سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۵۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی» ثبت شده است

امروز بین مادرهای بچه های مهد بحث نیمه اول، نیمه دوم متولد شدن بچه ها مطرح شد. بحث سر عقب افتادن بچه هایی بود که به خاطر چند روز زودتر یا دیرتر متولد شدن نیمه دومی شده اند و یکسال از زندگی عقب افتاده اند.
 من هم یک زمانی وقتی 18 سالم بود تحت تاثیر حرف بزرگترها فکر می کردم چون نیمه اولی هستم و 6 ساله مدرسه رفته ام چقدر از زندگی افتاده ام جلو. وقتی دوره کارشناسی تمام شد هم همچنان به خودم می نازیدم چون هفت ترمه تمام کرده بودم. البته پشت کنکور ارشد ماندن و سردرگمی از اینکه کدام راه را باید بروم و چه چیز برایم بهتر است معادلات جلو بودنم از زندگی را به کلی بر هم زد و آنوقت ها فکر می کردم از زندگی عقب افتاده ام. همه دور و بری هایم ارشد قبول شده بودند و من نه. خیلی هاشان کار می کردند و من نه. خدا رو شکر ازدواج به نظرم ربطی به جلو افتادن نداشت والا احتمالن افسردگی می گرفتم آن روزها!
امروز فکر می کنم جلو افتادن از زندگی ربطی به نیمه اول متولد شدن، جهشی خواندن یا هفت ترمه تمام کردن ندارد. اصلن چرا باید از زندگی افتاد جلو؟ که چه بشود؟ این بچه های بیچاره ای که با فشار بزرگترهای مثلن عاقلشان جهشی درس می خوانند بعدن چه اتفاقی برایشان می افتد؟
این روزها فکر می کنم در هر سنی باید با زندگی پیش رفت. بچه ای که برای درس فشار رویش باشد آن طور که باید بچگی نمی کند و این به نظرم عقب ماندن از زندگی است. چهار کلاس سواد بیشتر چه کسی را خوشبخت تر کرده است؟
هفده ساله که بودم کتاب «شکلات» نوشته «ژوان هریس» را خواندم. جایی از کتاب کسی از شخصیت اصلی پرسیده بود مهمترین چیز در زندگی چیست و او پاسخ داده بود «شادی» و به خوبی یادم هست که من این جواب را نفهمیده بودم. آن وقت ها فکر می کردم چیزهای خیلی زیادی در دنیا مهمتر از شادی هستند. الان اصلن یادم نمی آید آن چیزها چه بودند! 


۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۶
سورمه

بخشش از نظر من یعنى فراموشی. نمى فهمم «مى بخشم اما فراموش نمى کنم» یعنى چه. 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۲۲
سورمه

کار آدم را صبور می کند. به آدم هویت می بخشد و آدم را به خودش می شناساند. اینکه می گویند تا نروی سربازی مرد نمی شوی خیلی حرف اشتباهی است خیلی ها سربازی رفته اند و مرد نشده اند. اینکه کار برای مرد است هم اصطلاح غلطی است. کار برای آدم است.
همه  باید کار کنند، تا بفهمند کی هستند و از دنیا چه می خواهند. منظور این نیست که هر که کار می کند آدم می شود، خیلی از شاغل ها آدم نشده اند اما لازم است، اگرچه کافی نباشد. هر چه پیش می روم می فهمم که مهم نیست اگر کلاس های آموزشی را نصفه رها می کنیم یا مهارت ها را کامل نمی آموزیم. مهم این است که امتحان کنیم حتا اگر از یک جایی به بعد نخواهیم یا نتوانیم ادامه دهیم. راه های مختلف، شهرها، مزه ها، کارها، کلاس ها، مهارت ها، ورزش ها، هنرها، تجربه ها، آهنگ ها، رقص ها، بازی ها... باید امتحان کرد.
مشکل احتمالن اینجاست که اکثر ما مغلوب تعریف های کلیشه ای از زندگی و نقش هایمان می شویم، مادر، پدر، دختر،پسر، همسر، زن و مرد بودن. یادمان می رود قبل از همه اینها ما آدم متولد شده ایم، آدمی که یک بار می تواند زندگی کند، تجربه کند و بمیرد. مدام در حال محدود کردن تجربه های خودمان یا بچه ها و دوستانمان هستیم. مدام در حال محافظه کاری و ترس از ناشناخته هایم. در حالی که پربار بودن زندگی هر کس به تنوع تجربه ناشناخته هاست. 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۲۳
سورمه

تمرکزم رو کاملن از دست دادم. مقابل چهارراهی قرار گرفتم که نمی دونم از کدوم راه باید عبور کنم. گیجم و مضطرب. روی هر چیزی که وقت می ذارم این حس رو دارم که شاید بهتر بود به چیز دیگه ای الویت بدم. امیدوارم یه جا یا همه راه ها بهم برسند یا یکی از راه ها برام انقدر پررنگ بشه که بقیه را بدون عذاب وجدان و تردید کنار بذارم.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۴ ، ۱۰:۲۵
سورمه


از احمد محمود کتابی خوانده اید؟ اصلن احمد محمود را می شناسید؟
دیروز دوستی سوالی برایم فرستاد درباره رمان همسایه های احمد محمود. گفت سوالی در یک شبکه اجتماعی مطرح شده و حرف هایی علیه احمد محمود و کتاب هایش گفته شده و خودش چون همسایه ها را نخوانده بود متوسل به من شده بود که بگویم این حرف ها درست است یا نه.
نکته جالب ماجرا این بود که نه کسی که آن حرف ها را مطرح کرده بود کتاب را خوانده بود و نه این دوستی که می خواست پاسخ حرف ها را بدهد!
من فکر کردم چه به سر ما آمده که فکر می کنیم با تجربه دیگران می توانیم جواب هم را بدهیم یا اصلن باید حتمن جواب بدهیم. از چنین گفتگوهایی چیزی هم عاید کسی می شود؟
سوالات این دوست سه مورد بود: 1. آیا کتاب همسایه ها بعد از انقلاب مجوز چاپ داشته است؟ 2.آیا کتاب همسایه ها حاوی مضامین غیراخلاقی یا پو.ر.ن است؟ 3.آیا در سراسر کتاب سیاه نمایی موج می زند؟
اینکه ما با بهترین آثار سیاسی اجتماعی مملکتمان اینطور تا می کنیم و چنین برچسب هایی بهشان می زنیم، اینکه همسایه ها و مدار صفر درجه ناشناخته می مانند یا اگر درباره شان حرف زده می شود از طرف کسانی است که لای این کتاب ها را باز نکرده اند و فقط برای هم شاخ و شانه می کشند فاجعه است.
از مجلس و وزارت ارشاد گرفته تا عموم مردم داریم مدام از فیلم ها و کتاب های ندیده و نخوانده حرف می زنیم و مدام با هم دعوا می کنیم. در واقع با هم دعوا داریم و این آثار را بهانه ی دعواهایمان کرده ایم، چه کتاب همسایه های احمد محمود باشد یا فیلم قصه های رخشان بنی اعتماد.
لازم است اینجا یادآوری کنم که آدم هستیم؟ که قرار است مغزی داشته باشیم و با آن فکر کنیم و انتقاد کنیم و به نتیجه برسیم؟ 
لازم است بگویم یکبار بیشتر زندگی نمی کنیم؟ بگویم ادبیات و فیلم و نقاشی و ... هنر هستند برای رنگین تر کردن و غنی تر کردن این زندگی تکرار نشدنی؟
پس چرا وقتمان را در این بحث ها تلف می کنیم؟ بحث بر سر چیزی که خودمان تجربه نکرده ایم و نمی دانیم چیست. انگار کسی به ما گفته باشد گل چیست بدون اینکه ما گل را دیده باشیم، بوییده باشیم از رنگش لذت برده باشیم و بدانیم چه شکلی است، بعد با یک نفر دیگر که او هم هیچ وقت گلی را ندیده و نبوییده راجع به گل بحث کنیم و توی سر و کله هم بزنیم! و البته این وسط چیزی که فراموش می شود و ما هرگز لذت تجربه اش را به دست نمی آوریم همان گل است.
لطفن هر وقت مشغول بحث راجع به هر چیزی هستید چند ثانیه دست نگه دارید و ببینید اصل بحث درست است و واقعن دعوا سر چیست. ببینید هیچ کار بهتر و مفیدتر و جالب تری نیست که انجام بدهید.
بیشتر کتاب بخوانید و بیشتر فیلم ببینید و تا خودتان نخوانده اید و ندیده اید حرف هیچکس را قبول نکنید. شما به دنیا آمده اید که خودتان بفهمید و تجربه کنید و اگر اینطور زندگی نمی کنید به خودتان و به دنیا خیلی بدهکار خواهید بود.
پیوند:

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۴۲
سورمه

 «مهربانی» از مهمترین صفاتی است که باید مداوم به دنبالش باشیم، هم در خودمان و هم در آدم های دور و برمان. مهربانی خیلی از مشکلات را حل می کند، زندگی را زیباتر، آرام تر و پر لذت تر می کند. قدر آدم های مهربان را باید دانست و زندگی را از آن ها پر کرد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۰۷:۴۸
سورمه

  
وقتی مردی اشتباه می کند، وقتی خرابکاری می کند، بد رانندگی می کند، وقتی مدیر بدی ست، وقتی رییس جمهور بدی ست، وقتی مردم را می کشد، وقتی جنایتی مرتکب می شود، وقتی معتاد می شود، وقتی به بچه اش توجه نمی کند و خلاصه وقتی هزار و یک کار غلط انجام می دهد، کل مردهای جهان زیر سوال نمی روند. نه آن مرد با دیدن اشتباه مردی چنین می اندیشد و نه ما با دیدن اشتباه او به همه مردهای زمین تعمیم می دهیم.  

در جهان فعلی زن ها مردم را نمی کشند، تجاوز نمی کنند، مقصر اغلب تصادفات رانندگی منجر به فوت زن نیستند، و خیلی از کشورهایی که دارند به قهقهرا می روند رهبران مرد دارند اما کسی مردها را مقصر نمی داند.

اما این روزها زیاد می بینم که وقتی زنی اشتباه می کند، خرابکاری می کند، بد رانندگی می کند، مدیر بدی است، معتاد است، به بچه اش بی توجه است، رییس جمهور بدی است، جنایتی مرتکب شده، همه شروع می کنند به تعمیم دادن به همه زن ها. نمی فهمم دلیلش چیست. انگار بیشتر ما در وجودمان حس می کنیم برای فرصتی که به زن ها داده می شود منتی بر سرشان هست. انگار این لطفی به زن هاست که می گذاریم کاری انجام دهند، رانندگی کنند، مدیر شوند، درس بخوانند و به طور کلی زندگی کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۳ ، ۰۸:۰۲
سورمه

وقت جمع کردن سفره، دخترخاله کوچیکه که کلاس سوم دبستانه و ریزه میزه و بامزه است داشت تلاش می کرد که سه تا بطری نوشابه خانواده رو با هم بلند کنه، هر چی هم بهش می گفتیم خوب یکی یکی بیار، گوش نمی داد. نتیجه این شد که ما کل سفره رو جمع کردیم و اون هنوز مشغول اون سه تا بطری بود. بعد هم با سختی تا آشپزخونه آوردشون و آخرش مجبور شد مامانش رو صدا کنه تا بطری ها از دستش نیفته.
همون موقع داشتم به خودم فکر می کردم و اینکه شاید بهتر باشه به جای اینکه بخوام همه ی کارها رو باهم انجام بدم، یکی یکی روشون وقت بذارم و تمومشون کنم. همش حس می کنم زمانم داره هرز می ره و هیچ کار مفیدی انجام نمی دم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۳ ، ۰۹:۰۱
سورمه

وجودCtrl+Zواقعن نعمتی است عظیم. من واقعن قدردان مایکروسافت هستم بابتش.
 
پ. ن: واقعن چی می شد اگه زندگی هم کلید Ctrl+Zداشت؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۱ ، ۰۶:۵۵
سورمه

دانش نامه ویکی پدیا جایی که داره درباره بنیادهاش حرف می زنه، جمله ای داره که می گه:
«کامل بودن لازم نیست. از این نترسید که ممکن است خرابکاری شود.نسخه های قبلی مقالات محفوظ هستند، پسامکان ندارد که تصادفاً ویکی‌پدیا را خراب کنید یا محتوای مقالات را به صورت بازگشت‌ ناپذیری نابود کنید.اما به یاد داشته باشید، هر چه بنویسید شاید که برای آیندگان بماند».

چقدر احساس می کنم که این جمله ها درباره ی «زندگی کردن» گفته شده.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۰ ، ۱۸:۰۴
سورمه