سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مرد» ثبت شده است

امروز وقتى از اتوبوس پیاده مى شدم مردى رو دیدم که براى صدا کردن زنش از قسمت زنونه اتوبوس مى گفت: پیشت، پیشت! فکر کردم گربه شو داره صدا مى کنه. ولی بعد دیدم یه خانوم از اتوبوس پیاده شد. فکر می کردم این مردا منقرض شده باشن ولی گویا هنوز هستن... 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۵۳
سورمه

امروز خبری خواندم با این مضمون که اولین روس.پی خانه دنیا با پرسنل عروسک در بارسلون شروع به کار کرده است. این عروسک ها از جنس سیلیکون هستند و طوری طراحی شده اند که حس لمس یک انسان را به مشتری بدهند. برای شروع چهار عروسک با نژادهای آفریقایی، آسیایی، اروپایی و عروسکی با شمایل کارتون های ژاپنی ساخته شده اند. در زمان ارتباط با این عروسک ها در اتاق موسیقی شهوانی  پخش می شود و تلویزیون های بزرگ فیلم پورن پخش می کنند. 
تیتر یکی از سایت هایی که این خبر را منعکس کرده این است «ارزضای فانتزی ها بدون هیچ محدودیتی». بهشتی برای بعضی آدم ها از جمله آنانی که دوست داشتند خیلی از حرکات فیلم های پورن را امتحان کنند و نمی توانستند یا پارتنرهایشان از اندام ستاره های پورن بی بهره بودند. همه این چهار عروسک سینه های بزرگی دارند، هر طور که از آنها خواسته شود لباس می پوشند،  و برای هر گونه خدمتی آماده هستند. همین طور احساساتی مثل مهربانی، شهوت، خجالت و روشنفکری دارند، احتمالا از هرکدام به میزانی که دل را نزند.
در یکی از خبرها اشاره شده که استفاده از عروسک برای سکس در چین و ژاپن با اقبال خوبی مواجه شده است به خصوص برای آن دسته از مردانی که در نقاط دوری نسبت به خانه خود کار می کنند و در عین حال می خواهند به همسرانشان وفادار بمانند. آیا به واقع چون این «تن» های جدید «عروسک» هستند و نه «آدم» پس ارتباط با آنها خیانت محسوب نمی شود؟ و این روابط تا چه حد می توانند بر زندگی با آدم های واقعی تاثیر گذار باشند؟ این تحقق آرزوها و خیال های جنسی و داشتن عروسک هایی که هر طور که ما می خواهیم لباس می پوشند و رفتار می کنند و فقط در جهت خدمت به ما به وجود آمده اند روان های ما را به چه سمت و سویی خواهند برد؟ یا برعکس، روان های ما به چه وضعیتی دچار شده اند که برای ارتباط محتاج عروسک اند؟
مدیرعامل Realdoll شرکت تولید کنند این عروسک ها، مت مک مولن است که در گفتگو با مجله فوربز گفته آنها از سال 1996 بیش از 5000 عروسک غیررباتیک سکس، به قیمت پنج تا ده هزار دلار فروخته اند. مک مولن می گوید عروسک های جدیدتر غیر از مو و صورت و اندام دلخواه می توانند با شما حرف بزنند، احساس لذت را نشان دهند و نوعی از عشق را به شما ارائه دهند. «نوعی از عشق» عبارت تامل برانگیزی است. عشقی از طرف عروسکی که سعی می کنیم باور کنیم عروسک نیست. عشق از سمت موجود بی جانی که می خواهیم به خود بقبولانیم زنده است. 
به عقب که نگاه می کنیم اینطور به نظر می رسد که انگار حداقل قسمتی از مردان در سرتاسر تاریخ به دنبال نوعی از این سرسپردگی عاطفی و جنسی بوده اند. به دنبال موجودی که هرگز دست رد به سینه شان نزند، بی عیب و نقص باشد، همیشه ستایششان کند و همیشه از رابطه با آنها غرق لذت شود. بین این عروسک های سیلیکونی همه کاره و حوری های بهشتی وعده داده شده چقدر تفاوت هست؟  یا شاید این عروسک ها دوای درد تنهایی مردانی ست که در ارتباط با زن های واقعی دچار مشکل اند، مثل پیگمالیون در اسطوره های یونان یا مهرداد داستان عروسک پشت پرده صادق هدایت، محبتشان را به مجسمه ای ابراز می کنند که برایشان زنده است، آنقدر زنده که باید برای کشتنش تپانچه بخرند.


لینک های مرتبط:
در نیویورک تایمز
در فوربز

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۰۱
سورمه

حتمن تا حالا به گوشتان رسیده که ۱۹ سرباز در تصادف اتوبوس از بین رفتند و ۳ محیط بان در درگیری با شکارچیان کشته شدند. این اتفاقات دل آدم را تا اعماق جان می سوزاند. نه فقط به خاطر ۲۲ نفری که در این سه روز از بین ما رفته اند بلکه به این خاطر که می دانم باز هم این اتفاقات تکرار خواهند شد. یک چیزهایی در مملکت ما دیگر «اتفاق» یا «حادثه» نیست، بلکه رنگ روزمرگی به خود گرفته است. چیزهایی هم جنس مرگ.
برای این مردان وطن که از دستشان داده ایم واژه شهید را به کار می برند. من حس می کنم در این به کار بردن  رنگی از تزویر و دروغ نهفته است چرا که همان هایی که این واژه را به کارمی برند شاید از همه مقصرترند.
چرا مردان جوان ما باید درست وقتی که از دانشگاه فارغ التحصیل می شوند و پر از امید و آرزو برای آینده اند به بیگاری دوساله کشیده شوند. دوسالی که قرار است ته مانده ی عزت نفسی را که در مدارس تا حد زیادی ازشان گرفته شده به طور کامل ازشان بگیرد. کار بهتری نیست که در این دوسال به اینهمه مرد جوان سپرده شود؟ ما در خیلی از ارگان ها مثل همین محیط زیست کمبود نیرو داریم ولی دریغ. دوسال کار بی مزد، دوسال وقت گذرانی آلوده به تحقیر.
بماند که فرهنگ ما هم انگار اعتراضی به همه اینها ندارد. هنوز این جمله را می شنویم که «باید بروی سربازی تا مرد شوی» انگار آنها که سربازی رفته اند خیلی مرد شده اند و کسی نیست بپرسد که اصلن «مرد شدن» یعنی چه.
در کنار همه اینها و شاید مهمتر از همه فرهنگ رانندگی مان است و همه کلیشه هایی که از «دست فرمون خوب» در ذهن هایمان وجود دارد. در این دیار هر که تندتر برود، لایی بکشد، بیشتر خلاف کند، بیشتر جلوی دیگران بپیچد، دست فرمان بهتری دارد و آنکه با احتیاط تر و قانونمندتر رانندگی می کند راننده خنگ تری است و باعث تصادف! شاید ما امروز دلهایمان سوخته باشد و واقعن ناراحت سربازهای جوانمرگمان باشیم اما در واقع ما همه در این واقعه مقصریم. به دلیل همه اعتراض هایی که به رانندگی های بد نکرده ایم و همه قانون شکنی هایمان. واقعیت این است که استفاده از اتوبوس شخصی برای سربازهای وطن یک عرف است و نه یک اتفاق  یا قانون شکنی که فقط اینبار افتاده باشد. واقعیت این است که اگر حتی یکبار اتوبوس های تعاونی ها را سوار شده باشید، سوار کردن مسافرین بین راهی، چرت های راننده، سبقت های غیرمجاز و سرعت های عجیبشان را دیده اید. اینها جدید نیستند، واقعیت های هر روزه اند، آنقدر عادی که حتی بهشان اعتراض نداریم، پس به خودمان دروغ نگوییم.
درباره محیط بان های مظلوم سرزمینم هم همین ماجرا جور دیگری رخ داده است. سال هاست که خلا قانونی واضحی در اینباره وجود دارد و داعیه داران قانون و عدالت که برای بسیار کوچکتر از این اتفاقات گریبان ها چاک داده اند در این سال ها سکوت اختیار کرده اند. در این سال ها محیط بان های زیادی  نه تنها قربانی شکارچیان که قربانی  قانون و قانونگذاری این مملکت شده اند. محیط بانان اگر به شکارچیان شلیک کنند باید راهی زندان و اعدام شوند و اگر شلیک نکنند خودشان خواهند مرد. این بازی دوسر باخت را فقط شکارچیان برای آنها تدارک ندیده اند، قانون هم شریک جرم بوده است و مایی که سکوت کرده ایم. 
امیدوارم اینهمه تلفات حداقل باعث ایجاد جنبشی «دائمی» تا زمان برطرف شدن خلاهای قانونی  وضعیت محیط بانان و نظارت و رسیدگی بیشتر بر وضعیت سربازان شود. کاش حالا که از جان مردممان هزینه می شود حداقل کمی آگاه شویم. 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۳:۴۵
سورمه

در یک آزمایش، 84 درصد زنان با وزن طبیعی آرزو داشتند لاغرتر باشند. همچنین وقتی از آنها سوال شد که فکر می کنند چه اندامی برای مردان جذاب تر است، زنانی را انتخاب کردند که از وزن متوسط لاغرتر بودند. هنگامی که همان سوال از مردان پرسیده شد، آنها اندام هایی با وزن متوسط را انتخاب کردند. بله، مردها با وجود  آزادی در انتخاب، لاغر اندام ها را انتخاب نکردند. لطفن روی این اطلاعات کمی فکر کنید.

...

در حالیکه وزن متوسط زنان در دهه های اخیر بالا رفته است، وزن متوسط مدل ها و سلبریتی ها شدیدن پایین آمده است. فشار روی زن ها از طرف رسانه ها که چطور باید به نظر برسند بسیار زیاد است. تخمین زده می شود که دختران نوجوان در سال بیش از 5000 پیام رسانه ای درباره ی جذاب بودن دریافت می کنند.


لینک مطلب

پ.ن: قسمتی از مطلب اصلی به سایز سینه دلخواه مردان اشاره دارد که خیلی مفرح است. :)

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۰۷
سورمه

یکی از دوستان برای تولد شوهرش در سال اول ازدواجشان از بس نمی دانست چه بخرد گیره کروات طلا خرید.همسرش هیچوقت از این گیره کروات استفاده نکرد و به آن علاقه ای نشان نداد. می گفت: «حالا اگه ما بودیم بالاخره به یه جاییمون وصلش می کردیم که طرف مقابل دلش خوش باشه. مثلن می زدیم به سرمون!»


یک دوست دیگر برای تولد شوهرش گوشی اپل خریده. شوهر مذکور که در دنیای دیجیتال خیلی وارد است و سلیقه خاصی دارد بعد از چند روز به این نتیجه رسیده که گوشی های قبلیش بهترند و خیلی خوشش نیامده و این را اعلام کرده.


 دوست پسر دوست دیگرم برایش گوشی اپل خریده و یواشکی بدون اینکه دوست پسرش بفهمد به من گفته که این گوشی را دوست ندارد ولی تا کید کرده یک وقت چیزی نگویم که دوست پسرش ناراحت شود.


همسرم آشپزی اش بسیار خوب است و قبل از اینکه آشپزیش خوب باشد هم مثل خیلی از مردها این عادت را داشت که وقتی غذایی می خورد به جای دستتان درد نکند شروع کند به نقد کردن غذا. حتا شده خورشت قرمه سبزی من را جلوی جمع نقد کرده باشد. مشخص است که من تا به حال چنین کاری نکرده ام.


دارم فکر می کنم روش کداممان درست است. ما زن ها که چیزهایی را که دوست نداریم به دلیل دوست داشتن هایمان یا مراقبت از عزت نفس طرف مقابل نمی گوییم یا هدیه ای را که خوشمان نیامده، چون شوهرمان برایمان خریده و نمی خواهیم ناراحتش کنیم، می پوشیم و استفاده می کنیم یا مردها که در قید و بند این چیزها نیستند و ممکن است حتا فکر نکنند رفتارشان می تواند کسی را ناراحت کند؟ دلیل اینکه فکر نمی کنند هم لابد این است که ما زن ها همیشه مواظب عزت نفسشان بوده ایم، عزت نفسی که گاهی از فرط مراقبت ما پوشالی است.

۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۰۷:۵۶
سورمه

کارگر روزمزد است. کارش جا به جا کردن کیسه های شکر است. سوادش تا پنجم ابتدایی است. همسن من است.


معلوم است تا به حال پشت کامپیوتر ننشسته. به جای چپ کلیک، راست کلیک می کند. بهش طریق گرفتن موس و چطور علامت زدن سوالات را یاد می دهم و تاکید می کنم هر سوالی داشته باشد می تواند بپرسد. انقدر آرام حرف می زند که به سختی صدایش را می شنوم.


آخرش که آزمون تمام می شود تشکر می کنم و می گویم می تواند برود. دم در تعلل می کند. برمی گردد و برایم می گوید که دو فرزند دارد. یک دختر هشت ساله و یک پسر یک ساله و نگران دخترکش است که یک وقت احساس نکند به خاطر فرزند جدید بهش بی توجهی شده و می پرسد من چی پیشنهاد می کنم. می گوید بچه هایش را خیلی دوست دارد به خصوص دخترش را.


آخرش بهم می گوید: «ما نمی دونستیم یه همچین جاییم تو شرکت هست. می تونیم بیایم اگه مشکلی راجع به بچه ها داشتیم بپرسیم؟» بهش می گویم که هر وقت خواست می تواند بیاید.


یک چیزهایی انگار ربطی به تحصیلات و سطح سواد و شغل ندارد. نمی دانم به چی ربط دارد.


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۰۸:۵۶
سورمه

جریان نیلوفر اردلان خارج از بحث مزخرف بودن و ضد زن بودن قوانین ایران، خیلی جریان جالبی است. جالبیش به اعلام این قضیه در رسانه های عمومی و شبکه های اجتماعی برمی گردد. اینکه این زن از اعلام چنین اتفاقی نترسید و اینکه روز به روز ترس زن ها در به دست آوردن بدیهی ترین حقوق انسانیشان می ریزد و این خوب است.
جالبتر از آن نظرات مردها در شبکه های اجتماعی است. کاری با واقعی بودن یا نبودن این نظرات واینکه اگر این مردان در جایگاه همسر نیلوفر اردلان بودند ندارم، اما کمتر دیده بودم که مردان در شبکه های اجتماعی اینطور با تصمیم هم جنسشان مخالفت کنند.
از همه اینها که بگذریم، مجریان محترم صدا و سیما یکی بهتر از دیگری از آب در می آیند و اسم این را نمی دانم چه می شود گذاشت یا چه نتیجه ای می شود ازش گرفت. شاید نشان دهنده هیچ چیز نباشد غیر از اینکه امروز زن ها کمتر سکوت می کنند و این مردان هم دسته ای از مردان همین جامعه هستند که البته بیشتر در تیررس افکار عمومی قرار دارند، و گرنه فکر نمی کنم صدا و سیما برای جمع کردن چنین مردانی دور هم آزمون گرفته باشد!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۴ ، ۰۹:۴۳
سورمه

نمی دانم این چه نیازی در بعضی مردهای ماست که از صبح که از خواب بیدار می شوند باید زن های دور و برشان را بکوبند. خیلی زیاد می بینم که بعضی مردها از هر فرصتی استفاده می کنند تا زن ها را کاملن زیر سوال ببرند و از جامعه و کار و زندگی بیندازند بیرون. البته حکومت هم همیشه در صدد این امر بوده است. از ممنوعیت تماشای والیبال برای زنان تا عدم استخدام آنها در بسیاری از مشاغل و سهمیه بندی کردن رشته های دانشگاهی تلاش روشن حکومت برای بیرون ریختن زن ها از اجتماع بوده است و شاید این تلاش های واضح  اینطور باعث گستاخ تر شدن برخی از مردهای ماست.


جایی که در آن کار می کنم یک کارخانه است با حدود 2000 نفر پرسنل که اکثرشان مرد هستند. این کارخانه یک مهدکودک دارد برای نگهداری از بچه های پرسنل زن. بچه ها 20 نفر هستند و امکانات مهد بسیار کم و محدود است. تنها پرسنل کارشناس به بالا حق استفاده از مهد را دارند و زنان کارگر از چنین حقی برخوردار نیستند. با همه این اوصاف مردانی در مجموعه هستند (از جمله رییس مهدکودک) که هر جا می نشینند از لزوم بسته شدن این مهد حرف می زنند. حرفشان این است که چه لزومی دارد ما مهدکودک داشته باشیم، زن باید بنشیند خانه بچه اش را بزرگ کند و در نهایت به اینجا می رسند که اصلن چرا ما باید زنان را استخدام کنیم که بعد برایشان مهد دایر کنیم؟ با وجود اینهمه مرد بیکار اصلن استخدام زنان اشتباه است.


در تاکسی یا حتا ماشین دوست و آشنا و فامیل تا زنی در خیابان بد رانندگی می کند این جمله آشنا به گوش می رسد که زن ها اصلن باید بنشینند خانه و رانندگی را چه به زن. آخرین بار این را از مردی توی تاکسی شنیدم که می گفت بهترین قانون عربستان ممنوع کردن رانندگی برای زن ها بوده است.


دو هفته است می روم کلاس زبان. معلم کلاس از هیچ شوخی ضد زنی فرو گذار نمی کند. از اینکه حتمن ضمیر she  را برای منشی به کار ببرد و ضمیر he را برای دکتر و بپرسد «مگر دکتر زن هم داریم» یا وقتی کلمه مادر شوهر را به انگلیسی به کار می برد بگوید «که روی سرتان جا دارد» یا بهترین شغل را برای زنان خانه داری بداند و بگوید فقط مرد ایرانی می تواند ماها را تحمل کند تا خیلی چیزهای ریز و درشت دیگر.


من ندیده ام زن ها با این ممارست و پیوستگی مردها را تحقیر کرده باشند و گریه آور این است که گاهی زن ها هم به این حرف ها بها می دهند یا به این شوخی ها می خندند.
می توانم تاثیر تربیت در خانواده و جامعه مردسالار را درک کنم اما شاید انتظار مقاومت و آگاهی بیشتری در برابرش دارم.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۷
سورمه

 دو مرد داشتند برایم توضیح می دادند که حجاب قانون کشور است و خوب یا بد باید رعایت شود. یکی شان تعریف کرد که خانه فلان خانم نویسنده بودند و این خانم تا زمانی که عکاس درخواست کرده عکسی بگیرد بی حجاب بوده اما بعد از درخواست عکاس یک شال روی سرش می اندازد. وقتی با تعجب عکاس روبرو می شود می گوید که این قانون مملکت است و باید رعایت شود. این دوست هدفش از تعریف این داستان این بود که بگوید ببینید فلان زن نویسنده فرهیخته این قانون را قبول دارد و شما هم به قانون احترام بگذارید.


خوب من فکر می کنم اینکه این خانم نگذاشته ازش عکس بگیرند ربطی به قبول داشتن قانون نداشته و فقط از دردسر جلوگیری کرده است. چه کسی می گذارد هنگام نقض قانون ازش عکس بگیرند به خصوص که فرد معروفی هم باشد؟ 


قطعن عجیب نیست که نیمه ای از جمعیت که قانون به نفعش نوشته شده و کمترین محدودیت را برایش در نظر گرفته از رعایت قانون حرف بزند. همان طور که در زمان تبعیض نژادی در آمریکا حتمن بیشتر اعتراض کنندگان به تبعیض نژادی سیاهان بودند، نه سفیدان. احتمالن سفیدان فکر می کردند رعایت کردن قانون که کاری ندارد و این قانون مملکت است. احتمالن رزا پارکس برای سفیدها یک زن کله شق نقض کننده قانون بیشتر نبود که از حدش حسابی تجاوز کرده بود.


متاسفانه آدم ها توانایی همدلی و نگاه کردن از چشم یکدیگر را ندارند.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۴ ، ۰۸:۲۹
سورمه

استاد سر کلاس راجع به تورهای ورودی و سوالات گردشگران خارجی و چگونگی پاسخ دادن سوالاتشان توضیح می داد. گفت که همیشه اول تور بین مسافران کاغذ پخش می کند و می گوید هر نوع سوالی راجع به هر چیزی که دوست دارند بپرسند و از آنجا که از نظر گردشگر خارجی ایران کشور مرموزیست سوالات بسیار زیاد و متنوع است.


بعد شروع کرد سوالات را خواندن و برایمان توضیح داد که چطور به این سوالات چالش برانگیز که مسائل سیاسی و اجتماعی ما در آنها مطرح شده، درست و زیرکانه پاسخ دهیم.


پاسخ های استاد پر از دور زدن، پاک کردن صورت مساله و نگفتن حقایق بود. پر از نشان دادن زیبایی به جای زشتی.


یکی از دانشجوها پرسید، «استاد یعنی باید بیشتر خوبی ها رو بگیم و بدی ها رو نه؟» استاد دلیل آورد که مدام همه جا بدی ها را می گویند و ما قرار است زیبایی های ایران را نشان دهیم.


دانشجو گفت ولی اگر عقیده واقعی مان این نباشد چه؟ بعد خودش را مثال زد که به عنوان یک زن که حقوق زیادی از او سلب شده وقتی درباره زن ها و حقوقشان از او سوال می شود چه جوابی باید بدهد؟ 


کلاس وارد بحث راجع به زن ها شد و بحث کشید به ورود به ورزشگاه ها.


استاد گفت «من واقعیت رو درباره ورزشگاه بهشون می گم. بهشون می گم اونجا چقدر فحش می دن و بد حرف می زنن و زن ها نمی شه برن ورزشگاه. من خودم نمی ذارم دخترم بره.»


من گفتم «استاد والیبال که دو ساله ممنوع شده قبلش که مشکلی نبود.» استاد جوابی نداشت.


یکی دیگر از دخترها گفت «خوب استاد اگر زن ها به ورزشگاه برن این وضعیت درست می شه، تا کی قراره ادامه داشته باشه این وضع؟»


یکی دیگر از دختران گفت «این حجاب که کلن زوره». یکی از پسرها جواب داد که «الان که مرزهای ایران بازه، هرکی دوست داره می تونه از ایران بره».


این دوستان، به اصطلاح فرهنگی های مملکت ما هستند ولی دیدشان نسبت به زن فرقی با بسته ترین اقشار جامعه نداشت.


این استاد یکی از راهنماهای برجسته گردشگری کشور است که به راحتی به ما می گفت زن ها مشکلی در ایران ندارند و این را باید گردشگر خارجی هم القا کرد. در واقع تمام مشکلات ما زنان توهمی بیش نیست.


در این مواقع فکر می کنم شاید پیروزی ما در مذاکرات و برداشته شدن تحریم ها و بهتر شدن روابط ما با غرب خیلی هم به نفع زنان نباشد. همانطور که رابطه خوب عربستان با غرب برای زنان عربستان قیمت گزافی داشته است.


چند وقت پیش به یکی از فعالان محیط زیست و میراث فرهنگی که البته مرد بود گلایه کردم که چرا برای تبلیغ محیط زیست بلیت والیبال تهیه کردید و به ورزشگاه رفتید. پرسیدم اگر به جای زنان یک اقلیت قومی یا نژادی از رفتن به ورزشگاه منع شده بود باز هم همین کار را می کردید. پاسخ داد که من فعال محیط زیستم هر وقت فعال حقوق زنان شدم در این مورد کاری انجام می دهم.


با این استدلال احتمالن فعالان حقوق زن هم اگر برای رسیدن به اهدافشان لازم بود به محیط زیست صدمه بزنند نباید دریغ کنند.


این مردان مملکتم که زحمت زیادی هم بابت ارتقا فرهنگ و شکوفایی ایران می کشند با بی تفاوتی خود نسبت به تبعیض و مسائل و مشکلات زنان، زخم های عمیق تری به روان ما می زنند تا مردهایی که نه دستی بر کار فرهنگی دارند و نه می خواهند کاری برای ایران انجام دهند. 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۴ ، ۰۸:۱۵
سورمه