سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

مکان ها پر از احساسند و خاطره. مکان ها می توانند حال شما را خوب یا بد کنند. شما را یاد آدم ها بیندازند. خوشحالتان کنند یا ناراحت یا عصبانی یا حتا مشمئز.یک پارک می تواند شما را ببرد به 10 سال پیش وقتی با کسی  درش قدم می زده اید. البته موسیقی و عطر هم می توانند همین کار را با آدم بکنند. زندگی پدیده غریبی است مثل پازل در حال چینش است که قطعه ها در طی سال ها کنار هم قرار می گیرند و تصویری برای شما می سازند. تصویر خودتان را.
خانه ای بود که چندین سال با بعضی آدم ها درش زندگی کردم. چندی پیش، سال ها بعد از آنکه از آن خانه رفته بودم، خانه نشست کرد و دیوارش ترک بزرگی برداشت و صاحبان خانه مجبور شدند تخلیه اش کنند و بروند در یک برج مدرن زندگی کنند. 

آن خانه برای من نمادی بود از سنت های پوچ، از محدودیت ها، مقیاس کوچکتری بود از یک جامعه بسته و یک جو خفقان، از فضایی که آزارها پاسخی غیر از سکوت نداشتند و آنچه هجوم می آورد تنهایی بود. آن خانه مرا یاد آدم های دو رو می انداخت آدم هایی که ناظران به تار مویشان قسم می خوردند و من می دانستم که چقدر در اشتباهند. آن خانه برایم نماد بزرگی بود از تظاهر، از تصویر ایده آلی که آدم ها از خودشان به دنیا نشان می دهند، آن خانه برایم نماد پوچی بود، اعتقادات پوچ که به دردی نمی خوردند و در شرایط سخت هیچ کمکی از دستشان بر نمی آمد. نماد خدای بداخلاق لجوجی که منتظر اشتباهات بنده هایش نشسته بود تا حسابشان را برسد و مدام تحقیرشان می کرد. نماد مسلم دروغ و دورویی در عین توهم معصومیت.
سال هاست که آنجا زندگی نمی کردم ولی هر از چند گاهی سری به آن خانه و ساکنانش می زدم از روی ادب شاید یا عادت یا اجبار یا شاید دوست داشتن. شبی که شنیدم خانه نشست کرده برای ساکنینش نگران شدم اما برای خانه نه. با اینکه عاشق خانه های قدیمی ام و فکر می کنم باید نگهشان داشت و حفظشان کرد اما از فروریختن این یکی ککم هم نگزید. ترک روی دیوار این خانه برای من مثل ترک خوردن سلول زندان بود، سلولی که مدت ها بود که فکر می کردم اسیرش نیستم اما کیست که از فروریختن زندان سابقش خوشحال نشود؟ 
می دانم، تقصیر از خانه نبود، خانه ها که نمی توانند به کسی آزاری برسانند، خانه ها که نمی توانند روی درها قفل بزنند، خانه ها که کلیدهاشان را از ساکنینشان دریغ نمی کنند آنهم خانه ای که حیاط دارد برای نشستن و حرف زدن و باهم بودن زیر نور خورشیدی که متعلق به همه است. اما مکان ها، مکان ها آدم را یاد آدم ها و اتفاقات می اندازند و تغییرشان یا از بین رفتنشان یا بازسازیشان می تواند نمادی باشد از تغییر آدم های درونشان. 
خانه که فروریخت فکر کردم شاید انقدر آدم هایش تغییر نکردند و درجا زدند که خانه خواست با فروریختنش مجبورشان کند به تغییر. خواست بهشان بگوید تکانی به خودشان بدهند و زندگی شان را ببرند در خانه ای که پنجره های بزرگ رو به نور داشته باشد،  شاید که فکرهاشان هم پر از نور شود. البته «خانه ی نشست کرده» هم پنجره های بزرگی داشت اما با پرده های مخمل ضخیمی که تاریکی را به ارمغان می آورد پوشیده شده بودند. 
می دانم تقصیر از خانه نبود ولی حس مکان ها با آدم می ماند، زنده و کامل. آدم نمی تواند زندان خودش را دوست بدارد یا حداقل اگر روزی فروریخت ناراحت شود.
اورهان پاموک در کتاب «استانبول» از عمارت هایی چوبی حرف می زند که به آنها یالی می گویند. تعریف می کند که خیلی از این یالی ها در سال های متمادی آتش می گرفتند و از بین می رفتند و تفریح مردم این بود که بنشینند و این آتشسوزی را تماشا کنند. پاموک اینطور نتیجه می گیرد که مردم استانبول به خاطر غم و اندوه از دست رفتن یک امپراطوری بزرگ پانصد ساله، به این عمارت های عثمانی به چشم نشانه های شکست و سرافکندگی می نگریسته اند. این عمارت ها آنها را یاد شکستشان می انداخت و در جمهوری جدیدی که قرار بود آنها را غربی کند و هویت سابقشان را ازشان بگیرد دیگر این خانه های چوبی کارایی نداشتند. اما من به این فکر می کنم و احتمالا شما هم که آن عمارت های زیبای عثمانی قسمتی از مردم استانبول بودند و در واقع مردم به آتش گرفتن بخشی از وجود خودشان می نگریسته اند.
شاید من هم از فروریختن بخشی از وجود خودم شادم. بخشی که در آن خانه گذشت و حالا قسمتی از هویت من است. ولی فروریختن آن خانه بخش بزرگی از اندوه مرا با خودش برد یا حتا شاید برعکس، روزی که اندوهم از آن اتفاقات را پشت سر گذاشتم آن خانه هم فروریخت. 

احتمالا اما مثل یالی های استانبول آن خانه هم مرا یاد سرافکندگی هایم می انداخت. یاد تنهایی هایم، غصه هایم و آن قسمت از زندگیم که راحت نمی توان درباره اش حرف زد، یاد ترس ها و ضعف هایم. آن خانه برای من نماد تمام بی کسی هایم بود و از فروریختنش نارحت نشدم. گرچه خوشبختانه فروریختنش خاطره های غم انگیزم را از بین نبرد. همان بهتر که خاطره ی اندوه  می ماند و رسوب می کند، چون بدون اندوه و روزهای سرد تنهایی دیگر روزهای خوشحال و گرم معنای خود را از دست می دهند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۰۱:۲۵
سورمه

امروز وقتى از اتوبوس پیاده مى شدم مردى رو دیدم که براى صدا کردن زنش از قسمت زنونه اتوبوس مى گفت: پیشت، پیشت! فکر کردم گربه شو داره صدا مى کنه. ولی بعد دیدم یه خانوم از اتوبوس پیاده شد. فکر می کردم این مردا منقرض شده باشن ولی گویا هنوز هستن... 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۵۳
سورمه

 درباره بودجه 97 فقط می توانم بگویم یک مفت خوری تمام! توضیح هم ندارد. متاسفم برای همه مان که هنوز امیدواریم. با این فرمان که دولت دارد جلو می رود و با این بودجه که نه قشر پایین، نه متوسط نه مرفه درش دیده نشده اند منتظر دولت بهار دیگری باید بود.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۷:۳۷
سورمه

به بهانه روز معلولان همه دارند از شهر حرف می زنند و اینکه برای معلولان مناسب نیست و باعث حذف شدن آنها از شهرها شده است. اتفاق مبارکی است اما بسیار ناکافی است. واقعیت این است که شهر نه تنها برای معلولان که برای غیرمعلولان هم مناسب نیست و اگر مردم اینهمه در خیابان ها دیده می شوند از سر ناچاری است و نه علاقه به شهر شلوغ دودزده و پرسر و صدا. 
عابر پیاده امروز نه پیاده روهای مناسب دارد، نه فضای شهری که انتظارش را بکشد، نه وسایل حمل و نقل عمومی کافی و سر وقت و نه محیط که برایش آرامشی به همراه داشته باشد.
 بی آر تی ها هم که تازگی ها به جعبه های تبلیغاتی متجرکی تبدیل شده اند که مردم از درون آنها دنیا را مبهم و کدر می بینند، به جرم استفاده از وسیله نقلیه عمومی حتا نمی توانند شهر خودشان را درست ببینند و نور آفتاب را احساس کنند. با وجود پلیس های بسیاری که در مسیر بی آر تی ها برای جلوگیری از ورود سایر وسایل نقلبه دراین خط ها گمارده شده اند، همچنان شاهد حضور ماشین ها و به خصوص موتورها در خط های بی آر تی هستیم. موتورها، امان از موتورها...
همه چیز  آن روزی تغییر خواهد کرد که برای شهرسازان و شهرداری ها و مدیران کنترل ترافیک و همه دست اندرکاران شهر، آدم ها در الویت باشند، نه ماشین ها. هم حمل و نقلشان، هم لذت بردنشان از شهر و هم سلامت روح و جسمشان. آن روز شاید بتوان امیدی داشت، هم برای معلولان و هم برای دیگران.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۱:۱۳
سورمه

کاش کیبورد خودش به طور هوشمند شیفت و آلت می گرفت و می دونست ما کی می خوایم انگلیسی بنویسیم و کی فارسی! 

دانشمندا رسیدگی کنن لطفا...

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۶ ، ۲۲:۲۹
سورمه

امروز یک نفر گفت برای تصمیم گرفتن باید به آنچه که جلوی رویمان است توجه کنیم و نه به حرف های ذهنمان.
دارم به این جمله فکر می کنم. به بی شمار دفعاتی که صدای ذهنم جلویم را برای انجام کاری گرفته است. بارهایی که پیش بینی کرده  که موفق نمی شوم، شکست می خورم یا کارم یا حرفم یا سوالم احمقانه است. مدرسه که می رفتم زیاد پیش می آمد سوال هایم را نپرسم. خجالتی بودم و فکر می کردم سوال هایم ممکن است زیادی ساده یا احمقانه باشند و شاید فکر می کردم سوال های احمقانه ممکن است من یا دیگران را بکشد! شاید نمی خواستم جلب توجه کنم یا بهم بخندند. خیلی طول کشید تا بهتر شوم ولی هیچوقت کاملا خوب نشدم.
یادم هست همین دوسال پیش هم که سر کلاس های یک دوره دوست داشتنی می نشستم همین مشکل را داشتم ولی انگار خیلی متوجه اش نبودم. یک روز داشتم برای نون از کلاس تعریف می کردم. بهش گفتم خیلی جالب است که پسری در کلاسمان هست که انگار خیلی شبیه من است. همان سوال هایی را از استاد می پرسد که توی ذهن من هست ولی من نمی پرسم. نون گفت پس در واقع شبیه تو نیست چون سوال هایش را می پرسد ولی تو همان سوال ها را نمی پرسی... و من برگشتم به دوران مدرسه و تازه حواسم جمع شد که آن دخترک خجالتی هنوز  توی ذهنم زنده است و بی سروصدا کار خودش را پیش می برد. این همان صدای ذهن است. وقتی می گوید نپرس، نرو، نبین، امتحان نکن، وقتی می گوید نمی توانی، شکست می خوری و همه از تو بهترند... و اینطور می شود که زندگی نکرده می میریم. 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۶ ، ۲۲:۲۱
سورمه


این روزها نمایشگاه مطبوعات در مصلای تهران برقرار است و فکر می کنم تا حدود یک هفته ی دیگر ادامه دارد. شاید  خودتان مجله خوان و روزنامه خوان هستید و برای دیدن مجله مورد علاقه تان یا استفاده از تخفیف های نمایشگاه قرار است سری به نمایشگاه بزنید.  در نمایشگاه مدام می توانید چای مجانی هم بنوشید و با نویسنده های مورد علاقه تان عکس یادگاری بیندازید. 
اغلب مجلات شماره های قدیم خود را هم در نمایشگاه عرضه می کنند و تخفیف های خوبی هم می دهند. من چندتا از نشریاتی که خودم بهشان علاقه دارم را اینجا معرفی می کنم و غرفه هایشان را هم می نویسم که اگر دوست داشتید سر بزنید. باشد که رستگار شوم.


احتمالا از بقیه مجله هایی که معرفی خواهم کرد کم سن و سال تر است با اینکه نام قدیمی ترین قصه مکتوب جهان را بر خود دارد. گیلگمش را جمعی از ایران دوستان این سرزمین چاپ می کنند. نکته جالب این است که این فصلنامه به صورت فارسی و انگلیسی با مضامین مختلف منتشر می شود.  مجله فارسی بیشتر مردم داخل ایران را مدنظر قرار داده و  مجله انگلیسی سعی می کند ایران و زیبایی ها و رمز و رازهایش را به مردمان خارج از ایران که آشنایی کمتری با سرزمین ما دارند بشناساند. اگر به دنبال مجله ای با مطالب جدی درباره ایران هستید یا اگر دوستانی غیر ایرانی یا دور از وطن دارید که دوست دارید ایران را بهتر بشناسند این مجله می تواند مورد پسندتان باشد و حتی یک هدیه خوب برای دوستانتان.
یک نکته مهم درباره گیلگمش این است که برای چاپ آن هیچ درختی قطع نمی شود چون این نشریه با پودر سنگ تولید می شود.
گیلگمش را می توانید در غرفه 492 که طبقه دوم شبستان است پیدا کنید.


یک نشریه جدی و بین رشته ای با ترکیبی از مسائل محیط زیستی، میراث فرهنگی، جوامع روستایی، توسعه پایدار، معماری، تاریخ و  مباحث دیگر. 
در دنیای امروز قطعا مشکلات ما راه حل هایی بین رشته ای می طلبد و باید برای حل مسائلمان به موارد گوناگون توجه کنیم. بوم با مطالب علمی خود به این نیاز پاسخ می دهد و با کیفیت قابل قبول و عکس های زیبایش لذت خواندن را دوچندان می کند. در نمایشگاه برای خرید شماره های قبلی تخفیف خوبی هم در نظر گرفته است.
بوم را می توانید در غرفه شماره 100، راهرو شماره 6 پیدا کنید.


شاید مثل دو مجله قبلی پر آب و رنگ نباشد یا روی کاغذ گلاسه با عکس های چشم نواز چاپ نشده باشد اما محتوای جذاب و جالبی دارد. گفتگو به فرهنگ و تاریخ و جامعه ایران می پردازد و مطالب مهمی را در این خصوص با شما در میان می گذارد. اگر تاریخچه ی فرهنگی و اجتماعی ایران برایتان جالب است می توانید گفتگو بخوانید. 
غرفه 36، راهرو 5 محل استقرار این مجله است.


اگر مسائل زنان را دنبال می کنید و به دنبال نشریه ای هستید که به صورت تخصصی و ریزبینانه مسائل و مشکلات زنان را در جامعه و قانون و سیاست و فرهنگ و ادبیات و جاهای دیگر دنبال کند این نشریه بسیار زیاد توصیه می شود.
زنان امروز را در غرفه 39 راهرو 6 می توانید پیدا کنید.


اگر به دنبال نشریه محیط زیستی برای نوجوانان  هستید داروگ شدیدن پیشنهاد می شود. یکی از مشکلات ما نبود محتوای بومی  محیط زیست برای کودک و نوجوان است. ما درباره پاندا کتاب بیشتری در کتابفروشی هایمان داریم تا درباره یوز ایرانی اما خوشبختانه نشریه داروگ پا در راه تولید محتوا برای نوجوانان گذاشته است. 
همین جا باید بگویم که نشریه گیلگمش هم به زودی شماره مختص نوجوانش را روانه دکه ها می کند. همه اینها خبرهای خوبی است اما بقیه اش بستگی به مخاطبان دارد که چقدر از این مجله ها حمایت کنند.
داروگ را می توانید در غرفه 4، راهرو1 پیدا کنید.

نشریه های دیگری که دوست دارم اما شناخته شده تر و قدیمی ترند و احتمالا می شناسیدشان از این قرارند: اندیشه پویا (غرفه22، راهرو6)، چلچراغ (راهرو10)، خط خطی (راهرو9)، شهروند امروز (غرفه 203، راهرو20).

اما جای دو نشریه ای را که دوست دارم در نمایشگاه خالی می بینم. اولی نشریه فرهنگ و  مردم است که تا دوسال پیش هم در نمایشگاه مطبوعات شرکت می کرد. نشریه ای بسیار غنی درباره فرهنگ ما ایرانیان در تاریخ، موسیقی، غذا، قصه ها و بسیاری مطالب دیگر. 

دومی نشریه پازن است. نخستین فصلنامه تخصصی پستانداران در ایران با مطالب علمی و عکس های با کیفیت از پستانداران ایران که شاید هیچ کجای دیگر ندیده باشید. 

 توصیه ام به همه دوستان و خوانندگانم این است که نه فقط برای خودتان بلکه برای کمک به پا گرفتن نشریه های تخصصی فرهنگی و محیط زیستی کشور که در حال حاضر از هر طرف مورد بی توجهی دولتی و غیردولتی قرار گرفته اند، یک نشریه خوب و با کیفیت را انتخاب  و به طور منظم خریداری کنید. بخوانید و اگر خوشتان آمد به دیگران هم معرفی کنید یا حتی هدیه بدهید. 
اگر می خواهیم اتفاقی در این سرزمین بیفتد اول از همه باید بیشتر بخوانیم و بدانیم، آن هم نه اخبار کپی پیست شده تلگرام و خبرهای خاله زنکی و عمومردکی اینستاگرام را، بلکه همین مجله های باکیفیتی که یک عده آدم دلسوز و وطن دوست با سختی و خون دل دارند برای ما منتشر می کنند.
 اگر این را هم نمی توانید، گاهی نذر کنید، نذر مجله، و برای خودتان یا دوستانتان یا بچه هایتان مجله بخرید. 
اتفاقی اگر قرار است بیفتد از همین جاهاست احتمالا، از من و شما.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۲۱:۰۷
سورمه

یک شاعری هست به نام نشاط اصفهانی که من تازه باهاش آشنا شده ام. شاعر دوره قاجار است و شعرهایش را دوست دارم. چطور باهاش آشنا شده ام؟ در یک مغازه فروش یراق آلات در سهروردی! این مغازه که خیلی شیک و بزرگ هم هست یک میز و چندتا صندلی برای همراهانی که احتمالن خیلی حوصله یراق آلات را ندارند یا در تخصصشان نیست که نظر بدهند یا از بالا پایین رفتن مغازه های دکوراسیون سهروردی خسته شده اند گذاشته وسط مغازه اش و رویش را پر کرده از کتاب های شعر و عکس. من هم نشستم و کن=تاب جناب نشاط اصفهانی چشمم را گرفت و مثل دیوان جافظ تفالی بهش زدم و راستش نتیجه ی کار باعث شد که حسابی از خودم بپرسم چرا من ایشان را تا آن روز نمی شناختم.
این شعری بود که اون روز برام اومد:
ای شیفته روی نکوی تو جهانی                  نیکو نتوان گفت که نیکوتر از آنی
در پیکر من روحی و در دیده من نور       نزدیکی و دوری و عیانی و نهانی
آشوب سر، آسیب خرد، آفت هوشی     آرام دل، آسایش تن، راحت جانی
در خاطر آگاه دلان معنی عقلی               در دیده صاحب نظران صورت جانی 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۱۷:۳۹
سورمه

دلم برای اینجا تنگ شده. باید دوباره شروع کنم به نوشتن.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۱۶:۲۵
سورمه

گاهی فکر می کنم در هجده نوزده سالگی چطور آن موسیقی های پر سر و صدای متال را گوش می دادم. الان فقط قادر به گوش دادن به تعداد قلیلی از آن ها هستم.
حدسم این است که صدایی که درون سرم داشته ام انقدر بلند بوده که نیاز به صدای بلندتری برای ساکت کردنش داشته ام.
امروز هم گاهی موسیقی را به همین منظور استفاده می کنم و راستش هنوز هم خوب جواب می دهد.

۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۱۸
سورمه

از 137 زنگ زدن. گویا مامان تماس گرفته بوده تا درباره مدرسه ای که دارن سر کوچه می سازن شکایت کنه. کوچه بن بسته، عرض کمی داره و همین الان هم یک برج بلند آخر کوچه هست پر از آدم و دوتا ساختمون هم در حال ساخته. کوچه برای پارک ماشین ساکنینش هم دیگه به اندازه کافی جا نداره و گاهی باید ماشین رو در کوچه های دیگه پارک کنیم.  خیابون اصلی هم همیشه شلوغه. حالا قراره به این ترکیب فوق العاده یک مدرسه هم اضافه بشه، اونم سر کوچه.
خانم 137 می گه این مدرسه مجوز گرفته. می گم این کوچه همین الان هم خیلی مشکل داره و براش مشکلات کوچه رو توضیح می دم. می گه شهرداری و شورای شهر در جریانن و مجوز دادن. می گم حرف من اینه که چرا مجوز دادن؟ شهرداری نباید همینطور الکی مجوز بده. بعد خانم 137 می گه مجوزها الکی نیستن خانم، بابتشون پول خرج شده. 

بله! جواب درست هم البته همینه. شهر رو برای مردم نمی سازن، برای پول می سازن. جواب همه مشکلات شهر یا حتی کشور هم احتمالا همینه. و به قول خانم 137 همه چیز هم قانونی و مجوز داره. 

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۱۹
سورمه

از هشتگ #کلیشه_برعکس حظ وافری می برم. درود بر کسی که این هشتگ رو خلق کرد و درود بر کسانی که ازش استفاده می کنند. به نظرم خیلی از تبعیض هایی که شاید هر چه در موردشون حرف می زدیم و می نوشتیم انگار نمی تونستیم حق مطلب رو ادا کنیم یا دیگران رو متوجه منظورمون کنیم با این هشتگ خیلی بهتر فهمیده می شن، نه فقط برای مردها که حتی برای خود زن ها.

۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۵۳
سورمه


این یک جایگاه پمپ بنزین در دوره پهلوی است. اینکه چرا پمپ بنزین های ما امروز این شکلی نیست و حس زیبایی شناسی ما در این سال ها کجا رفته، چیزی است که خیلی دوست دارم بدانم.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۳۴
سورمه

آگهی خانه ها در تهران پر است از آپارتمان های طبقه چهارم بدون آسانسور و آپارتمان های بدون پارکینگ. دوست دارم بدانم در شهرهای مدرن دنیا با همچین خانه هایی چه می کنند؟ به خصوص که می دانم در بسیاری از شهرهای مدرن امروز خانه های قدیمی برعکس اینجا ارزش زیادی دارند و هر سال برای نوسازی شان هزینه می شود.
اما تعجب برانگیز اینجاست که برخی خانه های بدون پارکینگ در تهران نوسازند. البته می دانم نباید توقع خاصی از سازمان های متولی داشت ولی واقعن در شهری که دارد تبدیل به یک پارکینگ بزرگ ماشین می شود، چشم پوشی از ساختن آپارتمان های بدون پارکینگ چیزی شبیه جنایت نیست؟ البته بازهم باید به خودم یادآوری کنم که در این سال ها این سازمان ها خیلی بیشتر از اینها انجام داده اند، و قانون جنگل همچنان ادامه دارد. جنگل ماشین ها و آپارتمان های زشت.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۴۰
سورمه

پیامک اومده:
همسر، دوست دختر، دوست پسرت الان دقیقا کجاست؟ برای فهمیدن برو به فلان لینک.


رسما یعنی سلب کردن آزادی، یعنی جاسوسی، از همه این ها بدتر یعنی از بین بردن اعتماد، این مهمترین قسمت یک رابطه خوب و سالم.
هر چقدر فروش و استفاده از همچین چیزی بیشتر باشه یعنی ما روابط بیمار بیشتری داریم.

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۳۳
سورمه

نوشته مورگان گریفین
ترجمه سورمه
 
افسرده بودن می تواند به شما احساس بیچارگی بدهد. ولی شما بی چاره نیستید. در کنار مشاوره و دارو، کارهای بسیاری هست که می توانید به تنهایی برای مبارزه با افسردگی انجام دهید. تغییر رفتار، فعالیت های بدنی، سبک زندگی و حتا طرز فکر کردن، روش های طبیعی درمان افسردگی هستند.
1.      یک روش روزمره برای خود داشته باشید. یان کوک می گوید اگر شما افسرده اید، به یک روش روزمره نیاز دارید. او روانپزشک و مدیر بخش تحقیقات افسردگی در برنامه کلینیک دانشگاه یو سی ال ای است.
افسردگی می تواند چهارچوب را از زندگی شما بگیرد. روزها یکی پس از دیگری از بین می روند. تنظیم یک جدول روزانه می تواند کمکتان کند تا به مسیر زندگی برگردید.

2.      تعیین هدف. وقتی افسرده اید حس می کنید نمی توانید هیچ کاری انجام دهید. این مساله باعث می شود حس بدتری نسبت به خودتان پیدا کنید. برای بهتر شدن برای خود اهداف روزانه تعیین کنید.
کوک می گوید از چیزهای خیلی کوچک شروع کنید. هدفی برای خود تعیین کنید که می توانید در آن موفق شوید، مثلا هر روز طرف ها را بشویید.

3.      ورزش. به طور موقت آندروفین ها را افزایش می دهد. آنها نوعی مواد شیمیایی  در بدن ما هستند که باعث ایجاد حال خوب می شوند. همچنین برای افراد افسرده فواید بلند مدت دارند. کوک می گوید اینطور به نظر می آید که ورزش منظم مغز را تشویق می کند که به روش مثبت عمل کند.
به چه مقدار ورزش نیاز دارید؟ نیازی نیست که در یک ماراتن شرکت کنید. تنها چند بار پیاده روی در طول هفته کمک می کند.

4.      سالم غذا بخورید. رژیم جادویی برای درمان افسردگی وجود ندارد. بهتر است مراقب آنچه می خورید باشید. اگر افسردگی شما را به سوی پرخوری سوق می دهد، کنترل روی غذا خوردنتان به شما حس بهتری می دهد.
هیچ چیز قطعی نیست اما، کوک می گوید شواهدی وجود دارد که غذاهای حاوی امگا3 و اسیدهای چرب (مثل سالمون و ماهی تن) و فولیک اسید (مثل اسفناج و آوکادو) بر کاهش افسردگی موثرند.

5.      به اندازه کافی بخوابید. افسردگی می تواند باعث دشواری در به خواب رفتن شود و کم خوابی می تواند افسردگی را بدتر کند.
چه می توانید بکنید؟ با ایجاد تغییراتی در سبک زندگی تان شروع کنید. هر روز در ساعتی یکسان  به خواب روید و از خواب بیدار شوید. سعی کنید چرت نزنید. هر آنچه را که مزاحم به خواب رفتنتان می شود از اتاق خارج کنید، از جمله تلویزیون و کامپیوتر را. آن وقت می بینید که وضعیت خوابتان بهبود پیدا می کند.

6.      مسئولیت هایی به عهده بگبرید. وقتی افسرده اید ممکن است بخواهید از زندگی کناره گیری کنید و مسئولیت هایتان را در خانه و محل کار رها کنید. این کار را  نکنید. درگیر ماندن و داشتن مسئولیت های روزانه می تواند به شما کمک که دارای سبکی از زندگی باشید که به از بین بردن افسردگی کمک می کند. مسئولیت ها باعث می شوند حس کنید کاری انجام می دهید.
اگر به مدرسه یا سرکار نمی روید اشکالی ندارد. به کار پاره وقت فکر کنید. اگر خیلی دشوار به نظر می رسد به کار داوطلبانه رو بیاورید.

7.      افکار منفی را به چالش بکشید. در مبارزه تان علیه افسردگی بخش عمده مبارزه، ذهنی است، طرز تفکرتان را تغییر دهید. وقتی افسرده اید به بدترین نتایج ممکن فکر می کنید.
دفعه بعد که درباره خودتان حس بدی داشتید، از منطق به عنوان یک درمان طبیعی افسردگی استفاده کنید. ممکن است حس کنید هیچکس مثل شما نیست، اما  آیا مدرکی  برایش دارید؟ ممکن است حس کنید بی ارزش ترین آدم روی زمین هستید، اما این احتمال واقعی است؟ باید تمرین کنید، اما قبل از اینکه این افکار کنترل تان را به دست بگیرند دست به کار شوید.

8.      قبل از استفاده از مکمل با دکترتان مشورت کنید. کوک می گوید شواهدی برای تاثیر برخی مکمل ها روی افسردگی وجود دارد. آنها شامل روغن ماهی، فولیک اسید، و مکمل های اس آدنوزین متیونین هستند. اما برای اطمینان پژوهش های بیشتری باید صورت گیرد. همیشه قبل از شروع هر نوع مکملی با دکترتان مشورت کنید، به خصوص اگر داروی دیگری مصرف می کنید.

9.      کار جدیدی انجام دهید. وقتی افسرده اید در یک گودال افتاده اید. خود را مجبور به انجام کاری متفاوت کنید. به موزه بروید. کتاب استفاده شده ای را از روی نیمکت پارک بردارید و بخوانید. داوطلبانه در یک یتیمخانه کار کنید. زبان جدیدی یاد بگیرید.
کوک می گوید وقتی خودمان را وادار می کنیم که کار جدیدی انجام دهیم تغییرات شیمیایی در مغز اتفاق می افتد. امتحان کردن چیز جدید میزان دوپامین مغز را تغییر می دهد که با سطح لذت، خوشحالی و یادگیری در ارتباط است.

10.  خوش بگذرانید. اگر افسرده اید  برای آنچه که دوست دارید زمان بگذارید. اگر هیچ چیز برایتان لذت بخش نباشد چی؟ کوک می گوید این فقط یکی از نشانه های افسردگی است. شما به هر حال تلاش کنید.
 عجیب به نظر می رسد اما  باید روی خوش گذراندن کار کنید. کارهایی را در برنامه تان بگنجانید که قبلا از آنها لذت می برده اید حتی اگر امروز برایتان روزمره و سخت به نظر می رسد. به بیرون رفتن با دوستانتان برای شام ادامه دهید. به سینما رفتن ادامه دهید.
کوک می گوید وقتی افسرده اید می توانید مهارت لذت بردن از زندگی را فراموش کنید. باید دوباره بیاموزید که چطور انجامش دهید، تا وقتی که کارهای جالب دوباره جالب به نظر برسند.
 

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۵۵
سورمه

به نظرم بعضی ضرب المثل ها دیگه باید عوض بشن. مثلا وقتشه بگیم «سکوت علامت نارضایتیه».

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۳
سورمه

برخی آداب و رسوم ما در گذشته کاملا نقض کننده حریم خصوصی زنان بوده اند، مانند مجالس شب زفاف. اما امروز هم همچنان حریم خصوصی زنان و حق آنها نسبت به بدنشان مرتبن نقض می شود. یکی از نقض کنندگان این حریم متخصصان زنان و زایمان هستند.
برخی از خانواده ها برای اینکه سندی برای اثبات باکرگی دخترشان داشته باشند قبل از ازدواج برگه ای مبنی بر باکره بودن دخترشان از پزشک می گیرند. غیر از اینکه خود اینکار و مرسوم بودنش چقدر درست است، دوستی که چنین کاری را انجام داده بود برایم تعریف کرد که وقتی وارد اتاق دکتر شد مردد می شود و تصمیم به ترک اتاق می گیرد اما دکتر در اتاق را قفل می کند و مجبورش می کند به معاینه.
به نظر می رسد به دلایلی برخی پزشکان زنان و زایمان که تعدادشان هم کم نیست به زنان و به خصوص دختران مجردی که به آنها مراجعه می کنند به چشم مجرم نگاه می کنند.
دوست دیگری در زمان مجردیش دچار عفونت زنانه شده بود. وقتی از دکتر درباره علت بیماری و چگونگی سرایت پرسیده بود. جواب شنیده بود که : می خوای ببینی از کدومشون گرفتی؟
دوست دیگری اینبار اما متاهل وقتی به مطب دکتر می رود تا چکاپ ساده انجام دهد از پزشک آنچنان برای بچه دار شدن مورد سوال و جواب و فشار قرار گرفت که دست آخر مطب را باچشم گریان ترک کرد.
به نظر می رسد جامعه مردسالاری که از گذشته تا امروز بدن زن را به تصاحب درآورده و خود را مالک آن دانسته امروز نمایندگان برازنده ای به نام متخصص زنان برای خودش پیدا کرده که با همان تحقیری با زن و بدنش رفتار می کنند که در تاریخ رفتار شده است. 
البته مثال هایی که آوردم نسبت به آنچه اینجا خواهید خواند جدی به نظر نمی رسد.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۲
سورمه

محمد علی نجفی شهردار تهران شد. امیدوارم این نجفی همان نجفی باشد که به آموزش و پرورش کمک ها ی بسیاری کرد. امیدوارم حال و حوصله جنگیدن داشته باشد و مثل زمانی که در معاونت میراث فرهنگی بود جا نزند. اگر واقعن نیتش بهببود اوضاع تهران است کار بسیار سخت و پرماجرا و حتا خطرناکی پیش رو دارد. 

 شهرداری تهران آنقدر در فساد فرو رفته است که برای بیرون آوردنش از این منجلاب نه تنها به همت و پشتکار زیادی نیاز است بلکه نیازمند پشتیبانی از طرف کسانی است که قدرت تقابل با این فساد را داشته باشند.
اینکه افرادی انتخاب شدند و برنامه دادند و از برنامه هایشان برای شهر تهران حرف زدند و حرف هایشان در سایت شورای تهران به صورت زنده پخش شد البته تحسین برانگیز بود اما واقعی نبودنش توی ذوق می زد. به عنوان یک شهروند از اینکه بازیم بدهند و فقط ویترین قشنگی جلوی رویم بگذارند، لذت نمی برم. برای خیلی ها مشخص بود که نجفی یک گزینه قبلا انتخاب شده است. 
از این بدتر کاندید کردن الهه کولایی برای شهرداری تهران به عنوان یک حرکت نمادین بود. امیدوارم روزی به جایی برسیم که فقط به عنوان نماد به نقش زن ها نگاه نکنیم و قبول کنیم که می توانند موثر باشند و از قابلیت هایشان استفاده کنند. به خصوص که زنان شاید هنوز کمتر به رانت و فساد گرایش آلوده شده باشند و البته نمی توان نادیده گرفت که یکی از دلایل بالا نیامدنشان در هرم قدرت همین عدم حضورشان در محافل مافیایی رانت و فساد است. شاید به همین دلیل امروز باید از زن ها استفاده کرد نه وقتی که راه بالا آمدن از هرم قدرت را با استفاده از رانتخواری و زدو بند با حلقه های قدرت یاد گرفتند.
در جلسه تشریح برنامه های الهه کولایی آنقدر مشخص بود که این زن فقط نقش یک نماد را دارد که مجبور شد با صدای بلند اعلام کند که واقعا آمده شهردار شود. البته باز هم جای امیدواری است که به جایی رسیده ایم که برای گول زدن نصف جمعیت اقدام به کاندید کردن یک زن می کنیم و می گذاریم برنامه هایش را تشریح کند! شاید از همین مسیر روزی به شهردار و وزیر زن برسیم ولی بسیار کند و بسیار سخت.
این در حالی است که در همین کشورهای دور و برمان هم شهردار زن داریم هم وزیر زن و هم سهمیه سی درصدی برای ورود زنان به مجلس. می دانید که از اروپا حرف نمی زنم، منظورم همین عراق و افغانستان و ترکیه خودمان است. 

الهه کولایی در لحظه رای گیری انصراف داد و بعد در مصاحبه اعلام کرد که راه دیگری برایش نمانده بود. فکر می کنم اشتباه بزرگی کرد و بهتر بود حداقل خودش را از این بازی «زن نمادین» بیرون بکشد و بگذارد شورای شهر تهران این نقش را به دوش بکشد که به یک زن کاندید شهرداری تهران رای نداده است و سعی کند برایش دلیل بیاورد یا به افکار عمومی جامعه پاسخگو باشد. اگر حتی هیچکس به کولایی رای نمی داد این بیشتر شکستی برای شورای شهر تهران بود و نه برای کولایی. اگر کاندید شدن کولایی نمادین بود باید حداقل یک «نه» نمادین هم از شورای شهر تهران به این زن نمادین کاندید شهرداری تهران به یادگار می ماند.


۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۴
سورمه


این تصویر در مشهد گرفته شده است. در سال 1335. ولی من را یاد خانه پدر بزرگم در کودکی می اندازد، حوالی دهه شصت، در اصفهان. می توانم حدس بزنم دری که پشت سر خانم های در تصویر دیده می شود چوبی و آبی بسیار کم رنگ است. در اتاق پشتی یک تاقچه دیده می شود که مطمئنم از رنگ های شاد درش استفاده شده. زیرانداز مادربزرگ تصویر مرا یاد پتوهایی که به صورت دولا دورتادور خانه قدیمی پدر بزرگ قرار داشت می اندازد با بالش ها و پشتی ها.اما مادربزرگ من بیشتر شبیه آن خانمی بود که در تصویر دارد سوپ می خورد یا حداقل من او را این شکلی به یاد می آورم. 

دارم به رنگ برنج توی دیس فکر می کنم. باید خوشمزه بوده باشد. و آن لیوانی که به نظر سفالی می آید چشم من را گرفته.
حیف که خانه پدربزرگ توی طرح یکی از اتوبان های اصفهان تخریب شد و من باید در عکس های این و آن به یادش بیاورم.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۲
سورمه