می‌گذرد؟

شبیه‌سازی و از میان بردن اقوام در ایران، چه امروز چه در آینده، غیرممکن است؛ زیرا قومیت‌ها و زبان‌های محلی دارای ریشه‌ها و پایه‌های سرزمینی وسیع و حتی فراملی هستند و از همین روی دوام می‌آورند و سیاست‌های یکسان‌ساز، با اصرار و بدتر از آن، با زور، آنها را تقویت خواهند کرد. اما هم‌سازی فرهنگی و تقویت وحدت ملی بر پایة به رسمیت شناختن عملی فرهنگ‌های محلی، امکان‌پذیر و بسیار مناسب است.  این امر ربطی به هم‌سان‌سازی دینی ندارد؛ زیرا ما در حوزة دینی بر خلاف حوزة قومی انسجام بسیار بالایی داریم. مسئله در اینجا سبک دینداری است که می‌توان دربارة آن بسیار سخن گفت؛ اما در اینجا نیز انعطاف و ملایمت و اعتدال ما سبب تقویت انسجام و وحدت خواهد شد و بالعکس، زورگویی و شدت عمل و خشونت ،این انسجام را از میان خواهند برد. این تجربه بارها و بارها در سراسر جهان تکرار شده و امروز تقریباً با قاطعیت می‌توان از این تز دفاع کرد که نبود انعطاف در این زمینه، به شدت آسیب‌زا است.

 

این گفتگو به صورت کامل در سایت  انسانشناسی و فرهنگ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۳۶
سورمه

از دیگران:

شلیک مرگبار پدر به دخترش در وسط خیابان

مرد میانسالی که دخترش را مقابل دانشگاه در شهرستان خوی به قتل رسانده بود دستگیر شد.

به گزارش ایسنا به نقل از «میزان»، ظهر دیروز اهالی بلوار ولیعصر در شهرستان خوی با مردی میانسال در حالیکه اسلحه‌ای به دست داشت روبه‌رو شدند.

مرد خشمگین بعد از اینکه به دانشکده پرستاری رسید، دختر جوانی را هدف دو گلوله قرار داد.

مردم که از دیدن این صحنه شوکه شده بودند قصد داشتند به کمک دختر جوان بروند اما مرد خشمگین ادعا کرد که پدر اوست و کسی حق نزدیک شدن به آنها را ندارد.

در ادامه با اعلام موضوع به پلیس، ماموران در صحنه حاضر و مرد میانسال را بازداشت کردند.

همچنین عوامل اورژانس پس از حضور در صحنه، مرگ دختر جوان را تایید کردند.

با انتقال مرد میانسال به اداره پلیس، او در بازجویی‌های اولیه با اعتراف به قتل دخترش با اسلحه شکاری مدعی شد: چند روزی بود که به رفتارهای دخترم سوءظن داشتم. فکر می‌کردم او با پسر غریبه‌ای ارتباط دارد، برای اینکه آبروی خانواده‌ام را حفظ کنم امروز دخترم را تعقیب کردم و او را با شلیک دو گلوله به قتل رساندم.

پدر دخترکش پس از اعتراف، برای انجام تحقیقات بیشتر روانه زندان شد.

منبع


پ.ن: آفرین به غیرتش واقعن! فقط حیف که دوسالی باید بره زندان. بعد می تونه بیاد بیرون و به ما درس های بیشتری درباره ی غیرتمندی بده.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۲۸
سورمه