سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

هرگز کسی اینچنین به کشتن خود برنخواست...

جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۵:۲۵ ق.ظ

این مدت اتفاقات بد زیادی افتاده بود ولی هیچکدام اشکم را اینطور در نیاورده بودند. به خصوص که از اول در جریان خبر قرار نگرفته بودم. وقتی به اینترنت وصل شدم و با تصویر پلاسکوی فروریخته مواجه شدم انگار چیزی در من فروریخت. شاید آدم بخواهد اینطور نشان دهد که فروریختن همه ساختمان ها و کشته شدن همه آدم ها به یک اندازه ناراحتش می کند اما واقعیت این نیست. وقتی ساختمانی که بارها داخلش بوده ای روی نیمکت هایش نشسته ای و به فواره های حوض هایش خیره شده ای و از مغازه هایش برای آنکه بیش از همه دوستش داری با وسواس لباس انتخاب کرده ای، فرو می ریزد، آتش می گیرد و انسان های بی گناه را با خود زنده به گور می کند قلب آدم می گیرد.
 آتش نشان ها، آتش نشان، مرگ آتش نشان ها ناراحت کننده ترین خبرهاست. آدم هایی که نه تنها هیچ تقصیری ندارند که برای نجات در محل حادثه حاضر شده اند.
 از لحظه ای که فهمیده ام چه شده بهت زده ام و لعنت می فرستم به خیلی ها. چطور ممکن است در قلب پایتخت چنین اتفاقی افتاده باشد؟ چطور ممکن است اینطور کمر به نابودی خود بسته باشیم؟ برای نابودی ما انگار هیچ ارتشی لازم نیست، ما خود بهترین نابودگران خودیم. 
در شبکه های اجتماعی می بینم که دست اندرکاران شهر با «تقصیر» دست رشته بازی می کنند. هر کسی توپ را به سمت دیگری پرت می کند تا خودش را مبرا کند. می گویند مالک ساختمان به تذکرها گوش نداده است و من نمی فهمم آنهایی که هر وقت دلشان نخواهد کسی کار کند به راحتی جوازها را باطل و ساختمان ها را پلمب می کنند چطور چنین بهانه ای می آورند و البته مدام می گویند مالکان و نمی گویند بنیاد مستضعفان و این سوال ها و ابهامات را بیشتر می کند. 
می گویند ما نمی گوییم شهردار استعفا بدهد ولی باید فلان کار و بهمان کار را می کرد و نمی گویند نظارت بر شهردار مگر کار همین شما نبوده است؟ تا حالا کجا تشریف داشتید؟ می گویند مردم چرا شهروند خبرنگاری می کنند و نمی گویند اگر انقدر جلوی جریان آزاد اطلاعات را نمی گرفتیم امروز مردم برای عکس گرفتن از بدبختی ها انقدر مشتاق نمی شدند.
 بگذریم از اینکه ما مردم هم به خودمان رحم نمی کنیم. نمی گذاریم ماشین های امدادی به صحنه برسند و من نمی توانم بفهمم این چیست که ما آن را انقدر مسخ و بی حس کرده که توانایی کنار رفتن از سر راه برای کمک به انسان های دیگر را از دست داده ایم؟ مثل آدمی که نشسته و به قتلی نگاه می کند و نگاه می کند و نگاه می کند. مثل معتادی که مغزش دیگر از همه چیز خالی است، مثل یک آدم افسرده ی بی تفاوت، مثل نمی دانم چه... 

پیوندهای مرتبط:

 مالک پلاسکو بنیاد مستضعفان است 

همه چیز درباره پلاسکو

نظرات  (۴)

از این دید هم نگاه کن که اگه ساختمون با ۶۰۰ واحد و ۴۰۰۰ نفر شاغل رو پلمپ میکردن، همین آدمها و همین منتقدان اینترنتی، که الان دارن بنر تسلیت و ناراحتی میزارن، همین مردم، خود ِ ما، همینا با پلاکارد و عکسای اینستا و اعتراض های مختلف جمع میشدن و فریاد میزدن که : «آآآآی ،، راه نان درد آوردن و کسب و کار ما رو بستین. شما نگران جان ما نباشید، فقط ما رو از گرسنگی و بی پولی نکشید»
بد آدمهایی هستیم. مسخره ست اگه بخوایم ما هم دنبال مقصر توی مسئولین بگردیم 
مقصرها صبح تا شب توی شهر دارن میچرخن... هممون :-(


بعدشم، الان دیگه سالهاست ساختمون مالکیتش به واحد ها و مغازه دارها داده شده! و هیئت مدیره ای اداره میشده.

پاسخ:
می دونی که الان بیشتر از یکساله گیر دادن به طبقه بالای علاالدین. فکر نکنم کسی هم اعتراضی کرده باشه. ولی من الان واقعن برام سواله بین این همه ساختمونه ناامنه خیابون جمهوری چرا فقط گیر دادن به یه طبقه پاساژ علاالدین؟ تنها چیزی که به ذهنم می رسه تسویه حساب شخصیه! اصلا نمی تونم فکر کنم امنیت یا آسایش مردم محل اعراب داشته. حق بده تو شهری که دارن از ساختمون ها کرور کرور پول در میارن و نه به فکر زیاد شدن ترافیکن، نه زیبایی شهر، نه آسایش مردم نتونم اینجوری فکر کنم که حالا اینا یه نیم نگاهی به اعتراض احتمالی ملت به خاطر بیکار شدن کسبه پلاسکو داشتن!
اینکه ما مقصریم شکی درش نیست ولی به نظرم علت اصلی مقصر بودنمون مطالبه نکردن حقمون و نشناختنشه. رای ندادن به آدمای درست تو شورای شهره. غر زدن مفرط و عمل نکردنه. احساس همه چیز دانیه. بی تفاوت بودنه. نشستن و نگاه کردنه.
درباره مالکیت ساختمون مطمئن نیستم. احتمالا در روزهای آینده با جزییات بیشتری مشخص می شه.
۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۰۴ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
حکومتی که اعدام در ملاعام برای مردمش ترتیب می دهد، مردمی که تنها تفریحشان!!!دیدن اعدام است، سنگدل می شوند، تبدیل می شوند به همین آدمهایی که حاضر نیستند کمی، حتی یک قدم عقب بروند تا امدادرسانی راحتتر انجام شود.
آنها یاد گرفته اند مرگ آدمها برایشان بی اهمیت باشد.
من مطمئنا طرف مسئولین نیستم. اتفاقا نه فقط امروز، بلکه همیشه چاقو بدست، منتظرم کسی سوزنش بهم گیر بکنه. دوهفته ست بخاطر اهمال و حماقت معاون کل اداره ثبت شرکتها میرم سازمان بازرسی، تا کشوندمش دادگاه و حکم خلع سمت براش گرفتم که هفته دیگه نهایی میشه و قطعا پایین نمیام از حقم. من جزو مردمی ام که صبح و شب میبینن که بعضی مسئولین دارن فقط میخورن و میخوابن و گند کاری میکنن. اما جزو مردمی نیستم که به هیچیه هیچی فکر نکنم!
وگرنه مسئولینی که برای انتخاب شدن مجدد به رای ما احتیاج دارن، عکس العمل ما روشون تاثیر کمی نمیزاره. ما فقط با هیجانی شدن همه کار میکنیم، اونم کارای بی هدف و مسخره. 
تصورش کاری نداره:
#پلاسکوی_زیبا_بسته_شد
#قطع_نان_یا_بهانه_آوار
#ایجاد_شغل_نمیخوایم_بیکاری_ایجاد_نکنید
#فلانی_استعفا
.
ما همینیم
پاسخ:
چی بگم؟ دل آدم می گیره. کاش خوب شیم.
علاالدین قطعا خصومت بوده، چون برای ساخت طبقه هفتمش باج نداده بوده به آقایون. و زورش هم زیاد بود که شش ماه و یکسال طول کشید.
اما مثلا چرا باید در محله ما که مجوز بیشتر از ۷ طبقه داده نمیشه، یهو ساختمان ۱۳ طبقه سبز بشه؟
کاملاً مشخصه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی