سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

امروز رفتم آشغال جمع کردم. همیشه دوست داشتم جزو این گروه هایی باشم که می رن تو طبیعت یا پارک ها یا سطح شهر و آشغال هایی رو که مردم ریختن جمع می کنن. به نظرم کاری که می کردن خیلی با معنی بود ولی هیچوقت پیش نیومده بود که خودم عضو یکی از این گروه ها باشم. حالا با همین چندتا دوست اهوازی با وجود گرما رفتیم و یه مراسم آشغال جمع کنی راه انداختیم و با اینکه حسابی گرمم شد و خسته شدم و تعدادمون هم کم بود، اما خیلی خوب بود و خوش گذشت.
بچه ها کلی نظرهای مختلف دادن که برای بهتر شدن کار و تاثیر بیشتر حرکتمون چه کارهایی می شه انجام بدیم. یکی از اعضای گروه حرف خیلی جالبی زد، گفت: ما می خوایم از تعداد آشغال ریزها کم کنیم، نمی خوایم به تعداد آشغال جمع کن ها اضافه کنیم.
حرف خیلی درستی بود. منظورش این بود که باید مردم این حرکت ما رو ببینن  و روشون تاثیر بذاره. حالا داریم فکر می کنیم چطور می شه بیشتر روی مردم تاثیر بذاریم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۱ ، ۲۲:۰۱
سورمه

دیروز بعد از مدت ها رفتم استخر. بچه که بودم مامان اسمم رو نوشته بود کلاس شنا. می خواست حتمن جای خیلی خوبی باشه برای همین می رفتم مجموعه ورزشی حجاب. می اومدم خونه و غر می زدم که دوست ندارم برم کلاس شنا. نمی دونم مامان فهمید من مشکلم چیه یا فکر کرد من از آب می ترسم. مشکلم مربی بداخلاق کلاس شنا بود. من هم بچه ای بودم که از خودم خیلی انتظار داشتم و ایراد دیگران باعث می شد فکر کنم به اندازه کافی خوب نیستم و این مربی از این ایرادگیرها بود. خلاصه کلاس شنا به من خوش نمی گذشت، مثل خیلی کلاس های دیگه که اون موقع ها می رفتم و همه شون به جای حس لذت به من استرس و ترس می دادن. طفلک مامان چقدر ناراحت بود که این کلاس ها به درد ما نخورد.
ولی این بار که بعد از مدت ها رفتم استخر همه چیز فرق داشت. من دیگه اون دختر بچه ی کمرو و غمگین نبودم. اونجا احساس آزادی می کردم و بچگی. خیلی بهم خوش گذشت و خیلی خوشحال بودم. برای مامان هم خوشحال شدم چون کلاس هایی که ما رو فرستاد هدر نرفت. من شنا بلد بودم، فقط این بار با احساس خیلی بهتری شنا می کردم، برای خودم شنا می کردم، نه برای خوب و بی اشتباه بودن.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۱ ، ۰۰:۱۳
سورمه

امروز واقعن باید عزای عمومی اعلام می شد. ناراحتم، دلخورم، عصبانیم. مردم ما لیاقتشون این نیست. ما لیاقتمون این نیست. بابا دیگه زلزله بود، بهش می گن بلای «طبیعی». کسی فکر نمی کرد شماها مقصرین که خبر زلزله رو هم قایم می کنید. چرا انقدر آدم رو از خودتون متنفر می کنید؟ برای کی یا چی؟ یعنی کی می تونه با ایرانیا بدتر از این رفتار کنه؟ انقدر دم از عزت ایران می زنید. همه ی عزت ما رو از بین بردید. باز خوبه که مردم هستن و برای خودشون احترام قائلن. گرچه سردر گمن و نمی دونن چطور باید کمک کنن ولی دارن سعیشون رو می کنن. شما چی کار دارید می کنید به جز لاپوشونی و تظاهر و بی تفاوتی. به جز شعارهای مزخرف و سخنرانی های مزخرف تر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۱ ، ۲۲:۱۷
سورمه

لغت نامه آنلاین دهخدا کلمه «در» رو اینطور تعریف کرده:

آنچه از قطعات تخته یا از صفحات آهن و غیره سازند مربع مستطیل به قامت آدمی یا خردتر یا بلندتر و به پهنای گزی یا کمتر یا بیشتر و داخل چهار چوبی به پاشنه یا لولا نصب کنند و بر مدخل یا مخرج خانه ، سرا، اطاق ، راهرو و جز آن کار گذارند تا مانع درآمدن و در رفتن کسی یا چیزی باشد و آن گاهی به دو پاره است ...

و کلمه ی «درب» رو اینطور: 

دروازه ی فراخ ازکوچه ی خرد.

در همون لغت نامه ی مذکور برای توضیح «درب» آمده که:

ممکن است کلمه فارسی «در» را معرب کرده و از آن «درب» را ساخته باشند و چون در عربی وزن اسم از ثلاثی شروع می شود حرف «ب» را بدان افزوده اند تا سه حرفی شود و آن را به معنی دروازه و جز آن به کار برده اند و اگر چنین باشد به کار رفتن «درب» به جای «در» درست نیست...

حالا با همه ی این حرفا منظور اینکه این عبارت های «لطفن درب را ببندید» و جمله ی معروف «درب خودرو باز است» خیلی فارسی نیستن احتمالن.

+ پست مرتبط

پ.ن: همون لغت نامه آنلاین دهخدا می فرمایند که به اعتقاد گروهی درب در زبان کهن ریشه داره.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۱ ، ۲۲:۵۴
سورمه

دانشگاه شهید چمران اهواز به سلامتی و میمنت دخترخانوم ها رو تو رشته های مهندسی راه نمی ده. بقیه ی رشته ها هم تک جنسیتی هستن، مثلن بنا به سلیقه ی این دانشگاه نسبتن محترم روان شناسی بیشتر به خانوما میاد و حقوق به آقایون، همین طور علوم سیاسی بیشتر به خانوما میاد، حسابداری به آقایون، دیگه جونم براتون بگه که زمین شناسی بیشتر به آقایون میاد، شیمی محض به خانوما و ... برای فیض بردن از سلیقه ی دانشگاه محترم شهید چمران اهواز می تونید برید لینک زیر رو مشاهده کنید.

خدایا ملت ما را از این همه فرهیختگی مفرط و روز افزون مصون بدار! الهی آمین!
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۱ ، ۲۳:۲۰
سورمه

دیشب افتتاحیه المپیک رو تماشا کردم. چقدر باید برای اهالی بریتانیا پر افتخار بوده باشه. چقدر بهشون غبطه خوردم که در تمام این سال ها طوری مفاخرشون روی دنیا تاثیر گذاشتن و به دنیا معرفی شدن که حالا اکثرشون رو ما هم می شناسیم. چقدر دیشب جوون های بریتانیایی باید احساس فوق العاده ای از بریتانیایی بودن بهشون دست داده باشه. کاش ما هم می تونستیم همچین مراسم هایی برگزار کنیم و به خودمون و مفاخرمون افتخار کنیم و به دنیا فخر بفروشیم که چقدر مردمان ما تاثیر گذار و زحمت کش و باهوش بودن. کاش یک روز بتونیم همچین چیزهایی ببینیم، کاش...
پ.ن: تیراندازمون الهه احمدی امروز ششم المپیک شد. واقعن باعث افتخار ماست وجود همچین آدم های زحمت کش و تلاش گری.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۱ ، ۱۷:۲۰
سورمه

وقتی خوندم که رهبر جدید کره شمالی گوشواره و پیتزا رو توی کشورش آزاد اعلام کرده با خودم فکر کردم «چه سرزمین عجیبی، چه چیزهایی توش ممنوعه» 30 ثانیه بعد داشتم به این فکر می کردم که «پس مردمان بلاد کفر هم اینطوری به ما نگاه می کنن، با تعجب و حیرت که «چه عجیب! چه چیزایی تو کشورشون ممنوعه!».

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۱ ، ۲۲:۱۹
سورمه

امشب رفتم نمایشگاه کتاب با 40 درصد تخفیف و کلی کتاب خریدم والان خیلی خوشحالم! کلن پرسه زدن بین کتاب ها من رو خوشحال می کنه چه برسه به اینکه چندتا کتاب بخرم اونم با قیمت مناسب.
حالا که دفاع کردم خیال دارم یک پروژه ی کتابخوانی مبسوط برای خودم تعریف کنم و حالشو ببرم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۱ ، ۲۱:۴۷
سورمه

در و دیوار تهران پر از بیلبرد و بنر و علامت و نشونه برای خرمشهر شده. همایش و نمایشگاه عکس و یادمان هم که فراوون. کاش هیچکدوم از اینا برگزار نمی شد ولی به جاش این هزینه ها صرف خود خرمشهر می شد،خودِ خودِ خرمشهر، مردمش در و پیکرش همه چیزش.
اینهمه تبلیغ به چه درد می خوره وقتی خرمشهر واقعن «خرم» نیست؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۱ ، ۲۲:۴۵
سورمه

جون آدما چقدر بی ارزش شده. برامون دیگه هر خبر فاجعه ای کاملن عادیه. هر روز داریم می شنویم. انقدر عادی شده که بار اول که خبر مرگ ایرج قادری اومد تو اینترنت و بعد گفتن هنوز زنده است کامنت می ذاریم: «پس تکلیف ما رو روشن کنین، مردم رو مسخره کردین»؟
سه تا بچه می میرن ولی دغدغه ی هیچ کس نیستن، یه پسر هفت ساله، یه دختره شش ساله و یه دختر هفت ساله.
ما حتی خبرگزاری هایی داریم که بدشون نمیاد با انگولک کردن حکم مراجع یه آدمی رو به کشتن بدن.
ما راحت حکم برای همه صادر می کنیم. برنامه ی هفت بسته می شه میایم زیر ویدئوش کامنت می ذاریم: «حقش بود، محافظه کار بود، ال بود، بل بود». فقط ایراد می گیریم. فقط می کوبیم. فقط طلبکاریم.
ما که برای اعتراض فقط بلدیم روی صندلی هامون بشینیم وبرای هم ایمیل بفرستیم که خلیج فارس یک وقت عربی نشه.
ما آدمایی هستیم که اعتراض مدنی رو با پرسه زنی توی نت اشتباه گرفتیم، ملی گرایی و وطن دوستی رو با نژاد پرستی یکی کردیم و فکر کردیم آزادی بیان همون فحش و توهین به ارزش های دیگرانه. هیچیمون سرجاش نیست.
می دونم دارم غر می زنم ولی حوصله م دیگه از خودمون سر رفته. ما داریم آدمای بی عاطفه ی ترسناکی می شیم. خودمون رو دوست ندارم. حتی بهتره بگم از خودمون بدم میاد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۰:۱۰
سورمه