سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

دست و پا زدن

دوشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۵۵ ق.ظ

چیزی که بیشتر از همه عذاب آور است این ناتوانی است. ناتوانی در کاری کردن برای آدم ها. حتا توصیه هم نمی توانم بکنم. بگویم چه؟

آمده پیشم  می گوید مانده بین دوراهی که نه، چهاراهی! یکی از خدماتی های شرکت است.  می خواهد یک کاری کند ولی نمی داند بکند یا نه. خیلی مبهم حرف می زند. ادامه که می دهیم کم کم می پرسد به گنج اعتقاد دارم یا نه؟ می فهمم دارد از زیرخاکی حرف می زند. ایران پر است از این زیرخاکی ها.

گیلانی است. شرکت ما اغلب نیروهایش یا گیلانی اند یا ترک. گویا در منطقه شان از این زیرخاکی ها زیاد پیدا می شود و می برند می فروشند. شعارهای اخلاقی می دهم که این ها برای همه مردم ایران است و باید به میراث خبر بدهد و این حرف ها. برایم تعریف می کند که نیروهای مختلف  نمی گذارند این زیرخاکی ها به دست اهلش برسد و غنایم همانجا تقسیم می شود. حتی می گوید با لودر از زمین خمره بیرون می کشند وانگار نه انگار. می گوید وقتی آنها دارند می برند چرا من نبرم. این سوالی است که این روزها خیلی می شنوم.

بعد از وضعیت زندگیش می گوید. از اینکه خودش و زنش هر دو کار می کنند. از دختر بزرگش که رشته اش گرافیک است و خرج لوازم مورد نیاز رشته اش زیاد. از بچه پنج ساله اش حرف می زند که از صبح تا ساعت دو که خواهرش از مدرسه برگردد در خانه تنهاست! مبهوت می شوم. چه باید بگویم؟

-چرا مهدکودک نمی فرستیش؟

-هیچ مهدکودکی ساعت 6 صبح باز نیست. شرکت ماهم که فقط بچه  های خانم ها را می پذیرد. خرج پرستار بچه هم زیاد است، نمی توانم بدهم.

می گوید تلویزیون را از صبح روشن می کنند برای بچه، دو گوشی موبایل هم می دهند دستش که اگر شارژ یکی تمام شد دیگری شارژ داشته باشد. می گوید دوتا کفتر هم خریده است و گذاشته است خانه که همبازی بچه اش باشند. اینها را که می گوید تمام قواعد اخلاقی ام رنگ می بازند. چطور باید درباره درست و غلط حرف بزنم؟

از مسافر کشی بعد از تایم شرکت می گوید و اینکه خسته و کوفته می رسد خانه و تازه آن موقع بچه پنج ساله اش دلش می خواهد بازی کند. کسی نبوده ببردش بیرون برای دویدن. می گوید نمی شود بچه را برای اینکه می خواهد بدود کتک زد.

بچه های بیچاره ی  پنج ساله ی شهر. فکر می کنم چندتا بچه دارند اینطور بزرگ می شوند؟ تک وتنها توی خانه با آموزه های فوق العاده تلویزیون ملی و گوشی های موبایل. نقطه مثبتش احتمالن کفترها هستند.

فکر می کنم به همه سازمان ها و نهادهای موجود در ایران. واقعن دارند چه کار می کنند؟ حالا اگر موضوع دیگری بود همه شان صف می کشیدند برای استنطاق و بررسی و سوال و جواب ولی اینجور وقت ها انگار اصلا وجود ندارند. لابد اگر آماری هم فردا پخش شود از زیرخاکی های دزدیده شده یا کارگرانی با انواع آسیب های روحی یا زن و شوهرهای خسته یا بچه های مشکل دار. ایراد فقط از آنانی است که آمار را پخش کرده اند. می شود ازشان شکایت هم کرد حتی و انداختشان زندان.

گاهی فکر می کنم ما خیلی سال است که در فضایی پر از گند و کثافت داریم دست و پا می زنیم و اتفاقن فرو هم نمی رویم که همه چیز تمام شود و راحت شویم. فقط دست و پا می زنیم و دست و پا می زنیم و دست و پا می زنیم.

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۱۷

نظرات  (۱)

بنظرم خیلی از سیاستها، راه حل ها و قوانین توی ایران اصلاح و آپدیت نمیشه! گاهی کاملاً برخلاف عقله، گاهی حتی برخلاف شرع!!
و این موضوع ربطی به چیزی جز منافع شخصی (و نه جمعی) نداره! وگرنه اصلاح قوانین کاری نداره!
مگه جز اینه که هر کی، هر زیرخاکی ای که در ملک شخصیش یا املاک مشاع پیدا بکنه، مال خودشه. و از مهمترین وظایف دولت و میراث اینه که با بهترین قیمت اون جنس رو از کسی که پیدا کرده، بخره. تا عتیقه بدست دلال و قاچاقچی نیوفته و از کشور خارج نشه. 
الان اگه شما داوطلبانه، پیدا کردن گنج رو به میراث اعلام بکنی، بازداشت میشی و حساب و کتاب و خونه و زندگی خودت و فامیل چک میشه که نکنه بیشتر باشه و تو یه قسمتشو اعلام کرده باشی!
مگه جز اینه که تربیت و انرژی گذاشتن برای پایه و بنیان بچه های یه مملکت، و سرمایه گذاری در این زمینه، دقیقاً سرمایه گذاری روی آینده کشوره! از علم و فرهنگ و ورزش گرفته... تا بازار کار و روحیه و امید و تربیت کسانی که همین نقص ها و دست و پا زدن ها و دست و پا زدن ها رو درست بکنن.

«آرتور دوموسلاوسکی» توی کتاب «تب تند امریکای لاتین» یه همچین جمله ای رو داشت: 
«در بعضی کشورها، "خستگی" یک راه حل دولتیست. قوانین اصلاح نمیشوند، مردم همیشه درتلاش و خسته اند. آدمی که روزانه ۱۴ ساعت در حال کار و در ترافیک و درگیر مشکلات زندگیست، فکر اعتراض و شورش را نهایتاً در خواب ببیند»
پاسخ:
والا همون قوانین آپدیت نشده هم اگر اجرا بشن خوبه!
همه چیزایی که نوشتید درسته. دقیقا این چیزی که درباره زیرخاکی نوشتید رو امروز این همکار به من گفت. می گفت اگه ببریم میراث می گن بقیه اش کو. واین جمله آخر، خستگی... واقعا همه خسته شدیم از این وضع.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی