سورمه

سورمه
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم.
پیوندهای روزانه

یک خروار سکوت

دوشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۰۷ ب.ظ

راه افتادیم برویم پارکینگ پروانه. خیابانها خلوت بود. از حافظ انداختیم توی جمهوری. یک ماشینی آمد کنارمان. حواسم نبود. شنیدم طرف با یک لحن ولنگاری می گوید «چطوری مامان» برگشتم دیدم بله، دارند به مامان متلک می اندازند. به عادت همه سالهایی که توضیح لازم شده ایم باید بگویم که مامان یک فرهنگی بازنشسته است با ظاهر بی نهایت ساده، انقدر که گاهی بهش غر زده ام یک چیزهایی را که هر دختری بلد است به من یاد نداده.
نگاهشان کردم، با تعجب. انگار که تازه متوجه من شده باشند یک لبخند گندی زدند توام با یک نگاه گندتر.  دیگر نگاهشان نکردیم. دور شدیم. هیچ چیز نگفتیم. حتی با هم حرف نزدیم.  ولی معلوم بود حالمان بد شده چون پارکینگ را رد کرده بودیم بی آنکه متوجه باشیم. رفتیم پایین، از میدان توپخانه دوباره آمدیم بالا، یک چراغ را هم رد کردیم... 

به همین سادگی لحظه ها خراب می شوند.
البته با حال و هوای پارکینگ و خریدهایمان همه چیز یادمان رفت...

 شاید هم نرفت.

***
دارم درباره زنان و شهر مطلب می خوانم. جالب است که خیلی از مشکلاتی که ما اینجا داریم بقیه زن ها هم در بقیه دنیا دارند. فرقش این است که آنها درباره اش کلی مطلب نوشته اند و دنبال راه حل اند، ما اما نه.
یک جایی خواندم خیلی از مردها مزاحمت های خود برای زنان را کم اهمیت تلقی می کنند و فکر نمی کنند زنان را ناراحت می کند. البته باید دید اصلن مردها به «آرامش» زن ها چقدر فکر می کنند، حتی به آرامش زنانی که دوستشان دارند، و منظور از آرامش چیست. 

 زن های زیادی را دیده ام یا درباره زنان زیادی شنیده ام که آزارهایی که دیده اند را هرگز برای مردانشان بازگو نکرده اند، احتمالن از ترس اینکه همه چیز بیفتد گردن خودشان یا خاطر مردشان مکدر شود. شاید اینجور وقت ها مردها «خوب» گوش نمی دهند. این خیلی بد است چون مردها فرصت دانستن مشکلات زنان را از دست می دهند و زنان هم حمایتی را که لازم دارند به دست نمی آورند. اگر زن ها برای مردها از تجربه های تلخ خود در خیابان ها، وسایل نقلیه، پل ها، زیرگذرها، پیاده روها و پارک های شهر می گفتند مطمئنم مردهایی بودند که با مراقبت بیشتری رفتار کنند و به فکر کمک باشند.
من همیشه سعی می کنم ترس هایم از شهر را برای مردان اطرافم بازگو کنم. بگویم که می ترسم از کوچه های خلوت و تاریک، و رد شدن از پل های عابر پیاده در شب که با بیلبوردهای بزرگ پوشیده شده اند. بگویم ترجیح می دهم همیشه صندلی جلو تاکسی ها تنها بنشینم و هیچ مردی کنارم نباشد. انقدر تجربه های بد در مینی بوس های شهر داشته ام که از وقتی توانستم دیگر سوارشان نشدم. طنز تلخ ماجرا این بود که مامان و بابا فکر می کردند مینی بوس ها چون شلوغند، امن هم هستند ولی خیلی اشتباه می کردند. رد شدن از بین یک عده مرد که وسط پیاده رو جمع شده اند هنوز برایم سخت است انقدر که از نوجوانی دراین  تجمعات متلک شنیده ام. خیلی طول کشید تا با تنها بیرون رفتن و تنها بودن در شهر راحت شوم. به هر حال تحمل مزاحمت ها وقتی حتی یک زن دیگر با شماست راحتتر است و احساس امنیت بیشتر. 

هر وقت با مردی قدم زده ام بهش گفته ام که اگر او با من نبود مثلن از فلان مسیر نمی آمدم یا فلان مسیر را تا انتها نمی رفتم یا از کنار فلان آدم ها رد نمی شدم، برای اینکه بداند شهری که درش قدم می زند برای من و از چشم من یک شکل دیگر است و با محدودیت هایی که او به دلیل جنسیتش درک و تجربه نمی کند.

 من هنوز نمی دانم در موقعیتی مثل موقعیت بالا عکس العمل درست چیست ولی فکر نمی کنم سکوت باشد، که اگر درست بود تا امروز با اینهمه سکوت باید مزاحم و مزاحمتی وجود نمی داشت. 

نظرات  (۶)

۳۱ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۳۰ مصطفی موسوی
آدم تعجب میکنه چطور زنها باز عاشق مردی میشن. و چطور همون مردایی که فضا رو اینجوری نا امن کردن هم توسط زن دیگری دوست داشته خواهند شد و زنهای دیگری رو دوست دارن...
پاسخ:
بله همین طوره. به خصوص وقتی آمارهای خشونت خانگی رو می خونید و می فهمید که یکی از بزرگترین دلایل مرگ زنان ،مردان هستند تعجب آدم بیشتر هم می شه.

من ولی هیچ وقت سکوت نمی‌کنم!! مخصوصا توی تاکسی و مینی‌بوس و وسایل نقلیه!! 

اینجور ْآدم ها خیلی ترسواند برعکس وقاحت توی لحنشون و گستاخیشون!!!!

وقتایی که داد زدم و با حرف هام محکم انگار کوبیدم تو صورتشون حالم خیلی بهتر بوده!!

به هرحال تجربه های خیلی تلخی‌ان -__-


پاسخ:
منم دارم سعی می کنم سکوت نکنم. چندباری که تجربه اش رو داشتم خیلی حس خوبی داشتم. ولی تمرین می خواد. عادت کردم به سکوت.
سورمه جان این قضیه که مسائل و مشکلات گفته نمیشه مبادا قربانی خودش متهم شناخته بشه خیلی بغرنج و حاده، من خودم هم اغلب اوقات ترجیح می دم برای آدم هایی که درک نمی کنن در مورد این موضوع حرف نزنم حتی وقتی که میدونم اشتباهه

پاسخ:
می دونم. سخته. منم گاهی بعد از گذشت سالها درباره یک مزاحمت تونستم حرف بزنم. ولی شاید همین که بدونیم اشتباهه و دنبال راه حل باشیم خودش کمک کنه.
اتفاقا امروز وقتی وضعیت مشابهی پیش اومد برام، واکنشی تو ذهنم ترسیم شد که شآید شبیه یه عمل فانتزی بود، اینکه اگه چندتا حرکت رزمی بلد بودم حساب هر آدمی که با کلماتش هرروز داره جامعه رو ناامن میکنه بذارم کف دستش و خب با قیود چانعه ما اون روز باید آخرین روز عمر  آدم هم باشه....یاد  فیلم تلما و لوییز افتادم
چقدر اصلاح دست نیافتنی به نظر میرسه...
پاسخ:
البته موردداشتیم که خانم های رزمی کار حساب مزاحماشون رو رسیده باشن تو همین تهران. در حال حاضر فانتزی نیست دیگه. می تونی عملیش کنی.
اینجا را دوست دارم سورمه جان. چشمهایت برخلاف اکثر ما غیر از خودت، خیلی های دیگر را هم می بیند.
پاسخ:
مرسی عزیزم. لطف داری. خیلی خوشحالم که اینجا رو دوست داری.
سلام
 (من حتی متلک رو هم تجاوز میدونم، بالاخره تجاوز لفظی حساب میشه). ولی میدونید حتی اگه جواب هم بدید از جواب دادن شما لذت میبرن متاسفانه. حتی عصبانیتتون هم باعث لذتشون میشه!
من انقدر این مسائل واسم ناراحت کننده بود که دوران نوجوونیم حاضر نبودم پیاده جایی برم و وقتی گواهینامه گرفتم به ندرت (و فقط در مواقع اضطرار) با تاکسی و یا پیاده جایی رفتم. یه بار یه نفر مزاحمتی واسه من ایجاد کرد و (شاید خنده دار به نظر بیاد) من تا مقصدم گریه میکردم . از اینکه مورد مزاحمت قرار گرفتم و حتی نمیتونم به جایی شکایت کنم.
بنظرم مردا هیچ درکی از این موقعیتا ندارن.فقط حس لذت حیوانی و زودگذر خودشون براشون مهمه. و اکثر مردا یه دورانی تو زندگیشون این ذاتشونو نشون میدن.
اطرافیان هم اغلب ما رو لوس میدونن. و فکر میکنن مزاحمتی هم اگه بوده تقصیر ماست! ما باید رعایت میکردیم تا توجه کسی جلب نشه.
پاسخ:
من فکر می کنم باید اعتراض کرد. در حال حاضر  مردهای زیادی رو می بینم که حتی اگر متللک هم نمی گن فکر می کنن ما زن ها از شنیدنش لذت می بریم. یک دلیلش احتمالن سکوت ماست.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی