سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهرداری» ثبت شده است

بعد از دوسال دوباره رفتم نمایشگاه کتاب. من تا به حال شهرآفتاب نرفته ام. تصور مسافتی که باید بروم و بعد با وجود خستگی راه رفتن زیاد در نمایشگاه و یک عالمه خرید در دستم همه راه را برگردم باعث شده فکر شهرآفتاب را از سرم بیرون کنم. 
من یک «نمایشگاه کتاب برو»ی قهارم، دلیلش هم مامان وبابا بودند که هر سال ما را می بردند نمایشگاه کتاب. آن وقت ها نمایشگاه توی نمایشگاه بین المللی برگزار می شد، همان که سمت اتوبان چمران و خیابان سئول است. انقدر این اتفاق در زندگی من مهم و موثر بود که بزرگ هم که شدم این سنت را خودم ادامه دادم و برایم یک تفریح کامل است. 
آن وقت ها بعد خریدن کتاب ها می رفتیم توی چمن ها نمایشگاه ولو می شدیم و با کتاب های جدید خوش وبش می کردیم و چقدر لذت بخش بود و هنوز آن خوشحالی با من مانده. دیدن مردم که کتاب می خرند، حرف می زنند و ساندویچ می خورند. جمع شدن اینهمه آدم برای کتاب در یک جا، همه اش برای من خیلی قشنگ است.
نمایشگاه کتاب را از نمایشگاه بین المللی به مصلی منتقل کردند به «بهانه ی» ترافیک. می گویم بهانه چون حتما خبر دارید که بعد از آن آنجا تبدیل شد به یکی از مکان های برگزار کننده کنسرت. باز هم شاید خبر داشته باشید که سرِ زمین آن نمایشگاه بین خیلی ها دعواست که یکیشان هم صداوسیماست. به نظر می رسد انتقال یک اتفاق پرسر و صدا و مردمی از آنجا، یک دلیل مهمش این بود که راحتتر بشود برای آن زمین را نقشه کشید، و همین هم شد که در اواخر زمان احمدی نژاد جناب رییس جمهور زمین نمایشگاه را «بخشید» به صدا و سیما. البته در دولت بعد آن زمین پس گرفته شد ولی یکی از درهای نمایشگاه به تصاحب صدا و سیما درآمد. 
یک مساله دیگر هم بحث پولی است که در این میان به جیب شهرداری نمی رفت و می رفت توی جیب شرکت نمایشگاه ها و سازمان توسعه تجارت و شاید دلیل خوبی بود که شهردار وقت فکر کند چرا یک زمین نمایشگاهی نداشته باشیم؟  برگزاری نمایشگاه از فروش غرفه تا چاپ و نصب بیلبورد و فروش غذا و سیستم صدا و خبر کردن رسانه ها و عکس و تصویر و حمل و نقل و خیلی چیزهای دیگر همه اش یعنی پولی که در این میان رد و بدل می شود و شاید اینطور شد که شهرآفتاب به وجود آمد و البته شاید هم واقعا به دلیل ترافیک بود.
اما آیا انتقال یکی از مردمی ترین نمایشگاه های تمام سال های ایران به یکی از دوردست ترین نقاط شهر (یا بیرون شهر) کار درستی است و آیا واقعا معضل ترافیک با بیرون بردن مردم از شهر حل می شود؟ سوال اصلی این است که شهر متعلق به کیست؟ و چرا تهران شهری است که حتما باید در آن ماشین داشت تا راحت زندگی کرد؟ چرا به جای این سیاست های مقطعی یک فکر اساسی برای تغییر کل سیستم حمل و نقل شهر نمی شود؟ چرا مدام عابرپیاده را باید به زیر زمین یا روی هوا یا بیرون شهر بفرستیم تا سواره ها راحتتر تردد کنند و با این وضع چه کسی ترغیب می شود که به جای ماشین از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کند؟ و اصلا چرا باید ترغیب شود وقتی تمام شهر را بر اساس ماشین ها ساخته ایم نه آدم ها و حتا رویدادهای شهر را خارج از شهر برگزار می کنیم تا تردد ماشین ها مختل نشود.
تجربه در دنیا نشان می دهد که عریض تر کردن اتوبان ها فقط ماشین های بیشتری را داخل آنها می کشاند و چیزی که این شهر نیاز دارد یک «بینش» است. بینشی که «انسان محور» باشد و نه «ماشین محور».

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۱۵
سورمه
بعضی کوچه های محله ما ،با اینکه پیاده روهای عریضی هم دارد، به دلیل سربالایی بودن کوچه، پله دارد.  در محله ما سالمندان زیادی زندگی می کنند و وقتی توی محله راه می روی می توانی ببینی شان. خیلی هاشان عصازنان این طرف و آنطرف می روند و پیرمردها توی پارک محله می نشینند و شطرنج بازی می کنند و پیرزن ها باهم حرف می زنند. 
دیروز توی کوچه مان پیرزنی را دیدم که به سختی با والکر راه می رفت، خیلی آهسته و باطمانینه ولی داخل خیابان، نه پیاده رو. مشخص بود که دلیلش پله های پیاده رو ست که مجبور شده بیاید توی خیابان. داشتم به خودم فکر می کردم که موقع پیری حال راه رفتن با والکر را دارم یا نه آنهم وقتی که مجبورم وسط خیابان راه بروم در شهری که هیچ چیزش مناسب سالمندان نیست.
 واقعن چطور می شود این شهر را برای همه مناسب سازی کرد؟ برای سالمندان، کودکان، زنان باردار، معلولان و همه؟ ما همه پیر می شویم، ممکن است بچه دار شویم و باور کنید امکان معلول شدن برای همه هست. کاش بتوانیم فکری برای مناسب سازی شهرمان بکنیم یا حداقل به آن حساس باشیم.
۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۱۲
سورمه

از 137 زنگ زدن. گویا مامان تماس گرفته بوده تا درباره مدرسه ای که دارن سر کوچه می سازن شکایت کنه. کوچه بن بسته، عرض کمی داره و همین الان هم یک برج بلند آخر کوچه هست پر از آدم و دوتا ساختمون هم در حال ساخته. کوچه برای پارک ماشین ساکنینش هم دیگه به اندازه کافی جا نداره و گاهی باید ماشین رو در کوچه های دیگه پارک کنیم.  خیابون اصلی هم همیشه شلوغه. حالا قراره به این ترکیب فوق العاده یک مدرسه هم اضافه بشه، اونم سر کوچه.
خانم 137 می گه این مدرسه مجوز گرفته. می گم این کوچه همین الان هم خیلی مشکل داره و براش مشکلات کوچه رو توضیح می دم. می گه شهرداری و شورای شهر در جریانن و مجوز دادن. می گم حرف من اینه که چرا مجوز دادن؟ شهرداری نباید همینطور الکی مجوز بده. بعد خانم 137 می گه مجوزها الکی نیستن خانم، بابتشون پول خرج شده. 

بله! جواب درست هم البته همینه. شهر رو برای مردم نمی سازن، برای پول می سازن. جواب همه مشکلات شهر یا حتی کشور هم احتمالا همینه. و به قول خانم 137 همه چیز هم قانونی و مجوز داره. 

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۱۹
سورمه

محمد علی نجفی شهردار تهران شد. امیدوارم این نجفی همان نجفی باشد که به آموزش و پرورش کمک ها ی بسیاری کرد. امیدوارم حال و حوصله جنگیدن داشته باشد و مثل زمانی که در معاونت میراث فرهنگی بود جا نزند. اگر واقعن نیتش بهببود اوضاع تهران است کار بسیار سخت و پرماجرا و حتا خطرناکی پیش رو دارد. 

 شهرداری تهران آنقدر در فساد فرو رفته است که برای بیرون آوردنش از این منجلاب نه تنها به همت و پشتکار زیادی نیاز است بلکه نیازمند پشتیبانی از طرف کسانی است که قدرت تقابل با این فساد را داشته باشند.
اینکه افرادی انتخاب شدند و برنامه دادند و از برنامه هایشان برای شهر تهران حرف زدند و حرف هایشان در سایت شورای تهران به صورت زنده پخش شد البته تحسین برانگیز بود اما واقعی نبودنش توی ذوق می زد. به عنوان یک شهروند از اینکه بازیم بدهند و فقط ویترین قشنگی جلوی رویم بگذارند، لذت نمی برم. برای خیلی ها مشخص بود که نجفی یک گزینه قبلا انتخاب شده است. 
از این بدتر کاندید کردن الهه کولایی برای شهرداری تهران به عنوان یک حرکت نمادین بود. امیدوارم روزی به جایی برسیم که فقط به عنوان نماد به نقش زن ها نگاه نکنیم و قبول کنیم که می توانند موثر باشند و از قابلیت هایشان استفاده کنند. به خصوص که زنان شاید هنوز کمتر به رانت و فساد گرایش آلوده شده باشند و البته نمی توان نادیده گرفت که یکی از دلایل بالا نیامدنشان در هرم قدرت همین عدم حضورشان در محافل مافیایی رانت و فساد است. شاید به همین دلیل امروز باید از زن ها استفاده کرد نه وقتی که راه بالا آمدن از هرم قدرت را با استفاده از رانتخواری و زدو بند با حلقه های قدرت یاد گرفتند.
در جلسه تشریح برنامه های الهه کولایی آنقدر مشخص بود که این زن فقط نقش یک نماد را دارد که مجبور شد با صدای بلند اعلام کند که واقعا آمده شهردار شود. البته باز هم جای امیدواری است که به جایی رسیده ایم که برای گول زدن نصف جمعیت اقدام به کاندید کردن یک زن می کنیم و می گذاریم برنامه هایش را تشریح کند! شاید از همین مسیر روزی به شهردار و وزیر زن برسیم ولی بسیار کند و بسیار سخت.
این در حالی است که در همین کشورهای دور و برمان هم شهردار زن داریم هم وزیر زن و هم سهمیه سی درصدی برای ورود زنان به مجلس. می دانید که از اروپا حرف نمی زنم، منظورم همین عراق و افغانستان و ترکیه خودمان است. 

الهه کولایی در لحظه رای گیری انصراف داد و بعد در مصاحبه اعلام کرد که راه دیگری برایش نمانده بود. فکر می کنم اشتباه بزرگی کرد و بهتر بود حداقل خودش را از این بازی «زن نمادین» بیرون بکشد و بگذارد شورای شهر تهران این نقش را به دوش بکشد که به یک زن کاندید شهرداری تهران رای نداده است و سعی کند برایش دلیل بیاورد یا به افکار عمومی جامعه پاسخگو باشد. اگر حتی هیچکس به کولایی رای نمی داد این بیشتر شکستی برای شورای شهر تهران بود و نه برای کولایی. اگر کاندید شدن کولایی نمادین بود باید حداقل یک «نه» نمادین هم از شورای شهر تهران به این زن نمادین کاندید شهرداری تهران به یادگار می ماند.


۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۴
سورمه

سد معبر جرم است. زشت کردن خیابان هم شاید جرم نباشد ولی کار خوبی نیست. کاش یک نفر از شهرداریچی ها بیاید بگوید چرا برای پلمب اماکن مختلف از یک وسیله زیباتر و جمع و جورتر استفاده نمی کنند؟ چرا شهرداری به عنوان نهادی که خود مسئول جلوگیری از سد معبر است بارها و بارها به وسیله ی این بلوک های سیمانی زشت، راه مردم را در پیاده روها بند آورده است؟ اینکه زور شهرداری زیاد است را از خبرهای این چند وقت می توان فهمید ولی یک مقدار حس زیباشناسی جای دوری نمی رود. بالاخره شهر همه مان است. زحمت و هزینه اش هم حتمن کمتر است اگر به جای این بلوک های گنده از نوارهای زرد، نارنجی یا هر رنگی که دوست دارید استفاده کنید مثلا.

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۵ ، ۱۴:۵۶
سورمه

دیروز باید از مترو تئاتر شهر استفاده می کردم و می رفتم فاطمی و بعد دوباره برمی گشتم تئاترشهر. سفری بسیار نزدیک که در کلان شهر تهران، با این همه ادعا،  باید خیلی راحت انجام شود.

برای دسترسی به مترو تئاتر شهر برای عابری که با تاکسی به چهارراه ولیعصر آمده و آنجا پیاده شده دو راه وجود دارد. مسیر زیادی در کنار خیابان و محل تردد ماشین ها، پیاده روی کند تا بالاخره میله های کنار خیابان تمام شوند و عابر بتواند وارد پیاده رو شود یا به روشی که ممکن است غیر متمدنانه به نظر برسد از زیر میله ها رد شود و برود آن طرف میله ها. من روش دوم را انتخاب کردم.


چند  وقتی است خط 3 مترو (خط آبی کمرنگ)  راه افتاده است و از ایستگاه تئاتر شهر هم رد می شود. خط 3 در ابتدا مسافر بسیار کمی داشت چون بسیاری از مردم هنوز از وجودش آگاه نبودند و به همین دلیل قطارها با فاصله نیمساعت تا چهل دقیقه از هم به ایستگاه می آمدند و خط هم  فقط تا ساعت هشت و نیم شب کار می کرد. در حال حاضر مردم زیادی از این خط استفاده می کنند و ایستگاه های این خط در مکان های پر ترددی چون میدان ولیعصر، خیابان فاطمی و خیابان میرزای شیرازی سر برمی آورند اما در فاصله زمانی بین قطارها هیچ تغییری ایجاد نشده و ساعت کار هم تا همان هشت و نیم شب است.

حالا تصور کنید ایستگاه تئاتر شهر را که به خودی خود شلوغ است و فکر کنید بعد از نیم ساعت نیامدن قطار چه حجمی از آدم در آن جمع می شود و در کنار همه اینها معلوم نیست چرا این ایستگاه انقدر گرم است، انگار از دستگاه خنک کننده در آن هیچ خبری نیست! با همه این اوصاف منتظر می مانم و بالاخره قطار تشریف می آورد و می روم فاطمی یا همان میدان جهاد!

کارم که تمام می شود از نیمساعت بیشتر گذشته است و فکر می کنم قطار بعدی لابد رفته و خیلی باید منتظر بمانم و عجله هم دارم در نتیجه بی آر تی را انتخاب می کنم برای برگشت به تئاتر شهر با این تفاوت که این بار یک کیسه بزرگ و سنگین هم دستم است.

بی ار تی یک وسیله فوق العاده می تواند باشد! ولی نیست. چون جمعیت متقاضی بسیار زیاد است و تعداد اتوبوس کم. نیمساعت فاصله زمانی بین قطارهای مترو هم مزید بر علت می شود که مسافران زیادی از مترو به سمت بی ارتی ها سرازیر شوند. غیر از اینکه سر فاطمی خود به خود شلوغ است و جایی است که خط اتوبوس و ماشین از هم قابل تفکیک نیست و کسانی هم که از اتومبیل استفاده می کنند دچار مشکل می شوند.

خلاصه با اینکه بعد از مدتی انتظار 3 اتوبوس با هم در ایستگاه بی آرتی می ایستند برای آنهمه جمعیت فقط یکی از اتوبوس ها که خودش پر از جمعیت است درهایش را باز می کند. من خیلی بی فرهنگ خودم را هل چپان می کنم توی اتوبوس. با آنهمه آدم که مثل کمپوت کنار هم ایستاده اند و آنهمه ترمزی که راننده می زند، به خصوص در میدان ولیعصر که باز از خط مخصوص اتوبوس خبری نیست، بیچاره می شوم تا برسم.

اینبار با آن کیسه گنده که دستم است نمی توانم از لای نرده ها بروم آنطرف و مجبور می شوم کنار خیابان کلی پیاده بروم تا به انتهای نرده ها برسم. نرده های کنار پارک دانشجو در خیابان انقلاب تا خیابان بعد از ولیعصر ادامه دارد و من واقعن نمی فهمم چرا! حسابی پشیمان می شوم که چرا از لای نرده ها نرفتم آنطرف. بالاخره می رسم! بالاخره!

این حرف را قبلا هم زده ام و مدام تکرارش خواهم کرد که تهران شهری است برای ماشین ها، و نه آدم ها. شهری که اتوبانش را با کلی خرج دو طبقه می کند اما به ناوگان حمل و نقل عمومیش نمی افزاید و سه سال است که خط3 مترویش یا خط پرندش قرار است افتتاح شود و حالا هم که خط3 راه افتاده اوضاعش به این گونه است. تهران شهری است که برای آنکه خدای نکرده آدم ها مزاحم حال ماشین ها نشوند، آنها را به زیر زمین می فرستد و دورتا دور ایستگاه های مترو یکی از پر ترددترین پیاده روهای شهر را حصار می کشد تا نکند یک وقت حال راننده های ماشین های شخصی بد شود. با این وصف نمی دانم چه کسی و چطور فکر کرده است ممکن است روزی تهرانی ها ماشین های شخصی شان را کنار بگذارند و از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند. چرا باید چنین کنند وقتی غیر از زحمت، ناراحتی و خستگی چیزی برایشان ندارد؟ وقتی با آنها که ماشین ندارند انقدر غیرمنصفانه و ناعادلانه رفتار می شود؟ و داشتن ماشین شخصی انقدر تشویق می شود؟

در تهران مترو وسیله ایست که حتی جوان ها هم به سختی و با ناراحتی می توانند از آن استفاده کنند چه برسد به بچه ها، سالمندان، زنان باردار و افرادی با ناتوانی های جسمی. به خصوص اینکه غیر از همه اینها گاه به گاه بر می خوریم به پله برقی های خاموش و کلی پله برای بالا و پایین رفتن.

یک دلیل همه اینها احتمالا آن است که آنان که باید برای این وضع فکری بکنند خودشان از وسایل نقلیه عمومی استفاده نمی کنند و این مشکلات را نمی بینند. در نتیجه بیشتر به فکر تردد ماشین های شخصیشان در ترافیک تهران و وصل کردن شمال و جنوب و شرق و غرب شهر با انواع اتوبان هستند تا به فکر مترو و تاکسی و اتوبوس.

ناامیدی من از تغییر این وضعیت یک سمتش هم به خود مردم برمی گردد. مردمی که ساده ترین حقوق شهروندی خود را نمی شناسند و همه چیز را به راحتی می پذیرند و فقط زیر لب غر می زنند و خشمشان را سر هم خالی می کنند. مردمی که نمی دانند کسی حق ندارد با آنها اینطور رفتار کند و اینطور نادیده شان بگیرد. مردمی که به زیر زمین فرستاده شده اند اما انگار خودشان خبر ندارند چرا...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۰۱
سورمه

برای 1888 پیام گذاشتم درباره شخصی های میدان ونک که کرایه 2000 تومن رو 5000 تومن می گیرن و حتا تاکسی هم نیستن و تعدادشون هم زیاده. زنگ زدن و گفتن ماشین های شخصی در حیطه وظایف شهرداری نیست و کاری نمی تونن بکنن و هر اتفاقی هم بیفته مسئولیتی ندارن. گفتن یک زمانی قرار بوده وزارت کشور به این موضوع ورود کنه که این هم بعدن منتفی شده.

به نظر می رسه مسائل زیادی هستند که متولی مشخصی ندارند و مواردی  هم وجود دارند که چند سازمان باهم متولی اند و کار در هر دو مورد به خوبی پیش نمی ره. حتا وقتی می خواهید اعتراض کنید، معلوم نیست به کجا باید اعتراض کرد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۱۳
سورمه

نمی دانم این روزها جریان درختان سعدآباد به گوشتان رسیده یا نه.
درخت هایی در سعد آباد قطع شده، با آگاهی میراث فرهنگی و متولیان موزه، بعد که خبرش می پیچید و پخش می شود دوستان در سعدآباد اعلام می کنند که این درختان جزو درختان ثبتی سعداباد نبوده و خودرو و مزاحم بوده. البته این جواب خودش خیلی اما اگر دارد. انگار که اگر درختی ثبت نبود می شود راحت بریدش، و البته این سوال پیش می آید که درخت خودرو و مزاحم دقیقن چه نوع درختی است. 
از آن طرف شهرداری اعتراض کرده که چرا سعدآباد درخت ها را بدون اجازه ی ما قطع کرده و راستش این قسمت به نظرم از همه ماجرا خنده دار تر است. انگار اگر از شهرداری کسب اجازه می شد چه اتفاق خاصی می افتاد. بزرگترین مشکل از بین رفتن باغ ها و درخت ها در این شهر بی در و پیکر همین شهرداری است که سر هر چیزی پولش را می گیرد و می رود پی کارش. حالا بریدن درخت باشد، برج سازی های عظیم بدون در نظر گرفتن عرض کوچه و بافت محله باشد، نساختن پارکینگ برای پاساژها و مجتمع های شهر باشد یا خرید و فروش طرح ترافیک و احتمالن هزار چیز دیگر. 

امیدوارم حیات هر درختی همینطور پیگیری شود که اینبار پیگیری شد و خاطیان همیشه به سزای اعمالشان برسند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۳۵
سورمه

چند روز هست که دوباره از نوبنیاد تا چهارراه پاسداران را پیاده می روم و متوجه شده ام که همه نرده های پادگان پاسداران طوری پوشانده شده اند که داخل پادگان معلوم نباشد. محوطه پادگان پاسداران پر درخت و زیباست و گویا عمارت سلطنت آباد هم درون این محوطه هنوز سالم است.


این پوشانده شدن نرده ها اصلن خوب به نظر نمی رسید. وقتی نرده های یک محوطه پردرخت را می پوشانند احتمالن معنیش از بین رفتن درخت ها و آغاز ساخت و ساز است.


با جستجو در اینترنت فهمیدم که حدسم کاملن به جا و درست بوده است. احتمالن همین روزهاست که به جای زمین های پر دار و درخت پادگان پاسداران برج های بلند قد علم کنند. البته این سوال که آیا می توان به همین راحتی زمین هایی را که متعلق به مردم است به سود خود مصادره کرد و به جای استفاده عمومی در آنها برج ساخت و از آن کسب درآمد کرد هم اصلن سوال به جایی نیست لابد. 


یادم هست که گاهی گفته بودم چه خوب که این قسمت پاسداران پادگان است و نمی شود درش ساخت و ساز کرد و پاسداران بیش از این شلوغ نمی شود، غافل از اینکه دوستان تفکر اقتصادیشان قوی تر  از این حرف هاست. 


درباره شهرداری تهران دیگر چه حرفی می شود زد؟ درباره شورای شهر چطور؟

لینک های مرتبط:
پادگان 06 تبدیل به برج می شود


مجوزهای قانونی پروژه عظیم 06 پاسداران صادر شد


خبرهای جدید از پروژه بزرگ 06


*شعر از سعدی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۰۸
سورمه

 
ولورین دیروز یه سگ رو کنار رودخونه دیده که به نظر زخمی می اومده. محلش جوری نبوده که بتونه خودش بره پایین و به سگ کمک کنه. زنگ می زنه آتش نشانی. آتش نشانی می گه به ما مربوط نمی شه به شهرداری زنگ بزنید. زنگ می زنه شهرداری. شهرداری شماره پیگیری می ده.
فردا از اونجا رد می شه می بینه هنوز سگ اونجاست. شماره پیگیری رو از طریق سایت شهرداری چک می کنه، می بینه نوشتن "جمع آوری لاشه سگ"! دوباره زنگ می زنه می گه من کی گفتم لاشه سگ؟ گفتم سگ زنده است به کمک نیاز داره. شهرداری می گه اگه نیرو اعزام کنن، سگ رو می کشن، چیز دیگه ای براشون تعریف نشده در این مواقع. دوباره زنگ می زنه آتش نشانی، آتش نشانی هم حرف شهرداری رو تکرار می کنه.
خلاصه حالا پشیمونه که اصلن چرا زنگ زده. خدا خدا می کنیم شهرداری اصلن کسی رو نفرسته.
اینم مهر و محبت ما ایرانیان که هیچ پروتکلی درباره نگهداری یا کمک به حیوانات نداریم غیر از کشتنشون.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۴:۳۰
سورمه